English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
integration U یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parsed U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parse U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
piecemeal U به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
parses U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
decouple U جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
take to pieces U پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
assisted U پیوستن به حمایت کردن از
assist U پیوستن به حمایت کردن از
assists U پیوستن به حمایت کردن از
join U شرکت کردن در پیوستن
consociate U متحد کردن پیوستن
joined U شرکت کردن در پیوستن
joins U شرکت کردن در پیوستن
catenate U پیوستن متصل کردن
assisting U پیوستن به حمایت کردن از
binds U محصور کردن بهم پیوستن
bind U محصور کردن بهم پیوستن
attachable U قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
concrete U : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
ingredient U اجزاء
ingredients U اجزاء
components U اجزاء
component U اجزاء
mechanisms U اجزاء مکانیکی
idle component U اجزاء کور
shuttering U اجزاء قالببندی
electronic components U اجزاء الکترونیکی
parts list U لیست اجزاء
mechanism U اجزاء مکانیکی
part list U فهرست اجزاء
soil separates U اجزاء بافت خاک
parts programmer U برنامه نویس اجزاء
composition U نسبت اجزاء سازنده
compositions U نسبت اجزاء سازنده
mechanisms U اجزاء متشکله چیزی
mechanism U اجزاء متشکله چیزی
features of project U اجزاء اصلی یک طرح
lunulate U دارای اجزاء هلالی شکل
anti drag wire U اجزاء بست کاری ساختمانی
admix U مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
configurations U ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
configuration U ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
cohesiveness U به هم پیوستگی
attachment U پیوستگی
interconnection U به هم پیوستگی
conjunction U پیوستگی
concomitance U پیوستگی
concrescence U پیوستگی
conjugation U پیوستگی
conjunctions U پیوستگی
coherence U به هم پیوستگی
unions U پیوستگی
unity U پیوستگی
steadiness U پیوستگی
steadviness U پیوستگی
symphysis U پیوستگی
coalitions U پیوستگی
coalition U پیوستگی
joinder U پیوستگی
coalescence U به هم پیوستگی
union U پیوستگی
cohesion U پیوستگی
association U پیوستگی
associations U پیوستگی
incontinuity U نا پیوستگی
affinity U پیوستگی
incessancy U پیوستگی
alliances U پیوستگی
affinities U پیوستگی
affiliation U پیوستگی
affiliations U پیوستگی
consolidation U به هم پیوستگی
cohesion U به هم پیوستگی
alliance U پیوستگی
continuity U پیوستگی
steric U وابسته بطرز استقرار اجزاء اتم در فضا
linkage U بهم پیوستگی
incorporation U پیوستگی تلفیق
bond U پیوستگی ضمانت
magnetic linkage U پیوستگی مغناطیسی
continuity of flow U پیوستگی جریان
zygosis U ترکیب پیوستگی
juncture U پیوستگی مفصل
connexions U پیوستگی اتصال
connection U پیوستگی اتصال
linkage U به هم پیوستگی پیوندی
accretion U بهم پیوستگی
linkages U به هم پیوستگی پیوندی
bond stress U تنش پیوستگی
interosculation U بهم پیوستگی
inosculation U بهم پیوستگی
continuity equation U معادله پیوستگی
contiguous U پیوستگی دوام
connecting branch U اتصال یا پیوستگی
coneatenation U بهم پیوستگی
continuity equation U رابط پیوستگی
continuous time U با پیوستگی زمانی
syndesis U بهم پیوستگی
linkages U بهم پیوستگی
continuity theory U نظریه پیوستگی
design load U حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
contrasting U اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
particularism U اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
contrasted U اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrast U اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrasts U اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
solidarity U بهم پیوستگی [اتحاد]
discontinuities U عدم پیوستگی انفصال
discontinuity U عدم پیوستگی انفصال
continuity of a function U پیوستگی تابعی [ریاضی]
adhesion U کشش سطحی پیوستگی
electron attachment U پیوستگی یا وابستگی الکترون
clanship U پیوستگی بخانواده خود
allowances U اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowance U اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
placentation U پیوستگی جفت جنین بدیوارزهدان
syndactylism U پیوستگی واتصال پنجه ها بیکدیگر
solidarity U بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
reunion U بهم پیوستگی تجدید دیدار
reunions U بهم پیوستگی تجدید دیدار
compensator U ابزاری برای اندازه گیری اختلاف فار بین اجزاء یک نورپلاریزه
beef up U افزایش استحکام اجزاء ساختمانی با طراحی مجدد یااصلاح مواد انها
adhesion U اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
clannish U دارای تعصب قبیلهای پیوستگی ایلی
adherence to party U هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
fusionist U هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
brace U گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
braced U گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
polyene U ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
juncture U بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
blended U شکل ایرودینامیکی که در ان اجزاء اصلی بدون هیچ خط یاحد و مرز مشخصی به یکدیگرمتصل میشوند
gestalt U معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
couple U پیوستن
cement U پیوستن
join up U به هم پیوستن
coalescence U پیوستن
link U به هم پیوستن
ally U پیوستن
cemented U پیوستن
cementing U پیوستن
cements U پیوستن
interlocks U پیوستن
attach U پیوستن
interlocking U پیوستن
attaches U پیوستن
attaching U پیوستن
interlocked U پیوستن
to bring into contact U پیوستن
adjoins U پیوستن
allying U پیوستن
affiliate پیوستن
joins U پیوستن
joined U پیوستن
join U پیوستن
enlink U پیوستن
sort U پیوستن
sorted U پیوستن
annex U پیوستن
annexes U پیوستن
annexing U پیوستن
conjoin U پیوستن
to go in with U پیوستن با
adjoined U پیوستن
adjoin U پیوستن
to make contact U پیوستن
meets U پیوستن
meet U پیوستن
sorts U پیوستن
interlock U پیوستن
affixed U پیوستن
affixing U پیوستن
link up U پیوستن
couples U پیوستن
affix U پیوستن
coupled U پیوستن
link-ups U پیوستن
link-up U پیوستن
connects U پیوستن
connect U پیوستن
affixes U پیوستن
anastomois U به هم پیوستن
interlink U بهم پیوستن
combining U باهم پیوستن
affiliated U پیوستن اشناکردن
interconnecting U بهم پیوستن
patches U بهم پیوستن
interconnects U بهم پیوستن
adequateness U چسبیدن پیوستن
seam U بهم پیوستن
interlinks U بهم پیوستن
welds U بهم پیوستن
link U بهم پیوستن
patch U بهم پیوستن
incorporating U بهم پیوستن
incorporates U بهم پیوستن
rejoining U دوباره پیوستن به
concatenate U بهم پیوستن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com