English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 29 (5404 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
carries U بردن
carries U بدوش گرفتن
carries U حمل کردن
carries U حمل ونقل کردن
carries U رقم نقلی
carries U روپوش پرچم
carries U تیر رسی داشتن
carries U تیررسی حالت دوش فنگ
carries U انتقال دادن
carries U جبران ضعف یار
carries U رانینگ
carries U گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carries U گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carries U حمل غیرمجاز توپ
carries U انداختن یک یا دو میله بولینگ
carries U زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries U سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries U نشانه وقوع وام
carries U وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carries U عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carries U با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries U وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carries U محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries U خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carries U رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cash-and-carries U نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
He carries water in asieve. <proverb> U آب در غربال یمل مى کند.
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight U دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com