English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fix on U اختیار کردن
to make one's option U اختیار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
empower U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
authorises U اختیار دادن تصویب کردن
authorising U اختیار دادن تصویب کردن
authorize U اختیار دادن تصویب کردن
authorizes U اختیار دادن تصویب کردن
authorizing U اختیار دادن تصویب کردن
hold at disposal U در اختیار دیگری نگهداری کردن
run the show U اختیار داری کردن
to rule the roast U اختیار داری کردن
to run the show U در کاری اختیار داری کردن
to delegate one's powers to somebody U اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
Other Matches
weapons free U جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
spontaneous U بی اختیار
incoercible U بی اختیار
authority U اختیار
at the d. of U به اختیار
unconscious U بی اختیار
tested U اختیار
involuntary U بی اختیار
unconsciously U بی اختیار
spontaneous generation U بی اختیار
free will U اختیار
option U اختیار
controls U اختیار
control U اختیار
test U اختیار
veto U حق و اختیار
vetoed U حق و اختیار
vetoes U حق و اختیار
vetoing U حق و اختیار
authorization U اختیار
authorisations U اختیار
clearance U اختیار
options U اختیار
controlling U اختیار
credential U اختیار
tests U اختیار
warrants U اختیار
will U اختیار
voluntariness U اختیار
warranted U اختیار
liberties U اختیار
liberty U اختیار
involuntarily U بی اختیار
freedom of the will U اختیار
attribution U اختیار
willed U اختیار
warrant U اختیار
mandate U اختیار
mandated U اختیار
wills U اختیار
mandating U اختیار
mandates U اختیار
warranting U اختیار
adoption U اختیار اتخاذ
power of authority U اختیار نامه
power of procuration U اختیار نامه
warrant of attorney U اختیار نامه
invested with power U دارای اختیار
government U عقل اختیار
body english U چرخش بی اختیار
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
jurisdication U اختیار قانونی
power of attorney U اختیار نامه
at the mercy of U در اختیار دستخوش
in the saddle U صاحب اختیار
to follow a profession U پیشهای را اختیار
will adjust U اتش به اختیار
authorise U اختیار دادن
governments U عقل اختیار
powers U اقتدار و اختیار
seller's option U اختیار فروشنده
as you wish U به اختیار شماست
commander's call U در اختیار فرماندهی
powering U اقتدار و اختیار
fire at will U اتش به اختیار
jurisdiction U اختیار قانونی
absolute authortity U اختیار مطلق
letter of attorney U اختیار نامه
power U اقتدار و اختیار
cart blanche U اختیار نامحدود
full power of attorney U اختیار نامه
certificate of authority U اختیار نامه
adopter U اختیار کننده
cartle blanche U اختیار نامحدود
powered U اقتدار و اختیار
carte blanche U اختیار نامحدود
empowers U اختیار دادن
empowering U اختیار دادن
options U اختیار معامله
enabling U اختیار دادن
carte blanche U اختیار تام
enables U اختیار دادن
Delegation of Authority U تفویض اختیار
authorizations U اختیار اجازه
enabled U اختیار دادن
empowered U اختیار دادن
adopted U اختیار شده
option U اختیار معامله
empower U اختیار دادن
to be a master of U در اختیار خودداشتن
enable U اختیار دادن
invested with power U اختیار داده شده
lock option U اختیار کاربرد قفل
magisterial U مطلق دارای اختیار
plenipotentiaries U دارای اختیار تام
discretionally U مطابق میل و اختیار
spontaneously U به طیب خاطر بی اختیار
to have the run of a house U اختیار خانهای را داشتن
plenipotentiary U دارای اختیار تام
To authorize someone. U به کسی اختیار دادن
commander's call U ساعات در اختیار فرماندهی
he wept involuntarily U بی اختیار گریه کرد
take over in charge U تحت اختیار دراوردن
ship will adjust U ناو اتش به اختیار
option U اختیار خریدیا فروش
catching U در اختیار گرفتن توپ
options U اختیار خریدیا فروش
tutelar authority U اختیار ناشی از قیومت
plenipotent U دارای اختیار مطلق
fire at will U اتش به اختیار خود
accredits U معتبر ساختن اختیار دادن
visitatorial U وابسته به یادارای اختیار بازرسی
vicarious authority U اختیار از طرف دیگری نمایندگی
local option U اختیار تعیین محل معینی
accrediting U معتبر ساختن اختیار دادن
local option U اختیار تعیین چیزی درمحل
accredit U معتبر ساختن اختیار دادن
bureaus U ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
bureau U ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
It is beyond my authority(control). U اینکار از اختیار من خارج است
Dont mention it . You are welcome. U اختیار دارید (درمقام تعارف )
delegation of authority U دادن اختیار انجام عمل
to empower somebody to do something U اختیار دادن به کسی برای کاری
suzerain U اختیار دار کشور حکومت مطلقه
to put something at somebody's disposal U چیزی را در دسترس [اختیار] کسی گذاشتن
I'll be happy to help [assist] you. U من با کمال میل در اختیار شما هستم.
plenipotentiaries U تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiary U تام الاختیار دارای اختیار مطلق
to delegate one's authority to somebody U به کسی اختیار تام دادن [حقوق]
fiefdom U هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdoms U هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
as your please U هر طور میل شما است اختیار با شماست
ultra vires U بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
unprompted U ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. U مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
When drink enters, wisdom departs. <proverb> U آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
polyandry U اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
seller's market U بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
investors U کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
investor U کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
adjunct register U ثبات بیت که در آن بیتهای ابتدایی اطلاعات کنترلی و سایر بیتها در اختیار برنامه است
DD/D U نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد
totaliarian state U دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
triple option U بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowers U اختیار دادن وکالت دادن
empowering U اختیار دادن وکالت دادن
empowered U اختیار دادن وکالت دادن
empower U اختیار دادن وکالت دادن
letters of administration U حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
authorized U در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
to opt between alternatives U یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
off one's hands U بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com