Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
revivalist movement
U
جنبش دوباره دایر کردن آداب و سبک قدیمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
revives
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revivalist
U
طرفدار احیای آداب و رسوم قدیمی
repair
U
جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired
U
جبران کردن دوباره دایر کردن
rehashed
U
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashes
U
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehash
U
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
He's back to his usual self.
U
او
[مرد ]
دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
installs
U
دایر کردن
installing
U
دایر کردن
set afoot
U
دایر کردن
circulates
U
دایر کردن
circulate
U
دایر کردن
circulated
U
دایر کردن
install
U
دایر کردن
regained
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
libration
U
جنبش ترازویی و حرکت موازنهای جنبش نمایان ماه
To establish( make) contact.
U
تماس دایر ( برقرار ) کردن
resistance force
U
جنبش مقاومت یا جنبش ازادی بخش انقلابی
to make things hum
U
کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
redintegrate
U
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
reclaimed
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaim
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
circulates
U
دایر کردن منتشر کردن
circulated
U
دایر کردن منتشر کردن
circulate
U
دایر کردن منتشر کردن
get up
U
اتو کردن دایر کردن
discretional
<adj.>
U
مبادی آداب
discreet
<adj.>
U
مبادی آداب
prudent
[discreet]
<adj.>
U
مبادی آداب
discrete
<adj.>
U
مبادی آداب
parallels
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleling
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallel
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelling
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelled
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleled
U
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
When in Rome, do as the Romans do!
<idiom>
U
خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
unregenerate
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
purged
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
purges
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
purge
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
operational
U
دایر
operative
U
دایر
operatives
U
دایر
active
U
دایر
opens
U
دایر
in gear
U
دایر
in good working order
U
دایر
lived
U
دایر
in order
U
دایر
in working condition
U
دایر
live
U
دایر
open
U
دایر
opened
U
دایر
in a
U
دایر
commissioned
U
دایر
functioning
U
دایر
antique wash
U
دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
it is not in good workingorder
U
دایر نیست
operates
U
دایر بودن
it is in good working order
U
دایر است
utilized lands
U
اراضی دایر
to come into operation
U
دایر شدن
work space
U
فضای دایر
operate
U
دایر بودن
working set
U
مجموعه دایر
ws
U
انباره دایر
operated
U
دایر بودن
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
runs
U
رانش دایر بودن
the game is on
U
بازی دایر است
operable
U
عمل پذیر دایر
run
U
رانش دایر بودن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
refresh
U
دوباره پر کردن
refilling
U
دوباره پر کردن
refills
U
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
replenished
U
دوباره پر کردن
replenish
U
دوباره پر کردن
replenishes
U
دوباره پر کردن
replenishing
U
دوباره پر کردن
refilled
U
دوباره پر کردن
refill
U
دوباره پر کردن
refreshes
U
دوباره پر کردن
refreshed
U
دوباره پر کردن
looped
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
retrocede
U
دوباره واگذار کردن
renegotiate
U
دوباره مذاکره کردن
reinstated
U
دوباره برقرار کردن
reoccupy
U
دوباره اغاز کردن
reimport
U
دوباره وارد کردن
reforge
U
دوباره جعل کردن
rejuveoize
U
دوباره جوان کردن
retaken
U
دوباره تسخیر کردن
reappraise
U
دوباره ارزیابی کردن
recollecting
U
دوباره جمع کردن
reexamine
U
دوباره امتحان کردن
reappraised
U
دوباره ارزیابی کردن
recollected
U
دوباره جمع کردن
reinstall
U
دوباره برقرار کردن
recollects
U
دوباره جمع کردن
reopen
U
دوباره باز کردن
retake
U
دوباره تسخیر کردن
revalues
U
دوباره ارزیابی کردن
revalued
U
دوباره ارزیابی کردن
reinterpret
U
دوباره تفسیر کردن
revalue
U
دوباره ارزیابی کردن
revaluing
U
دوباره ارزیابی کردن
remarried
U
دوباره عروسی کردن
resurface
U
دوباره روکاری کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
remarry
U
دوباره عروسی کردن
recollect
U
دوباره جمع کردن
resurfaces
U
دوباره روکاری کردن
reinstate
U
دوباره برقرار کردن
remonetize
U
دوباره رایج کردن
resurfaced
U
دوباره روکاری کردن
reinsure
U
دوباره بیمه کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
reappraises
U
دوباره ارزیابی کردن
retaking
U
دوباره تسخیر کردن
retakes
U
دوباره تسخیر کردن
redistributes
U
دوباره پخش کردن
redistributed
U
دوباره پخش کردن
redistribute
U
دوباره پخش کردن
rewired
U
دوباره سیمکشی کردن
revising
U
دوباره چاپ کردن
revises
U
دوباره چاپ کردن
revise
U
دوباره چاپ کردن
rephrased
U
دوباره عبارتبندی کردن
redistributing
U
دوباره پخش کردن
relive
U
دوباره تجربه کردن
rebuild
U
دوباره ساختمان کردن
rebuilds
U
دوباره ساختمان کردن
reliving
U
دوباره تجربه کردن
oversrike
U
دوباره چاپ کردن
rephrase
U
دوباره عبارتبندی کردن
rewire
U
دوباره سیمکشی کردن
relives
U
دوباره تجربه کردن
relived
U
دوباره تجربه کردن
rewires
U
دوباره سیمکشی کردن
rephrases
U
دوباره عبارتبندی کردن
revisiting
U
دوباره ملاقات کردن
redevelop
U
دوباره پیشرفته کردن
reappraising
U
دوباره ارزیابی کردن
revisited
U
دوباره ملاقات کردن
revisit
U
دوباره ملاقات کردن
reschedule
U
دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled
U
دوباره برنامهریزی کردن
reorder
U
دوباره مرتب کردن
rescheduling
U
دوباره برنامهریزی کردن
rewake
U
دوباره بیدار کردن
rephrasing
U
دوباره عبارتبندی کردن
revisits
U
دوباره ملاقات کردن
redevelops
U
دوباره پیشرفته کردن
rewiring
U
دوباره سیمکشی کردن
redeveloping
U
دوباره پیشرفته کردن
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
redeveloped
U
دوباره پیشرفته کردن
reschedules
U
دوباره برنامهریزی کردن
regarding
U
دوباره تسطیح کردن
reorganizing
U
دوباره متشکل کردن
re-examine
U
دوباره بازپرسی کردن
retranslate
U
دوباره ترجمه کردن
reproducing
U
دوباره چاپ کردن
re-examined
U
دوباره بازپرسی کردن
re-examines
U
دوباره بازپرسی کردن
re-examining
U
دوباره بازپرسی کردن
rejuvenating
U
دوباره جوان کردن
rejuvenates
U
دوباره جوان کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
rejuvenated
U
دوباره جوان کردن
retransmit
U
دوباره مخابره کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com