English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
jigs U ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig U ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
frame U چارچوب
door-frame U چارچوب در
racked U چارچوب
quadrat U چارچوب
door set U در با چارچوب
door frame U چارچوب در
door case U چارچوب در
racks U چارچوب
wracked U چارچوب
wracks U چارچوب
hake U چارچوب
casing U چارچوب
door-case U چارچوب در
rack U چارچوب
chassis frame U چارچوب شاسی
plan frame U چارچوب برنامه
time frame U چارچوب زمانی
time frames U چارچوب زمانی
saw gate U چارچوب اره
crane frame U چارچوب جرثقیل
framework U چارچوب چهارچوبه
frameworks U چارچوب چهارچوبه
machine frame U چارچوب دستگاه
threshholds U استانه چارچوب
threshold U استانه چارچوب
thresholds U استانه چارچوب
gratings U چارچوب اهنی
grating U چارچوب اهنی
door-jamb U [تیر عمودی چارچوب در]
frame U قاب چارچوب کمان
locomotive frame drilling machine U دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
chimney-jamb U [تیر عمودی چارچوب دودکش]
escoinson U [گوشه تیر عمودی چارچوب]
housing U چارچوب قسمت ساکن دستگاه
fusuma U [چارچوب متحرک در خانه های ژاپنی]
attic door-case [چارچوب در کشویی اتاق زیر شیروانی]
Gibbs surround U [معماری نواری اطراف چارچوب در، طاقچه و پنجره]
stillage U چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
overlap U روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlapped U روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlaps U روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
go cart U چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند
walking chair U چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
circles U گرفتن احاطه کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
fog U تیره کردن مه گرفتن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
educe U گرفتن استخراج کردن
engages U گرفتن استخدام کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com