Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 263 (45 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to block a passage
U
مسدود کردن یک راه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
freeze
U
مسدود کردن
freezes
U
مسدود کردن
choke
U
مسدود کردن
choke
U
ساسات کاربراتور مسدود کردن
choked
U
مسدود کردن
choked
U
ساسات کاربراتور مسدود کردن
chokes
U
مسدود کردن
chokes
U
ساسات کاربراتور مسدود کردن
dam
U
مسدود کردن
dammed
U
مسدود کردن
damming
U
مسدود کردن
dams
U
مسدود کردن
blocking
U
مسدود کردن
blocking
U
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
block
U
بستن مسدود کردن
blocked
U
بستن مسدود کردن
blocks
U
بستن مسدود کردن
jam
U
مسدود کردن پارازیت
jammed
U
مسدود کردن پارازیت
jams
U
مسدود کردن پارازیت
choking
U
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
foreclose
U
مسدود کردن
foreclosed
U
مسدود کردن
forecloses
U
مسدود کردن
foreclosing
U
مسدود کردن
obstruct
U
مسدود کردن
obstructed
U
مسدود کردن
obstructing
U
مسدود کردن
obstructs
U
مسدود کردن
close
U
مسدود کردن
closer
U
مسدود کردن
closes
U
مسدود کردن
closest
U
مسدود کردن
preclude
U
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
U
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
U
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding
U
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
blockade
U
مسدود کردن
blockaded
U
مسدود کردن
blockades
U
مسدود کردن
blockading
U
مسدود کردن
barricade
U
مانع مسدود کردن
barricaded
U
مانع مسدود کردن
barricades
U
مانع مسدود کردن
barricading
U
مانع مسدود کردن
bulid up
U
با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
calker
U
مسدود کردن نعل زدن
ligate
U
مسدود کردن رگ
obtruate
U
مسدود کردن
oppilate
U
مسدود کردن
obturate
U
مسدود کردن
occlude
U
مسدود کردن
shut off
U
مسدود کردن
tar down
U
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
to bar apatn
U
بستن و مسدود کردن راه
To block the escape routes.
U
راههای فرار را مسدود کردن
to occlude
U
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
to clog up pores
U
مسدود کردن منافذ
to close airspace
U
مسدود کردن فضای هوایی
to bar somebody from something
[doing something]
U
مسدود کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to block and bleed
[valve]
U
مسدود کردن و تخلیه کردن
[دریچه]
[مهندسی]
Other Matches
shut
U
مسدود
blocked opening
U
در مسدود
shuts
U
مسدود
crossed cheque
U
چک مسدود
shutting
U
مسدود
unstuck
U
نا مسدود
closed
U
مسدود
barred
U
مسدود
blocked cuurency
U
پول مسدود
blind hole
U
سوراخ مسدود
plug weld
U
جوش مسدود
locked
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
closed
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
plug welding
U
جوشکاری مسدود
closed conference
U
نشست مسدود
blocked
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
barricaded
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
closed meeting
U
نشست مسدود
ballonet
U
اطاقک مسدود
barred
<adj.>
<past-p.>
U
مسدود شده
closed loop
U
حلقه مسدود
closed subroutine
U
زیرروال مسدود
close aneal
U
گداختن مسدود
frozen assets
U
دارائیهای مسدود
obstructive
U
مسدود کننده
obturator
U
ماهیچه مسدود
close aneal
U
باز پختن مسدود
adobe shooting
U
خرج گذاری مسدود
The roads are obstructed.
U
جاده ها مسدود هستند.
bell type annealing furnace
U
کوره التهابی نوع مسدود
check valve
U
سوپاپ یا دریچه مسدود کننده
embolus
U
جسم مسدود کننده جریان خون
gas cycle reactor
U
راکتور با مدار گردش گازی مسدود
The rain gutter is blocked up with leaves.
U
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
problem child
U
فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
thwarter
U
خنثی کننده مسدود کننده
to get clogged
U
مسدود شدن
[بسته شدن ]
[متراکم وانباشته شدن]
clogged ink jet nozzles
U
اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
barred spiral galaxy
U
کهکشان مارپیچی مسدود کهکشان مارپیچی میله دار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploit
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
modulating
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
compensates
U
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
justify
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
referred
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
to secure
U
تامین کردن
[مطمئن کردن ]
[حفظ کردن]
refer
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
expend
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
evaporated
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
lubricates
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
judging
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
evaporating
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
ascertian
U
محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
evaporate
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
to adapt
[to]
U
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
modulate
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
lubricated
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
lubricate
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
modulates
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
compensate
U
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
lubricating
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
justifies
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
compensated
U
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
specifying
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
justifying
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
evaporates
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
expended
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
specify
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
specifies
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
endorsing
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
parallelize
U
تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
endorses
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
mend
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
endorsed
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorse
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
judge
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
detaches
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
adjusting
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
detaching
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
refers
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
crush
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crushed
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crushes
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
mends
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
adjusts
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
expends
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
detach
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
judged
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
clear
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
judges
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
mended
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
reforest
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
screens
U
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screening, screenings
U
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
reforests
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com