English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
machine U ماشین کردن با ماشین رفتن
machined U ماشین کردن با ماشین رفتن
machines U ماشین کردن با ماشین رفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
pace lap U دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
Other Matches
self binder U ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal U نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . U نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists U ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist U ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics U مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading U معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe U ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine U 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
cross compiler U کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes U مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler U برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill U ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembles U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled U ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler U یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
automated teller machine U ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
d.c. machine U ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation U ماشین در گردش است ماشین دایر است
digital computer U ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
type write U ماشین کردن
print U ماشین کردن
printed U ماشین کردن
prints U ماشین کردن
Jacquard loom U ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
to type in quadruplicate U چهارنسخه ماشین کردن
type write U ماشین نویسی کردن
hit the road <idiom> U ترک کردن (معمولابرای ماشین)
bulldozing U روی ماشین بولدوزکار کردن
blender U ماشین مخصوص مخلوط کردن
blenders U ماشین مخصوص مخلوط کردن
wind up <idiom> U سفت کردن فنر ماشین
bulldozed U روی ماشین بولدوزکار کردن
bulldoze U روی ماشین بولدوزکار کردن
bulldozes U روی ماشین بولدوزکار کردن
pull over <idiom> U متوقف کردن ماشین گوشه جاده
turn on U وصل کردن منبع تغذیه یک ماشین
to cross-check the result with a calculator U حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
forklift U ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
feeds U وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed U وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to switch on the dipped [dimmed] headlights U چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
operated U تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operates U تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operate U تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
shut down U خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
arm U 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
combine U ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
take to pieces U پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
microphonics U انعکاس صدای کار کردن ماشین الات در میکروفن
combines U ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combining U ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
tedder U ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
to rev [British E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to goose [American E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
typed U ماشین کردن طبقه بندی کردن
type U ماشین کردن طبقه بندی کردن
types U ماشین کردن طبقه بندی کردن
atm U ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
carburizing U گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
to jump-start someone's car U کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains U روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain U روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
monitors U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
ager U نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش
mechanised U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes U با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
port U مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
smoke test U بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
operational U آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است
preparations U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
willy U ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
runners U ماشین چی
automaton U ماشین
pressman U ماشین چی
plant U ماشین
plants U ماشین
automatons U ماشین
gins U ماشین
gin U ماشین
machines U ماشین
motor- U ماشین
machined U ماشین
motored U ماشین
machine U ماشین
motors U ماشین
motor U ماشین
machanist U ماشین چی
wheel U رل ماشین
apparatus U ماشین
freeze-up U ماشین
mill U ماشین
engine U ماشین
mills U ماشین
mechanisms U ماشین
runner U ماشین چی
mechanism U ماشین
wheels U رل ماشین
pressmen U ماشین چی
wheeling U رل ماشین
machine capacity U فرفیت ماشین
steamer U ماشین بخار
pile driving appartus U ماشین شمعکوبی
planing machine U ماشین کندگی
power shovel U ماشین خاک کش
automatons U ماشین خودکار
open machine U ماشین باز
machine check U برسی ماشین
machine cycle U چرخه ماشین
machinelike U ماشین وار
paper mill U ماشین کاغذسازی
printer machine U ماشین چاپ
desktop U ماشین حساب
machine address U نشانی ماشین
devils U با ماشین خردکردن
machinary U ماشین الات
reeling machine U ماشین نخ پیچی
lisp machine U ماشین لیسپ
learning machine U ماشین فراگیر
bumpers U سپر ماشین
reaping machine U ماشین درو
machine building U ماشین سازی
steamers U ماشین بخار
punching machine U ماشین سوراخکن
bumper U سپر ماشین
machine builder U ماشین ساز
machine based U مبتنی بر ماشین
machine operating U عملکرد ماشین
machine address آدرس ماشین
dyeing machine U ماشین رنگرزی
machine independent U مستقل از ماشین
typists U ماشین نویس
machine learning U فراگیری ماشین
machine oil U روغن ماشین
machine equipment U تجهیزات ماشین
machine designer U طراح ماشین
machine dependent U وابسته به ماشین
machine operator U کارگردان ماشین
machine instruction U دستورالعمل ماشین
hooter U سوت ماشین
machine intelligence U هوش ماشین
hooters U سوت ماشین
machine interupption U وقفه ماشین
machine language U زبان ماشین
machine fault U نقص ماشین
machine fault U عیب ماشین
machine operator U اپراتور ماشین
machine operator U متصدی ماشین
machine oriented U ماشین گرا
metal cutting tool U ماشین ابزار
milling machine U ماشین تراش
milling machine U ماشین فرز
machine error U خطای ماشین
millwright U ماشین ساز
mimeograph U ماشین تکثیر
object machine U ماشین مقصود
machinist's mate U ماشین ساز
machinist's mate U ماشین کار
typist U ماشین نویس
machine dependent U وابسته ماشین
automaton U ماشین خودکار
machine run U رانش ماشین
machine run U اجرای ماشین
machine time U وقت ماشین
machine word U کلمه ماشین
machine made U ساخت ماشین
road transport vehicle U ماشین باری
automobiles U ماشین خودرو
two way machine U ماشین دو راهه
two phase machine U ماشین دو فازه
type writer U ماشین تحرر
type writer U ماشین تحریر
virtual machine U ماشین مجازی
turning machine U ماشین تراش
turing machine U ماشین تورینگ
automobile U ماشین خودرو
lorries U ماشین باری
treadles U رکاب ماشین
treadle U رکاب ماشین
trench excavator U ماشین حفاری
weldor U ماشین جوشکاری
cl U مخفف یک ماشین پر
autos U ماشین سواری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com