English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
deduced U نتیجه گرفتن
deduce U نتیجه گرفتن
deduces U نتیجه گرفتن
deducing U نتیجه گرفتن
to pull a result U نتیجه گرفتن
to drawa conclusion U نتیجه گرفتن
moralized U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
draw a blank <idiom> U نتیجه عکس گرفتن
backfiring U نتیجه معکوس گرفتن
obvert U نتیجه معکوس گرفتن از
to put two and two together <idiom> U نتیجه گرفتن [اصطلاح]
backfire U نتیجه معکوس گرفتن
backfires U نتیجه معکوس گرفتن
backfired U نتیجه معکوس گرفتن
derives U نتیجه گرفتن مشتق شدن
derive U نتیجه گرفتن مشتق شدن
paralpgize U نتیجه غلط ازمقدمه گرفتن
deriving U نتیجه گرفتن مشتق شدن
It wI'll eventually pay off. U با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion <idiom> U نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion U نتیجه حتمی نتیجه مسلم
to be kept at bay U بی نتیجه حمله کردن
go to rack and ruin <idiom> U نتیجه بد حاصل کردن
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
do wonders <idiom> U نتیجه عالی حاصل کردن
follow out U اخذ نتیجه دنبال کردن
to snuff out U در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to affect something [cultivate for effect] U کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
rounding U خطا در نتیجه به علت گرد کردن عدد
break the wind U در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
baffle U دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffled U دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffles U دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffling U دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
redundancies U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
fog U تیره کردن مه گرفتن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
educe U گرفتن استخراج کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
circles U گرفتن احاطه کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
obtained U فراهم کردن گرفتن
circled U گرفتن احاطه کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
engages U گرفتن استخدام کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
factorize U تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com