English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
nail U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deflating U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
to provide against U جلوگیری کردن
keep U جلوگیری کردن
arrest U جلوگیری کردن
restraining U جلوگیری کردن از
restrain U جلوگیری کردن از
keeps U جلوگیری کردن
prohibit U جلوگیری کردن
prohibits U جلوگیری کردن
prohibiting U جلوگیری کردن
rebuff U جلوگیری کردن
bridling U جلوگیری کردن از
arrested U جلوگیری کردن
hold in U جلوگیری کردن
to keep back U جلوگیری کردن از
inhibit U جلوگیری کردن
holds U جلوگیری کردن
inhibits U جلوگیری کردن
bridles U جلوگیری کردن از
hold U جلوگیری کردن
arrests U جلوگیری کردن
bridled U جلوگیری کردن از
restrains U جلوگیری کردن از
bridle U جلوگیری کردن از
rule out U جلوگیری کردن
hindering U جلوگیری کردن
prevented U جلوگیری کردن
prevented U جلوگیری کردن از
preventing U جلوگیری کردن
preventing U جلوگیری کردن از
prevents U جلوگیری کردن
rebuffs U جلوگیری کردن
prevents U جلوگیری کردن از
checks U جلوگیری کردن از
prevent U جلوگیری کردن از
prevent U جلوگیری کردن
hinders U جلوگیری کردن
check U جلوگیری کردن از
hindered U جلوگیری کردن
pull up U جلوگیری کردن
hinder U جلوگیری کردن
rebuffed U جلوگیری کردن
rebuffing U جلوگیری کردن
checked U جلوگیری کردن از
to avert bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
to resist heat U از نفوذگرما جلوگیری کردن
inhibit U از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibits U از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snub U جلوگیری سرزنش کردن
snubbed U جلوگیری سرزنش کردن
repels U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repel U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snubs U جلوگیری سرزنش کردن
repelled U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
snubbing U جلوگیری سرزنش کردن
to pull short U یک مرتبه جلوگیری کردن
pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
to pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
hold U متصرف بودن جلوگیری کردن از
holds U متصرف بودن جلوگیری کردن از
get by U ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
head off <idiom> U مانع شدن از ،جلوگیری کردن
obstruction U حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to shut in U تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstructions U حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
justify U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation U چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifies U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
hinders U ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering U ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder U ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered U ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in U توقیف کردن جلوگیری کردن
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
to take action to prevent [stop] such practices U اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
bozo bit U بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
reventment U روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control U جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
maintenance U جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
bacteriolysis U مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
control lock U وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore U مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancies U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspension U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrests U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
prevention U جلوگیری
suppression U جلوگیری
countercheck U جلوگیری
debarment U جلوگیری
obstruction U جلوگیری
interception U جلوگیری
stoppages U جلوگیری
forbiddance U جلوگیری
restraints U جلوگیری
stoppage U جلوگیری
premunition U جلوگیری
arrest U سد جلوگیری
obstructions U جلوگیری
interdiction U جلوگیری
contraception U جلوگیری
arrested U سد جلوگیری
restraint U جلوگیری
arrests U سد جلوگیری
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
erosion control U جلوگیری از فرسایش
repressed U جلوگیری شده
inhibitions U جلوگیری از بروزاحساسات
interdict U جلوگیری ممنوعیت
preservatives U ماده جلوگیری
prevenience U منع جلوگیری
preservative U ماده جلوگیری
preventable U قابل جلوگیری
preventible U قابل جلوگیری
interceptive U جلوگیری کننده
arrests U جلوگیری از سقوط
abatement U فروکش جلوگیری
arrested U جلوگیری از سقوط
arrest U جلوگیری از سقوط
premune U ناشی از جلوگیری
preventability U قابلیت جلوگیری
suppressive U جلوگیری کننده
preclusive U جلوگیری کننده
suppressor U جلوگیری کننده
contraception U جلوگیری از ابستنی
inhibition U جلوگیری از بروزاحساسات
noise suppression U جلوگیری ازپارازیت
preservation U محافظت جلوگیری
irrepressible U جلوگیری نکردنی
quenchless U غیرقابل جلوگیری
quenchable U قابل جلوگیری
preventive U جلوگیری کننده
inhibiter U جلوگیری کننده
stopped U جلوگیری منع
uncontrollable U غیرقابل جلوگیری
inhibitive U وابسته به جلوگیری
stopping U جلوگیری منع
accident prevention U جلوگیری از سانحه
inhibitor U جلوگیری کننده
stops U جلوگیری منع
block age U جلوگیری انسداد
uncontrollably U غیرقابل جلوگیری
stop U جلوگیری منع
preventive U عامل جلوگیری
checkless U غیرقابل جلوگیری
repessive U جلوگیری کننده
birth control U جلوگیری از ابستنی
letted U منع جلوگیری
controlment U اختیارداری جلوگیری
preservatives U جلوگیری کننده از فساد
stopper U توپی جلوگیری کننده
copy protection U جلوگیری از اعمال کپی
prohibitively U بطور جلوگیری کننده
prevenience U خاصیت جلوگیری کننده
preservative U جلوگیری کننده از فساد
corrosion control U جلوگیری و کنترل خوردگی
prohibitory U گران جلوگیری کننده
contraceptives U وسیله جلوگیری از ابستنی
contraceptive U وسیله جلوگیری از ابستنی
stoppers U توپی جلوگیری کننده
prohibitive U گران جلوگیری کننده
preventative U پیشگیر جلوگیری کننده
without restraint U ازادانه بدون جلوگیری
controls U بازرسی نظارت جلوگیری
controlling U بازرسی نظارت جلوگیری
control U بازرسی نظارت جلوگیری
obstructionist U کسیکه برای جلوگیری
out of hand U غیر قابل جلوگیری
curb U جلوگیری لبه پیاده رو
curbed U جلوگیری لبه پیاده رو
curbs U جلوگیری لبه پیاده رو
curbing U جلوگیری لبه پیاده رو
incontrollable U غیر قابل جلوگیری
fire control U جلوگیری از اتش سوزی
cutman U متخصص در جلوگیری ازخونریزی
water bailiffs U مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
buffer zone U منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zones U منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
rib to prevent seepage U پشت بند جلوگیری از تراوش
safety regulations U ایین نامه جلوگیری از خطر
hindered U جلوگیری از ضربه زدن حریف
weak safety U جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
hindering U جلوگیری از ضربه زدن حریف
echo suppression U جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com