English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 32 (3517 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
carried U بردن
carried U بدوش گرفتن
carried U حمل کردن
carried U حمل ونقل کردن
carried U رقم نقلی
carried U روپوش پرچم
carried U تیر رسی داشتن
carried U تیررسی حالت دوش فنگ
carried U انتقال دادن
carried U جبران ضعف یار
carried U رانینگ
carried U گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carried U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carried U حمل غیرمجاز توپ
carried U انداختن یک یا دو میله بولینگ
carried U زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carried U سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carried U نشانه وقوع وام
carried U وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carried U عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carried U با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried U وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carried U محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carried U خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carried U رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carried U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
carried away U رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
(get) carried away <idiom> U ازکوره دررفتن
All the formalities were carried out. U تمام تشریفات انجام شد
To be beside oneself. To be carried away. U از خود بیخود شدن
At last she carried out her design . U بالاخره کارخودش را کرد
He carried his life in his hand . U جانش را درکف نهاده بود
Recent search history Forum search
1A donkey was lame so the man leading him was mocked for not using him,so he rode the donkey and was told he was cruel for riding a lame donkey.
1I carried her up the five steps to the front door
1i carried her the rest of the way
1scrambling
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com