Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
radicate
U
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root
U
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root
U
ریشه گرفتن ریشه دواندن
root
U
ریشه گرفتن
roots
U
ریشه گرفتن
to extract a root
U
ریشه گرفتن
[ریاضی]
roots
U
از عددی ریشه گرفتن
root
U
از عددی ریشه گرفتن
to take the n-th root
U
ریشه
[ان]
ام یک عدد را گرفتن
[ریاضی]
rhizogenic
U
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic
U
تولید کننده ریشه ریشه اور
root up
U
ریشه کن کردن
uproot
U
ریشه کن کردن
uprooted
U
ریشه کن کردن
uprooting
U
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
U
ریشه کن کردن
root out
U
ریشه کن کردن
irradicate
U
ریشه کن کردن
roots
U
ریشه کن کردن
to root up
U
ریشه کن کردن
uproots
U
ریشه کن کردن
eradication
U
ریشه کن کردن
eradicating
U
ریشه کن کردن
root
U
ریشه کن کردن
to take root
U
ریشه کردن
root
U
ریشه دار کردن
to strike root
U
ریشه کردن پابرجاشدن
roots
U
ریشه دار کردن
radicate
U
ریشه دار کردن
faggots
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
stem
U
ریشه لغت قطع کردن
stemmed
U
ریشه لغت قطع کردن
stemming
U
ریشه لغت قطع کردن
stems
U
ریشه لغت قطع کردن
extirpate
U
ریشه کن کردن ازبین بردن
faggot
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
Remove something root and branch.
U
چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
cunclude
U
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
diachrony
U
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
plaiting
U
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
bath
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
rises
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
rise
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
bathed
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to release for a ransom
U
با گرفتن فدیه ازاد کردن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
to run over
U
مرور کردن زیر گرفتن
borrow
U
وام گرفتن اقتباس کردن
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
mourn
U
ماتم گرفتن گریه کردن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
mourned
U
ماتم گرفتن گریه کردن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
stack up
U
جمع کردن اندازه گرفتن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
frame
U
چارچوب گرفتن طرح کردن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
to set a
U
اندازه گرفتن باطل کردن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
follow through
U
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation.
U
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
takle
U
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
To take an invevtory.
U
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
track down a person
U
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
early weaning
U
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimates
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
overestimated
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
overestimate
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttled
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
environ
U
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
to bolt somebody out
U
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttle
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttles
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
homoousian
U
از یک ریشه
stumps
U
ریشه
stumping
U
ریشه
thrum
U
ریشه
tassels
U
ریشه
tassel
U
ریشه
radicle
U
ریشه چه
rootlet
U
ریشه چه
root
U
ریشه
scabs
U
ریشه
harl
U
ریشه
harle
U
ریشه
stump
U
ریشه
scab
U
ریشه
expansion scab
U
ریشه
stumped
U
ریشه
radix
U
ریشه
rhizogenetic
U
ریشه زا
cognate
U
هم ریشه
frange
U
ریشه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com