Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tie up
<idiom>
U
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
throw a monkey wrench into
<idiom>
U
آرام آرام متوقف کردن چیزی
pull-ins
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull in
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-in
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
elevation stop
U
متوقف کننده حرکت ارتفاع
looped
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loop
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
work into
<idiom>
U
آرام آرام مجبور شدن
deceleration time
U
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
Susurrus
U
صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
acquiesce
آرام کردن
halt
U
متوقف کردن
halts
U
متوقف کردن
halted
U
متوقف کردن
put under the ban
U
متوقف کردن
shut down
U
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stops
U
متوقف کردن ایستگاه
gravel
U
شن دار متوقف کردن
stopped
U
متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill
U
ترافیک را متوقف کردن
stopping the work
U
متوقف کردن کار
stop
U
متوقف کردن ایستگاه
stopping
U
متوقف کردن ایستگاه
checks
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checked
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
check
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
cruises
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
end
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
pull over
<idiom>
U
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
to stop cold something
U
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
ends
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to suspend payment
U
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
fielding
U
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
phaseout
U
تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
aborted
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
cancellation
U
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
aborts
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
abort
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
make something happen
U
عملی کردن
to put in practice
U
عملی کردن
carry ineffect
U
عملی کردن
fulfill
[American]
U
عملی کردن
put ineffect
U
عملی کردن
implement
U
عملی کردن
accomplish
U
عملی کردن
carry into effect
U
عملی کردن
actualize
U
عملی کردن
put in practice
U
عملی کردن
make a reality
U
عملی کردن
put into practice
U
عملی کردن
put into effect
U
عملی کردن
execute
U
عملی کردن
bring into being
U
عملی کردن
actualise
[British]
U
عملی کردن
put inpractice
U
عملی کردن
to give effect to
U
عملی کردن
carry out
U
عملی کردن
bring inbeing
U
عملی کردن
cancel
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
effected
U
عملی کردن معلول
effect
U
عملی کردن معلول
plan implementation
U
عملی کردن برنامه
effecting
U
عملی کردن معلول
appel
U
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest
<idiom>
U
رها کردن ،متوقف کردن
Suit the action to the word.
U
حرفی را فورا" عملی کردن
logging
U
عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
laid-back
U
آرام
restrained
U
آرام
even-tempered
U
آرام
downers
U
آرام بخش
mild-mannered
U
آرام ومودب
blue in the face
<idiom>
U
آرام گرفتن
Be quiet !
U
آرام باش !
hushed
U
آرام وصلحآمیز
go-slow
U
آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
simmer down
<idiom>
U
آرام شدن
Relax!
U
آرام باش!
tone down
<idiom>
U
آرام ساختن
downer
U
آرام بخش
posted
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
differential ailerons
U
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to keep one's feet on the ground
<idiom>
U
آرام و استوار ماندن
He is calm and composed.
U
آرام وخونسرد است
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
To simmer down .
U
آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
deadline
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
The evening was very pleasant, albeit a little quiet.
U
شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
sail
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
U
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid
U
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids
U
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
U
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on
U
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
U
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
strokes
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing
U
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
stroke
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
U
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
taped
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
crashingly
U
متوقف
abeyant abeyance
U
متوقف
abeyant
U
متوقف
halt
U
متوقف
crashing
U
متوقف
dead in the water
U
متوقف در اب
halts
U
متوقف
installed
U
متوقف
halted
U
متوقف
crash
U
متوقف
crashed
U
متوقف
crashes
U
متوقف
insolvent
U
متوقف
loiters
U
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
U
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering
U
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered
U
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
come to a stand
U
متوقف شدن
fetch up
U
متوقف شدن
dead in the water
U
متوقف در دریا
to come to a stand
U
متوقف شدن
pt down
U
متوقف ساختن
throwback
U
متوقف سازی
throwbacks
U
متوقف سازی
stopper
U
متوقف کننده
to put to a pause
U
متوقف ساختن
slap down
U
متوقف ساختن
halted
U
متوقف شدن
stopped
U
متوقف کننده
pull-in
U
متوقف شدن
stand fast
U
متوقف شدن
lay off
U
متوقف ساختن
pull-ins
U
متوقف شدن
stopping
U
متوقف کننده
stop
U
متوقف کننده
let up
<idiom>
U
کم کم متوقف شدن
halt
U
متوقف شدن
suppressible
U
متوقف کردنی
pull in
U
متوقف شدن
hold on
<idiom>
U
متوقف شدن
stopple
U
متوقف کننده
halts
U
متوقف شدن
holding attack
U
تک متوقف کننده
stops
U
متوقف کننده
stoppers
U
متوقف کننده
to bear oneself
U
حرکت کردن
waggling
U
حرکت کردن
departures
U
حرکت کردن
waggled
U
حرکت کردن
departure
U
حرکت کردن
waggle
U
حرکت کردن
waggles
U
حرکت کردن
inch
U
حرکت کردن
skews
U
کج حرکت کردن
skew
U
کج حرکت کردن
moves
U
حرکت کردن
skewing
U
کج حرکت کردن
have way on
U
حرکت کردن
sail
U
حرکت کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com