English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
go U گذشتن عبور کردن
goes U گذشتن عبور کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to go to U رعایت کردن گذشتن از
to go through U رسیدگی کردن گذشتن از
brush U تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes U تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
wading crossing U عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
garnished U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
energy transition U عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
pass U عبور کردن
crosser U عبور کردن
cruising U عبور کردن
cruises U عبور کردن
passes U عبور کردن
cruise U عبور کردن
traverses U عبور کردن
overfly U عبور کردن
traversing U عبور کردن
traversed U عبور کردن
traverse U عبور کردن
cross U عبور کردن
transit U عبور کردن
crosses U عبور کردن
crossest U عبور کردن
passed U عبور کردن
cruised U عبور کردن
cuts U عبور کردن گذاشتن
cut U عبور کردن گذاشتن
traject U از محلی عبور کردن
reversion U هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
throttled U پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling U پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle U پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles U پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
passage of lines U عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
ranged U عبور کردن مسطح کردن
traverse U عبور کردن قطع کردن
traversed U عبور کردن قطع کردن
traverses U عبور کردن قطع کردن
range U عبور کردن مسطح کردن
ranges U عبور کردن مسطح کردن
traversing U عبور کردن قطع کردن
to run on U گذشتن
crosses U گذشتن
crossest U گذشتن
passed U گذشتن
bypassing U گذشتن
passes U گذشتن
traffics U گذشتن
to pass on U گذشتن
get through U گذشتن از
elapses U گذشتن
traverses U گذشتن از
overpass U گذشتن از
traversed U گذشتن از
overpasses U گذشتن از
pass on U در گذشتن
traverse U گذشتن از
go over U گذشتن
cross U گذشتن
go by U گذشتن
crosser U گذشتن
traversing U گذشتن از
pass U گذشتن
bypass U گذشتن
intercross U از هم گذشتن
bypassed U گذشتن
bypasses U گذشتن
elapse U گذشتن
interpenetrate U از هم گذشتن
traffic U گذشتن
trafficking U گذشتن
to go by U گذشتن
blow over U گذشتن
trafficked U گذشتن
to blow over U گذشتن
elapsing U گذشتن
forbears U گذشتن از
forbear U گذشتن از
to pass a way U گذشتن
to pound the filed U غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
overrides U سواره گذشتن از
fleets U بسرعت گذشتن
sweep U بسرعت گذشتن از
overgo U رسیدن به گذشتن
filrate U از صافی گذشتن
override U سواره گذشتن از
overridden U سواره گذشتن از
overrode U سواره گذشتن از
overslaugh U نادیده گذشتن
to go over U گذشتن گذرکردن
traject U از مسیربخصوصی گذشتن
to pass off U برگذارشدن گذشتن
fleet U بسرعت گذشتن
overdue U گذشتن موعد
lapseof centuries U مروریا گذشتن قرنها
get over U ازروی چیزی گذشتن
to rush a stream U از نهری تند گذشتن
exceed the deadline U گذشتن از مهلت مقرر
to slice the air U هواراشکافتن وازان گذشتن
Passover U گذشتن از پشت موج سواردیگر
overleap U جستن از روی نادیده گذشتن از
bloop U عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
pass shooting U شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
toll thorough U وجهی که بابت گذشتن ازمعابر عمومی یا شاهراههاپرداخت میشود
to shunt somebody aside U کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner U کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater U کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
reeve U ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
traffic post U پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
shed stick U چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
after top center U تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
after bottom center U تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
byes U صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye U صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
innocent passage U مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
taximan U متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
carries U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carried U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carrying U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carry U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
passage of lines U عبور از خط
cross-Channel U عبور
alpha canis majoris U عبور
tolling U حق عبور
tolls U حق عبور
rights of way U حق عبور
right of passage U حق عبور
crossing U عبور
transmission U عبور
passages U عبور
transmissions U عبور
road haulage U حق عبور
transmittal U عبور
transmittance U عبور
transit U عبور
fording U عبور از اب
passages U حق عبور
right of way U حق عبور
passage U عبور
passage U حق عبور
transmittancy U عبور
toll U حق عبور
passwords U اسم عبور
light passing U عبور نور
trafficking U عبور و مرور
shallow fording U عبور از اب کم عمق
laissez passer U پروانه عبور
toll U عوارض عبور
tolling U عوارض عبور
communication U عبور اطلاعات
trafficked U عبور و مرور
safe conduct U رخصت عبور
band pass U نوار عبور
tolls U عوارض عبور
passavani U سند عبور
faring U هزینه عبور
fares U هزینه عبور
fared U هزینه عبور
penstock U مجرای عبور اب
thoroughfare U راه عبور
thoroughfares U راه عبور
transit U راه عبور
passageways U محل عبور
passageway U محل عبور
practicableness U قابلیت عبور
safe-conducts U رخصت عبور
fleet U عبور سریع
trafficability U قابلیت عبور
transduction U انقال عبور
traffic U عبور و مرور
traject U عبور گذرگاه
through traffic U عبور یکسره
fare U هزینه عبور
electron transition U عبور الکترون
oil passage U عبور روغن
tessera U کلمه عبور
passable U قابل عبور
password U اسم عبور
fleets U عبور سریع
safe conducts U رخصت عبور
passed U کلمه عبور
traffics U عبور و مرور
transmission grating U شبکه عبور
transmission factor U ضریب عبور
pass U اجازه عبور
transit traffic U عبور ترانزیتی
passed U گذر عبور
conge U اجازه عبور
pass U کلمه عبور
pass U گذر عبور
transit time U زمان عبور
transit time U مدت عبور
passed U اجازه عبور
crossing the line U عبور از خط استوا
current passage U عبور جریان
crossing the line U عبور از استوا
highway user tax U مالیات حق عبور
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com