Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
get by
U
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
the concert of europe
U
منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
deflate
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
prevents
U
جلوگیری کردن
preventing
U
جلوگیری کردن از
prevents
U
جلوگیری کردن از
preventing
U
جلوگیری کردن
prevented
U
جلوگیری کردن از
prevented
U
جلوگیری کردن
keep
U
جلوگیری کردن
prevent
U
جلوگیری کردن از
prevent
U
جلوگیری کردن
rule out
U
جلوگیری کردن
check
U
جلوگیری کردن از
keeps
U
جلوگیری کردن
checked
U
جلوگیری کردن از
checks
U
جلوگیری کردن از
restraining
U
جلوگیری کردن از
restrains
U
جلوگیری کردن از
inhibits
U
جلوگیری کردن
inhibit
U
جلوگیری کردن
holds
U
جلوگیری کردن
hold
U
جلوگیری کردن
prohibits
U
جلوگیری کردن
prohibiting
U
جلوگیری کردن
prohibit
U
جلوگیری کردن
to keep back
U
جلوگیری کردن از
arrest
U
جلوگیری کردن
rebuff
U
جلوگیری کردن
rebuffed
U
جلوگیری کردن
rebuffing
U
جلوگیری کردن
pull up
U
جلوگیری کردن
arrests
U
جلوگیری کردن
to provide against
U
جلوگیری کردن
hinder
U
جلوگیری کردن
hindered
U
جلوگیری کردن
hindering
U
جلوگیری کردن
hinders
U
جلوگیری کردن
hold in
U
جلوگیری کردن
rebuffs
U
جلوگیری کردن
arrested
U
جلوگیری کردن
bridles
U
جلوگیری کردن از
bridled
U
جلوگیری کردن از
bridle
U
جلوگیری کردن از
restrain
U
جلوگیری کردن از
bridling
U
جلوگیری کردن از
snubs
U
جلوگیری سرزنش کردن
snubbing
U
جلوگیری سرزنش کردن
repels
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snub
U
جلوگیری سرزنش کردن
repelling
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibit
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
repelled
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repel
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibits
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
nail
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to pull short
U
یک مرتبه جلوگیری کردن
to resist heat
U
از نفوذگرما جلوگیری کردن
in order to prevent
U
برای جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
snubbed
U
جلوگیری سرزنش کردن
pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
holds
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
to pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
head off
<idiom>
U
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
obstructions
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstruction
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
infibulation
U
چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifying
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifies
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
to keep in
U
توقیف کردن جلوگیری کردن
hindering
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind
U
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
bozo bit
U
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control
U
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
control lock
U
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
maintenance
U
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
bacteriolysis
U
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore
U
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancies
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspension
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrest
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
forbiddance
U
جلوگیری
obstruction
U
جلوگیری
contraception
U
جلوگیری
obstructions
U
جلوگیری
countercheck
U
جلوگیری
arrest
U
سد جلوگیری
prevention
U
جلوگیری
premunition
U
جلوگیری
arrested
U
سد جلوگیری
interception
U
جلوگیری
stoppages
U
جلوگیری
stoppage
U
جلوگیری
restraint
U
جلوگیری
restraints
U
جلوگیری
suppression
U
جلوگیری
interdiction
U
جلوگیری
arrests
U
سد جلوگیری
debarment
U
جلوگیری
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
inhibitor
U
جلوگیری کننده
arrested
U
جلوگیری از سقوط
preservative
U
ماده جلوگیری
stop
U
جلوگیری منع
stopped
U
جلوگیری منع
interdict
U
جلوگیری ممنوعیت
interceptive
U
جلوگیری کننده
noise suppression
U
جلوگیری ازپارازیت
suppressive
U
جلوگیری کننده
contraception
U
جلوگیری از ابستنی
inhibitive
U
وابسته به جلوگیری
inhibiter
U
جلوگیری کننده
repressed
U
جلوگیری شده
arrest
U
جلوگیری از سقوط
suppressor
U
جلوگیری کننده
birth control
U
جلوگیری از ابستنی
stops
U
جلوگیری منع
stopping
U
جلوگیری منع
arrests
U
جلوگیری از سقوط
letted
U
منع جلوگیری
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
accident prevention
U
جلوگیری از سانحه
preventability
U
قابلیت جلوگیری
prevenience
U
منع جلوگیری
preventive
U
عامل جلوگیری
controlment
U
اختیارداری جلوگیری
irrepressible
U
جلوگیری نکردنی
abatement
U
فروکش جلوگیری
preservatives
U
ماده جلوگیری
preventive
U
جلوگیری کننده
inhibition
U
جلوگیری از بروزاحساسات
quenchable
U
قابل جلوگیری
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
inhibitions
U
جلوگیری از بروزاحساسات
preventible
U
قابل جلوگیری
preventable
U
قابل جلوگیری
premune
U
ناشی از جلوگیری
repessive
U
جلوگیری کننده
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
block age
U
جلوگیری انسداد
preservation
U
محافظت جلوگیری
erosion control
U
جلوگیری از فرسایش
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
preclusive
U
جلوگیری کننده
preservatives
U
جلوگیری کننده از فساد
curbing
U
جلوگیری لبه پیاده رو
controls
U
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
U
بازرسی نظارت جلوگیری
out of hand
U
غیر قابل جلوگیری
curbed
U
جلوگیری لبه پیاده رو
curb
U
جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptives
U
وسیله جلوگیری از ابستنی
cutman
U
متخصص در جلوگیری ازخونریزی
incontrollable
U
غیر قابل جلوگیری
control
U
بازرسی نظارت جلوگیری
prohibitory
U
گران جلوگیری کننده
prohibitively
U
بطور جلوگیری کننده
curbs
U
جلوگیری لبه پیاده رو
corrosion control
U
جلوگیری و کنترل خوردگی
stopper
U
توپی جلوگیری کننده
stoppers
U
توپی جلوگیری کننده
preventative
U
پیشگیر جلوگیری کننده
fire control
U
جلوگیری از اتش سوزی
contraceptive
U
وسیله جلوگیری از ابستنی
prevenience
U
خاصیت جلوگیری کننده
obstructionist
U
کسیکه برای جلوگیری
prohibitive
U
گران جلوگیری کننده
copy protection
U
جلوگیری از اعمال کپی
preservative
U
جلوگیری کننده از فساد
without restraint
U
ازادانه بدون جلوگیری
release denial
U
جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
antiskid treatment
U
عمل جلوگیری ازسر خوردن
shrinkage prevention
U
وسیله جلوگیری از جمع شدگی
lacquer preservative
U
لاک جلوگیری کننده از فساد
safety regulations
U
ایین نامه جلوگیری از خطر
rib to prevent seepage
U
پشت بند جلوگیری از تراوش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com