Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
process
U
بانجام رساندن تمام کردن
processes
U
بانجام رساندن تمام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
accomplish
U
بانجام رساندن وفا کردن
accomplishing
U
بانجام رساندن وفا کردن
accomplishes
U
بانجام رساندن وفا کردن
completing
U
بانجام رساندن
completes
U
بانجام رساندن
complete
U
بانجام رساندن
completed
U
بانجام رساندن
outwork
U
بانجام رساندن
follow out
U
بانجام رساندن
put over
U
بازحمت بانجام رساندن
follow through
U
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
terminate
U
تمام شدن تمام کردن
terminated
U
تمام شدن تمام کردن
terminates
U
تمام شدن تمام کردن
lap
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
come about
U
بانجام رسیدن
manage to do it
U
موفق بانجام ان شدن
eventual
U
موکول بانجام شرطی
achieving
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieves
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
achieve
انجام دادن
[بانجام رسانیدن]
lie to
U
بانجام کاری همت گماشتن
achieved
U
انجام دادن بانجام رسانیدن
She talked me into doing it.
U
با حرف مرا قانع بانجام آن کرد
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
not to have a prayer of achieving something
U
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to work off
U
بفروش رساندن اب کردن
put in
U
مداخله کردن رساندن
marred
U
زیان رساندن معیوب کردن
impairing
U
زیان رساندن معیوب کردن
injuring
U
زخمی کردن ضرر رساندن
wind up
<idiom>
U
به پایان رساندن ،تسویه کردن
impaired
U
زیان رساندن معیوب کردن
injure
U
زخمی کردن ضرر رساندن
injures
U
زخمی کردن ضرر رساندن
marring
U
زیان رساندن معیوب کردن
impair
U
زیان رساندن معیوب کردن
mar
U
زیان رساندن معیوب کردن
impairs
U
زیان رساندن معیوب کردن
incommode
U
ازار رساندن گیج کردن
publicised
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicises
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help
U
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helped
U
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helps
U
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicising
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assist
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
assists
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
publicizing
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to palm off a thing on aperson
U
چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to vindicate a religion
U
دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
beta software
U
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
to finish off
U
تمام کردن
to see through
U
تمام کردن
to eat up
U
تمام کردن
to see out
U
تمام کردن
to fill out
U
تمام کردن
to run away with
U
تمام کردن
attain
U
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
U
تمام کردن
go through with
<idiom>
U
تمام کردن
fiddle away
U
تمام کردن
run out of
U
تمام کردن
forth
U
تمام کردن
fulfil
U
تمام کردن
fulfilled
U
تمام کردن
fulfilling
U
تمام کردن
attained
U
تمام کردن
attaining
U
تمام کردن
attains
U
تمام کردن
fulfils
U
تمام کردن
fulfills
U
تمام کردن
use up
U
تمام کردن
integrating
U
تمام کردن
fulfill
U
تمام کردن
integrates
U
تمام کردن
get through
U
تمام کردن
integrate
U
تمام کردن
make a day of it
<idiom>
U
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
U
به سختی تمام کردن
to apply for written testimony
U
استشهاد تمام کردن
exhaust
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
ceasing
U
بند امدن تمام کردن
dost
U
بپایان رسانیدن تمام کردن
cease
U
بند امدن تمام کردن
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
unquote
U
نقل قول را تمام کردن
ceased
U
بند امدن تمام کردن
ceases
U
بند امدن تمام کردن
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
put one's foot down
<idiom>
U
با تمام وجود اعتراض کردن
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
done with
<idiom>
U
تمام کردن استفاده از چیزی
see out
<idiom>
U
تمام کردن وخارج شدن
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
shoot one's wad
<idiom>
U
تمام پول را خرج کردن
for all one is worth
<idiom>
U
تمام سعی خودرا کردن
use up
U
تمام شدن مصرف کردن
finish
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
polish off
U
از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out
U
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
erased
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out
U
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speeding
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zapping
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
U
موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention
U
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearest
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
U
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clear
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
adobe type manager
U
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom
U
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer
U
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy
U
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts
U
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust
U
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrors
U
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
U
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror
U
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panorama
U
تمام نما اینه تمام نما
panoramas
U
تمام نما اینه تمام نما
full track
U
تمام شنی خودرو تمام شنی
conveys
U
رساندن
imply
U
رساندن
implies
U
رساندن
supplied
U
رساندن
supply
U
رساندن
implying
U
رساندن
conveying
U
رساندن
supplying
U
رساندن
convey
U
رساندن
conveyed
U
رساندن
understand
U
رساندن
brings
U
رساندن به
understands
U
رساندن
bring
U
رساندن به
bringing
U
رساندن به
intimating
U
مطلبی را رساندن
ratified
U
بتصویب رساندن
intimates
U
مطلبی را رساندن
play out
U
بپایان رساندن
assassinates
U
به قتل رساندن
supplied
U
رساندن دادن به
to top off
U
بپایان رساندن
assassinating
U
بقتل رساندن
ratify
U
بتصویب رساندن
molesting
U
ازار رساندن
consummated
U
بپایان رساندن
ratifying
U
بتصویب رساندن
consummate
U
بپایان رساندن
molests
U
ازار رساندن
supplying
U
رساندن دادن به
ratifies
U
بتصویب رساندن
put through
U
به نتیجه رساندن
martyr
U
به شهادت رساندن
martyrs
U
به شهادت رساندن
put to death
U
به قتل رساندن
assassinating
U
به قتل رساندن
murders
U
به قتل رساندن
to see through
U
به پایان رساندن
supply
U
رساندن دادن به
assassinate
U
به قتل رساندن
assassinated
U
بقتل رساندن
to have approved
U
به تصویب رساندن
run out (of something)
<idiom>
U
به پایان رساندن
murder
U
به قتل رساندن
murdered
U
به قتل رساندن
murdering
U
به قتل رساندن
put into effect
U
به انجام رساندن
to have signed
U
به امضا رساندن
to bring to the proof
U
به تجربه رساندن
to bring to pass
U
بوقوع رساندن
assassinate
U
بقتل رساندن
forward
U
فرستادن رساندن
forwarded
U
فرستادن رساندن
molested
U
ازار رساندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com