English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to apply for written testimony U استشهاد تمام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cite U احضار کردن استشهاد کردن
cited U احضار کردن استشهاد کردن
citing U احضار کردن استشهاد کردن
cites U احضار کردن استشهاد کردن
terminated U تمام شدن تمام کردن
terminates U تمام شدن تمام کردن
terminate U تمام شدن تمام کردن
affidavit استشهاد
obtestation U استشهاد
citations U استشهاد
citation U استشهاد
producing a witness U استشهاد
summoning a witness U استشهاد
deposition U ورقه استشهاد
documentary evidence signed by witnesses U ورقه استشهاد
depositions U ورقه استشهاد
affidavits U شهادت نامه استشهاد
affidavy U شهادت نامه استشهاد
lapped U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
raster U سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software U نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
integrating U تمام کردن
use up U تمام کردن
to finish off U تمام کردن
to fill out U تمام کردن
go through with <idiom> U تمام کردن
to eat up U تمام کردن
fulfilled U تمام کردن
forth U تمام کردن
fulfil U تمام کردن
get (something) over with <idiom> U تمام کردن
attains U تمام کردن
get through U تمام کردن
to see through U تمام کردن
to see out U تمام کردن
fiddle away U تمام کردن
to run away with U تمام کردن
fulfils U تمام کردن
integrate U تمام کردن
integrates U تمام کردن
fulfills U تمام کردن
attaining U تمام کردن
fulfilling U تمام کردن
run out of U تمام کردن
fulfill U تمام کردن
attained U تمام کردن
attain U تمام کردن
nip and tuck <idiom> U به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> U تمام روزکار کردن
exhaust U تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts U تمام کردن بادقت بحث کردن
ceased U بند امدن تمام کردن
call it quits <idiom> U متوقف کردن تمام کار
cease U بند امدن تمام کردن
put one's foot down <idiom> U با تمام وجود اعتراض کردن
ceases U بند امدن تمام کردن
ceasing U بند امدن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> U تمام پول را خرج کردن
processes U بانجام رساندن تمام کردن
process U بانجام رساندن تمام کردن
unquote U نقل قول را تمام کردن
to get done with U خاتمه دادن تمام کردن
dost U بپایان رسانیدن تمام کردن
do one's best <idiom> U تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth <idiom> U تمام سعی خودرا کردن
done with <idiom> U تمام کردن استفاده از چیزی
see out <idiom> U تمام کردن وخارج شدن
ends U تمام کردن خاتمه دادن
ended U تمام کردن خاتمه دادن
end U تمام کردن خاتمه دادن
use up U تمام شدن مصرف کردن
finishes U تمام کردن رنگ وروغن زدن
finish U تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off U از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy . U تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out U تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
erase U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out U تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
zap U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of U موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . U مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention U با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clearer U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom U Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer U نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
log U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrored U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
full track U تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama U تمام نما اینه تمام نما
panoramas U تمام نما اینه تمام نما
out and out U تمام
whole U تمام
through U تمام
it is all up U تمام شد
completing U تمام
incomplete U نا تمام
complete U تمام
full-length U تمام قد
lion's share U تمام
yame U تمام
whole length U تمام قد
completes U تمام
off U تمام
It's over. U تمام شد.
completed U تمام
full U تمام
full face U تمام رخ
entire U تمام
rounded U پر تمام
fullest U تمام
thru U تمام
full-face U تمام رخ
thorough U تمام
out-and-out U تمام
all night U در تمام شب
full length U تمام قد
due U تمام شده
wholly U تمام وکمال
full-page U تمام صفحه
whole hog U تمام راه
inchoate U نیمه تمام
main U بزرگ تمام
in full fig U درلباس تمام
in full U تمام وکمال
fullest U تمام قدرت
all out U باشدت تمام
f. and fell U تمام بودن
f. sixmiles U 6میل تمام
pass U تمام شدن
thru U تمام شده
all U : همه تمام
rounded U تمام شده
all- U : همه تمام
defunct U تمام شده
wrap up U تمام شدن
end of mission U ماموریت تمام
through U تمام شده
full-time U تمام وقت
all risks U تمام خطرات
mast high U تمام افراشته
A whole week U یک هفته تمام
spring-clean U تمام وکمالتمیزکردن
all this U تمام اینها
outed U در بیرون تمام
an a fact U تمام شده
fuller U کامل تر تمام تر
out- U در بیرون تمام
full U تمام تکمیل
peter U تمام شدن
all day long <idiom> U تمام روز
fullest U تمام تکمیل
exhausted U تمام شده
finisher U تمام کننده
all d. U در تمام روز
best of both worlds <idiom> U تمام مزایا
main U مهم تمام
out U در بیرون تمام
full U تمام قدرت
yean round U در تمام سال
yearlong U یکسال تمام
ammo zero U مهمات تمام
thorough going U تمام وکمال
goes U تمام شدن
full mouthed U تمام دندان
full orbed U تمام روشن
full-blown U تمام شگفته
hade U شیب تمام
full-blown U تمام کامل
cosines U جیب تمام
cosine U جیب تمام
full pay U حقوق تمام
full pay U مواجب تمام
full scale U تمام عیار
go U تمام شدن
full duplex U تمام دو رشتهای
par excellence U به تمام معنی
thoro U تمام وکمال
thoro U کامل تمام
full adder U تمام افزایشگر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com