Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
remove
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
propagate
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
انتقال دادن رهبری کردن
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
انتقال دادن رهبری کردن
assign
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigned
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigning
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigns
U
انتقال دادن وواگذار کردن
remise
U
انتقال دادن گذشت کردن
Other Matches
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
alienating
U
انتقال دادن
shifting
U
انتقال دادن
transferring
U
انتقال دادن
carry over
U
انتقال دادن
carried
U
انتقال دادن
carries
U
انتقال دادن
carry
U
انتقال دادن
carrying
U
انتقال دادن
detaching
U
انتقال دادن
shift
U
انتقال دادن
detach
U
انتقال دادن
transports
U
انتقال دادن
detaches
U
انتقال دادن
transporting
U
انتقال دادن
transported
U
انتقال دادن
demise
U
انتقال دادن
shifted
U
انتقال دادن
transport
U
انتقال دادن
shifts
U
انتقال دادن
to carry over
U
انتقال دادن
delivery
U
انتقال دادن
gear
U
انتقال دادن
transfer
U
انتقال دادن
geared
U
انتقال دادن
deliveries
U
انتقال دادن
evocate
U
انتقال دادن
gears
U
انتقال دادن
alienate
U
انتقال دادن
transfers
U
انتقال دادن
alienates
U
انتقال دادن
moves
U
تغییردادن انتقال دادن
shifted
U
انتقال تیر دادن
shifts
U
انتقال تیر دادن
moved
U
تغییردادن انتقال دادن
redeploying
U
نقل و انتقال دادن
tabling
U
به جدولی انتقال دادن
tables
U
به جدولی انتقال دادن
redeploys
U
نقل و انتقال دادن
shuttles
U
نقل و انتقال دادن
redeploy
U
نقل و انتقال دادن
shuttled
U
نقل و انتقال دادن
shuttle
U
نقل و انتقال دادن
table
U
به جدولی انتقال دادن
redeployed
U
نقل و انتقال دادن
tabled
U
به جدولی انتقال دادن
shift
U
انتقال تیر دادن
move
U
تغییردادن انتقال دادن
shift fire
U
انتقال اتش دادن
shift fire
U
انتقال دادن اتش
switch fire
U
انتقال تیر دادن
demise
U
انتقال دادن مال
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
demise
U
انتقال دادن مال با وصیت
to make over
U
انتقال دادن دوباره ساختن
rub off
<idiom>
U
به شخص دیگری انتقال دادن
assignments
U
ماموریت دادن انتقال افهار
carry over
U
انتقال به صفحه بعد دادن
make over
U
انتقال دادن دوباره ساختن
assignment
U
ماموریت دادن انتقال افهار
negotiated
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
contango
U
از دفتری به دفتر دیگر انتقال دادن
negotiating
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiate
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
deliveries
U
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
trasship
U
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
delivery
U
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
acculturate
نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
shifts
U
انتقال جابجا کردن
shift
U
انتقال جابجا کردن
shifted
U
انتقال جابجا کردن
migrate
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrated
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrating
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrates
U
سیر کردن انتقال یافتن
lithiation transmetalation
U
انتقال فلز با لیتیم دار کردن
forward tell
U
انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
conveying
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveyed
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveys
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
convey
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
transfer
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfers
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
carring over
U
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
transition
U
انتقال
convey
U
انتقال
transmissions
U
انتقال
assignment
U
انتقال
transmission line
U
خط انتقال
transmission
U
انتقال
assignments
U
انتقال
conveyed
U
انتقال
translations
U
انتقال
conveys
U
انتقال
conveying
U
انتقال
transportation
U
انتقال
translation
U
انتقال
line shaft
U
انتقال
conveyances
U
انتقال
transferring
U
انتقال
shift
U
انتقال
transference
U
انتقال
move
U
انتقال
conveyance
U
انتقال
transfers
U
انتقال
marque
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
turn over
U
انتقال
transter
U
انتقال
transitions
U
انتقال
devolution
U
انتقال
bail arm
U
انتقال
transfer
U
انتقال
intuition
U
انتقال
shifted
U
انتقال
negotiation
U
انتقال
transfer line
U
خط انتقال
displacement
U
انتقال
conductance
U
انتقال
transfer check
U
انتقال
transformation
U
انتقال
conduction
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
shift
U
انتقال
downloading
U
انتقال
intuitions
U
انتقال
migration
U
انتقال
shifts
U
انتقال
cards
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
card
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
image propagation factor
U
ضریب انتقال
electron transition
U
انتقال الکترون
heat transfer
U
انتقال حرارت
sewarage
U
انتقال گنداب
demand shift
U
انتقال تقاضا
alienation
U
انتقال مالکیت
internal transmittance
U
ضریب انتقال
shift backward
U
انتقال به عقب
block transfer
U
انتقال کندهای
voluntary assignment
U
انتقال ارادی
immobilization
U
عدم انتقال
speed of action
U
سرعت انتقال
block transfer
U
انتقال بلوک
image transmission
U
انتقال تصویر
bail
U
واگذاری انتقال
swiftness
U
سرعت انتقال
capital flow
U
انتقال سرمایه
velocity
U
سرعت انتقال
shift of a curve
U
انتقال یک منحنی
to be transferred
U
انتقال یافتن
red shift
U
انتقال سرخ
wireless transmission
U
انتقال بی سیم
transports
U
نقل و انتقال
intuitively
U
ازراه انتقال
transfer license plate
[American E]
U
پلاک انتقال
heat transmission
U
انتقال گرما
transfer number plate
[British E]
U
پلاک انتقال
shuttled
U
ریل انتقال
shuttle
U
ریل انتقال
power transfer
U
انتقال انرژی
conveyances
U
سند انتقال
shuttles
U
ریل انتقال
heat transfer
U
انتقال گرما
convection
U
انتقال گرما
convection
U
انتقال برق
portable
U
قابل انتقال
energy transfer
U
انتقال انرژی
energy transmission
U
انتقال انرژی
instrument of assignment
U
سند انتقال
gradation
U
انتقال تدریجی
alacrity
[speed]
U
سرعت انتقال
gradations
U
انتقال تدریجی
quickness
U
سرعت انتقال
crawl carry
U
انتقال خزشی
counter transference
U
انتقال متقابل
power transmission
U
انتقال قدرت
trafficked
U
انتقال دریانوردی
descendible
U
قابل انتقال
trafficking
U
انتقال دریانوردی
integrate transmission line
U
خط انتقال مجتمع
promptness
U
سرعت انتقال
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com