English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (3561 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
carry U بردن
carry U بدوش گرفتن
carry U حمل کردن
carry U حمل ونقل کردن
carry U رقم نقلی
carry U روپوش پرچم
carry U تیر رسی داشتن
carry U تیررسی حالت دوش فنگ
carry U انتقال دادن
carry U جبران ضعف یار
carry U رانینگ
carry U گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carry U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carry U حمل غیرمجاز توپ
carry U انداختن یک یا دو میله بولینگ
carry U زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry U سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry U نشانه وقوع وام
carry U وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carry U عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carry U با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry U وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carry U محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carry U خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carry U رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carry U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To carry out . To implement . To carry into action . U عمل کردن
carry out U انجام دادن
carry out U اجرا کردن
carry over U انتقال به صفحه بعد دادن
carry over U انتقال دادن
carry out U صورت دادن
carry through <idiom> U برای کاری نقشهای کشیدن
carry too far U بدرجه جدی رساندن
to carry over U منقول ساختن
carry out U انجام دادن
carry one U ده بر یک
carry out U جامه عمل پوشاندن
to carry through U انجام دادن
to carry through U بپایان رساندن
carry it all U همه رامیدید
carry out U تحقق بخشیدن
to carry to a U بحساب بردن
carry out U به اجرا در آوردن
carry out U تکمیل کردن
to carry over U انتقال دادن
carry out U به انجام رساندن
carry out U صورت گرفتن
to carry away U ازجادربردن
to carry away U ربودن
carry out U واقعیت دادن
carry out U عملی کردن
carry out U واقعی کردن
carry out U اجرا کردن
Carry the one [two] . U یک [دو] در ذهن داریم. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
to carry off U ربودن
to carry off U کشتن
to carry on U ادامه دادن
to carry on U پیش بردن
to carry out U اجراکردن
to carry out U کاربستن
carry over <idiom> U برای بعد نگهداری کردن
carry away U از جا در بردن
carry away U ربودن
carry (something) out <idiom> U گماردن ،قراردادن
carry all U درشکه یک اسبه وچهارچرخه چنته یا خورجین
carry-on U ادامه دادن
carry on U ادامه دادن
Carry the one [two] . U یک [دو] بر دست. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
To carry ones point. To have ones way. U حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
to carry out a transaction U معامله ای انجام دادن
to carry a motion U پیشنهادی را اجرا کردن
Could you help me carry my luggage? U ممکن است در حمل اسباب و اثاثیه ام به من کمک کنید؟
carry the torch <idiom> U نشان دادن وفاداری به کسی
carry the day <idiom> U برنده یا موفق شدن
carry the ball <idiom> U قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
carry ineffect U انجام دادن
carry into effect U تکمیل کردن
carry ineffect U صورت دادن
carry into effect U صورت دادن
carry ineffect U جامه عمل پوشاندن
carry into effect U جامه عمل پوشاندن
carry ineffect U تحقق بخشیدن
carry into effect U تحقق بخشیدن
carry ineffect U به اجرا در آوردن
carry into effect U به اجرا در آوردن
to carry a weapon U اسلحه ای با خود حمل کردن
carry ineffect U تکمیل کردن
carry into effect U به انجام رساندن
carry ineffect U به انجام رساندن
carry into effect U انجام دادن
carry ineffect U اجرا کردن
carry into effect U اجرا کردن
carry ineffect U واقعیت دادن
carry into effect U واقعیت دادن
carry ineffect U واقعی کردن
carry into effect U واقعی کردن
carry ineffect U عملی کردن
carry into effect U عملی کردن
to carry a weapon U مسلح بودن
cash and carry U نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
crawl carry U انتقال خزشی
fireman's carry U یک دست و یک پا
end around carry U رقم نقلی دورگشتی
end around carry U رقم نقلی دور گشتی
it does not carry the point U مقصودرا نمیرساند
partial carry U رقم تقلی جزئی
partial carry U فضای ذخیره سازی موقت تمام ارقام نقلی جمع کننده موازی بجای ارسال مستقیم
propagated carry U رقم نقلی پخش شده
ripple through carry U عملیاتی که رقم نقلی خروجی از جمع و رقم نقلی ورودی ایجاد کند
to carry a cane U عصادست گرفتن
to carry a watch U ساعت همراه داشتن
to carry a watch U ساعت دربغل گذاشتن
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
carry propagation U پخش رقم نقلی
carry out the obligations U اجرای تعهدات
cash-and-carry U نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cascade carry U وام ایجاد شده در یک جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی, رقم نقلی ابشاری
cascaded carry U رقم نقلی ابشاری
carry arms U دوش فنگ
carry forward U منقول ساختن
carry forward U مبلغ منقول
carry into execution U اجرا کردن
carry light U نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
carry lookahead U با پیش بینی رقم نقلی
carry on business U داد و ستد کردن
carry one's bat U تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
to carry arms U سربازشدن
to carry arms U سلاح برداشتن
to carry to excess U بحدافراط رساندن
to carry to excess U افراط کردن در
to carry off to prison U بزندان کشیدن
to carry one off his feet U کسیراسرغیرت اوردن یاتحریک کردن
to carry the day U فتح کردن
to carry oneself U سلوک کردن
to carry oneself U خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
to carry out a proposal U پیشنهادی را اجرا کردن پیشنهادی را بموقع اجراگذاشتن
carry into effect U اجرا کردن
to carry sword U شمشیر جستن
to carry the day U فیروزشدن
to carry forward U منقول ساختن
to carry into effect U اجراکردن
to carry costs U هزینه مرافعه دادن
to carry into effect U بموقع اجراگذاشتن
to carry into execution U اجراکردن
to carry into execution U انجام دادن
to carry weight U نفوذ یا اهمیت داشتن
to carry authority U نفوذیاقدرت داشتن
To carry out to the letter . To do something very meticulously . U موبه مو انجام دادن
Did you carry (deliver) the letter ? U نامه را بردی یا نه ؟
to carry water in a sieve U ساییدن مگس درهوارگ زدن
to carry water in a sieve U اب درهاون کوبیدن
cross to bear/carry <idiom> U رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
To carry iron to india . <proverb> U آهن به هند بردن .
to carry a piece at safety U تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
to carry something to a successful issue U چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
fireman's carry from outside and reverse U پیچ یک دست و یک پا از پشت دست
fireman's carry from outside & semisoupl U پیچ یک دست و یک پای مخالف
to carry a motion by acclamation U درخواستی [رأیی] را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
fireman's carry and leg block U نوعی فن کشتی یک دست و یک پا
fireman's carry and barrel roll U یک دست از کمر
fireman's carry from kneeling position U نوعی یک دست و یک پا
When told to carry a load , the ostrich was a bird. <proverb> U به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم گفتند پرواز کن گفت شترم.
Recent search history Forum search
1whatever vehicle you drive all its handling characteristics are affected by the load you carry including passengers
0معنی carry-free چی میشه؟
0Sub-contract is by by buying similargoods in the market
0Sub-contract is by by buying similargoods in the market
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com