Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
follow through
U
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
not to have a prayer of achieving something
U
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
U
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
accomplishing
U
بانجام رساندن وفا کردن
process
U
بانجام رساندن تمام کردن
processes
U
بانجام رساندن تمام کردن
accomplishes
U
بانجام رساندن وفا کردن
accomplish
U
بانجام رساندن وفا کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
chases
U
دنبال کردن
chasing
U
دنبال کردن
pursuing
U
دنبال کردن
traced
U
دنبال کردن
pursues
U
دنبال کردن
continue
U
دنبال کردن
chased
U
دنبال کردن
coursed
U
:دنبال کردن
courses
U
:دنبال کردن
reopen
U
دنبال کردن
trace
U
دنبال کردن
chase
U
دنبال کردن
course
U
:دنبال کردن
continues
U
دنبال کردن
traces
U
دنبال کردن
pursued
U
دنبال کردن
dogging
U
دنبال کردن
give chase
U
دنبال کردن
to give chase
U
دنبال کردن
reopens
U
دنبال کردن
track
U
دنبال کردن
reopening
U
دنبال کردن
tracks
U
دنبال کردن
tracked
U
دنبال کردن
dog
U
دنبال کردن
dogs
U
دنبال کردن
reopened
U
دنبال کردن
pursue
U
دنبال کردن
pursue
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
stick with
<idiom>
U
دنبال کردن کاری
run close
U
سخت دنبال کردن
dogs
U
مثل سگ دنبال کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
to pursue a plan
U
نقشهای را دنبال کردن
dogging
U
مثل سگ دنبال کردن
dog
U
مثل سگ دنبال کردن
careerism
U
دنبال کردن شغل
To follow up (trace) a matter (case).
U
موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone.
U
رد کسی را دنبال کردن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
completes
U
بانجام رساندن
outwork
U
بانجام رساندن
come about
U
بانجام رسیدن
follow out
U
بانجام رساندن
complete
U
بانجام رساندن
completing
U
بانجام رساندن
completed
U
بانجام رساندن
philander
U
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to run any one hard
U
کسیرا سخت دنبال کردن
follow out
U
اخذ نتیجه دنبال کردن
tracks
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
to hang on the rear
U
برای حمله دنبال کردن
track
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
practise or tice
U
دنبال کردن مشق دادن
put over
U
بازحمت بانجام رساندن
manage to do it
U
موفق بانجام ان شدن
eventual
U
موکول بانجام شرطی
run down
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run-down
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
rungs
U
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy
U
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
to keep at some work
U
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
lie to
U
بانجام کاری همت گماشتن
achieving
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieves
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieve
انجام دادن
[بانجام رسانیدن]
achieved
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up
U
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
She talked me into doing it.
U
با حرف مرا قانع بانجام آن کرد
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
rompish
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
transduction
U
ورا رسانی
fuel injection
U
سوخت رسانی
errands
U
پیغام رسانی
errand
U
پیغام رسانی
photoconductivity
U
نور رسانی
electrification
U
برق رسانی
finalization
U
بپایان رسانی
finalization
U
انجام رسانی
informatics
U
اطلاع رسانی
purveyance
U
اذوقه رسانی
harmfulness
U
زیان رسانی
follow
U
متابعت کردن دنبال کردن
follows
U
متابعت کردن دنبال کردن
followed
U
متابعت کردن دنبال کردن
prosecuted
U
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecute
U
دنبال کردن پیگرد کردن
chasing
U
دنبال کردن شکار کردن
chace
U
دنبال کردن شکار کردن
chase
U
دنبال کردن شکار کردن
chased
U
دنبال کردن شکار کردن
prosecuting
U
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes
U
دنبال کردن پیگرد کردن
chases
U
دنبال کردن شکار کردن
information
U
استخبار خبر رسانی
gunlock
U
وسیله اتش رسانی
damage density
U
چگالی اسیب رسانی
hydraulician
U
عالم به علم اب رسانی
feed pump
U
پمپ سوخت رسانی
fuel supply line
U
لوله سوخت رسانی
power feed cable
U
کابل برق رسانی
fuel supply pump
U
پمپ سوخت رسانی
power supply mains
U
شبکه برق رسانی
compuserve
U
شبکه اصلی اطلاع رسانی
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
supercharger
U
دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
flexible fuel tubing
U
لوله سوخت رسانی قابل انعطاف
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
civil military action
U
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
upgrading
U
به روز رسانی
[معاوضه قسمتهای قدیمی]
[مهندسی]
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
asis
U
Science Information Societyfor American انجمن امریکایی علم اطلاع رسانی
joint petroleum office
U
دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
salami technique
U
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
central refueling provisions
U
سیم سوخت رسانی هواپیماکه در ان تمام تانکهای سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
letters
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
persistence
U
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
fixes
U
داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
fix
U
داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
pursuits
U
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuit
U
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pope's nose
U
دنبال چه
pursuits
U
دنبال
rearing
U
دنبال
parsmip nose
U
دنبال چه
reared
U
دنبال
pursuit
U
دنبال
rears
U
دنبال
player
[American E]
U
زن دنبال کن
pickup artist
U
زن دنبال کن
attachment
U
دنبال
philanderer
U
زن دنبال کن
in the wake of
U
در دنبال
philanderers
U
زن دنبال کن
dangler
U
دنبال رو
rear
U
دنبال
pick-up artist
U
زن دنبال کن
tandom connection
U
اتصال دنبال هم
continuator
U
دنبال کننده
roil
U
دنبال هم دویدن
chasers
U
دنبال کننده
chaser
U
دنبال کننده
What are you looking for ?
U
دنبال چی؟ می گردی ؟
He is looking for trouble.
U
دنبال شر می گردد
pursuant
U
دنبال کننده
graph follower
U
دنبال گر گراف
tracker
U
دنبال کننده
trackers
U
دنبال کننده
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
look (someone) up
<idiom>
U
به دنبال کسی گشتن
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
U
دنبال روی دیگری
to run on chapters
U
فصل ها را دنبال هم انداختن
to follow ones nose
U
دنبال قسمت خودرفتن
tows
U
دنبال خود کشیدن
attend
U
از دنبال امدن منتظرشدن
hitch one's wagon to a star
<idiom>
U
دنبال هدف رفتن
tow
U
دنبال خود کشیدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com