Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 273 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
round
U
تکمیل کردن
roundest
U
تکمیل کردن
supplied
U
تکمیل کردن
supply
U
تکمیل کردن
supplying
U
تکمیل کردن
complete
U
تکمیل کردن
completed
U
تکمیل کردن
completes
U
تکمیل کردن
completing
U
تکمیل کردن
back up
U
تکمیل کردن
back-up
U
تکمیل کردن
perfect
U
تکمیل کردن
perfected
U
تکمیل کردن
perfecting
U
تکمیل کردن
perfects
U
تکمیل کردن
supplement
U
تکمیل کردن
supplemented
U
تکمیل کردن
supplementing
U
تکمیل کردن
supplements
U
تکمیل کردن
fulfil
U
تکمیل کردن
fulfilled
U
تکمیل کردن
fulfilling
U
تکمیل کردن
fulfills
U
تکمیل کردن
fulfils
U
تکمیل کردن
augment
U
تکمیل کردن
augmented
U
تکمیل کردن
augmenting
U
تکمیل کردن
augments
U
تکمیل کردن
finish
U
تکمیل کردن
finishes
U
تکمیل کردن
fill out
U
تکمیل کردن
fill up
U
تکمیل کردن
fulfill
U
تکمیل کردن
make up
U
تکمیل کردن
to eke out
U
تکمیل کردن
to post up
U
تکمیل کردن
to top off
U
تکمیل کردن
actualise
[British]
U
تکمیل کردن
actualize
U
تکمیل کردن
carry ineffect
U
تکمیل کردن
carry out
U
تکمیل کردن
implement
U
تکمیل کردن
put ineffect
U
تکمیل کردن
put inpractice
U
تکمیل کردن
put into effect
U
تکمیل کردن
carry into effect
U
تکمیل کردن
make something happen
U
تکمیل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
mature
U
واجب الادا تکمیل کردن
matures
U
واجب الادا تکمیل کردن
supplied
U
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supply
U
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying
U
تکمیل کردن موجودی ذخیره
complement
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
perfect
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
supplement
U
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplemented
U
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplementing
U
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplements
U
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
implement
U
اجراء کردن تکمیل کردن
implemented
U
اجراء کردن تکمیل کردن
implementing
U
اجراء کردن تکمیل کردن
implements
U
اجراء کردن تکمیل کردن
augmentation
U
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
enhancements
U
توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
to fill out
U
تکمیل کردن توسعه دادن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
to make up
U
درست کردن تکمیل کردن
Other Matches
consummation
U
تکمیل
compietion
U
تکمیل
complementarity
U
تکمیل
supplementation
U
تکمیل
fulfillment
U
تکمیل
fulfilment
U
تکمیل
completion
U
تکمیل
entelechy
U
تکمیل
completed
U
تکمیل
completes
U
تکمیل
completing
U
تکمیل
complete
U
تکمیل
full load
U
فرفیت تکمیل
in progress of completion
U
در دست تکمیل
completion date
U
تاریخ تکمیل
finishing
U
عملیات تکمیل
processor
U
تکمیل کننده
full
U
تمام تکمیل
replete
U
تکمیل انباشته
aucmented
U
تکمیل شده
fullest
U
تمام تکمیل
supplement
U
تکمیل کننده اضافی
supplemented
U
تکمیل کننده اضافی
supplements
U
تکمیل کننده اضافی
filler point
U
نقطه تکمیل ذخایر
consolidation of position
U
تکمیل ارایش مواضع
expletives
U
جایگیر تکمیل کننده
number completion test
U
ازمون تکمیل اعداد
supplementing
U
تکمیل کننده اضافی
expletory
U
جایگیر تکمیل کننده
expletive
U
جایگیر تکمیل کننده
complementary
U
تکمیل کننده یکدیگر
sentence completion test
U
ازمون تکمیل جمله
picture completion test
U
ازمون تکمیل تصویر
autocomplete
U
تکمیل شدن خودکار
[کامپیوتر]
filler point
U
نقطه تکمیل ذخیره انبار
vapoware
U
نرم افزار در حال تکمیل
frank drawing completion test
U
ازمون تکمیل نقاشی فرانک
consummative
U
تکمیل کننده انجام دهنده
consolidating station
U
ایستگاه تکمیل کننده بار
concrete finishing machine
U
دستگاه عملیات تکمیل بتن
pavilion roof
U
شیروانی چهار کله تکمیل
healy picture completion test
U
ازمون تکمیل تصاویر هیلی
design development
U
آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
cheated
U
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheats
U
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheat
U
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
emergency complement
U
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
germ layer
U
یکی از طبقات سلول ابتدایی جنین پس از تکمیل مرحله گاسترولا
fosdic
U
دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
intermediate
U
مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
matt
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
inconsummate
U
تکمیل نشده انجام نشده
asynchronous computer
U
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploits
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
expending
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
mended
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
expend
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
judging
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
expended
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
justifying
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
modulating
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
specifying
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
mends
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
expends
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
detaches
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
to adapt
[to]
U
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
refer
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
detach
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
adjusting
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
to secure
U
تامین کردن
[مطمئن کردن ]
[حفظ کردن]
justify
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
judges
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
evaporate
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
specifies
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
judged
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
lubricates
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
evaporated
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
judge
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
detaching
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
lubricated
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
evaporates
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
lubricating
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
evaporating
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
justifies
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
lubricate
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
mend
U
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
compensate
U
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
crushes
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
modulate
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
ascertian
U
محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
refers
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
parallelize
U
تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
adjusts
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
endorsed
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
compensates
U
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
endorse
U
فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com