English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
clatters U هیاهو کردن
clattering U هیاهو کردن
clatter U هیاهو کردن
clattered U هیاهو کردن
swashbuckle U هیاهو ودعوا کردن
pealed U ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
pealing U ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
peals U ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
peal U ترق وتروق کردن هیاهو وغوغا کردن
gandey dancer U کارگر فصلی کارگر سیار
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
profit sharing U سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing U سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
pother U هیاهو
ruckus U هیاهو
explosions U هیاهو
commotion U هیاهو
rackety U پر هیاهو
explosion U هیاهو
tizzy U هیاهو
obstreperously U با هیاهو
fanfares U هیاهو
to-do U هیاهو
hoop-la U هیاهو
hullabaloos U هیاهو
obstreperoussness U هیاهو
hullabaloo U هیاهو
stir about U پر هیاهو
fanfare U هیاهو
hubbub U هیاهو
hoop-las U هیاهو
to do U هیاهو
hullaballoo U هیاهو
charivari U صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
donnybrook U فریاد پرسر وصدا هیاهو
to launch a product with much fanfare U کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
swashbuckler U ادم دعوایی وپر هیاهو وغره دارای زرق وبرق
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
obtains U فراهم کردن گرفتن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
circles U گرفتن احاطه کردن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
engages U گرفتن استخدام کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
fog U تیره کردن مه گرفتن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
workman U کارگر
operatives U کارگر
laborers U کارگر
workmen U کارگر
worker U کارگر
operative U کارگر
master workman U سر کارگر
employee U کارگر
labour U کارگر
craftsman assistant U کارگر
labored U کارگر
labors U کارگر
cooly U کارگر
shopman U کارگر
labourer U کارگر
labourers U کارگر
laborer U کارگر
employe U کارگر
workwoman U زن کارگر
workwoman U کارگر زن
effective U کارگر
workpeople U کارگر
telling U کارگر
workingman U کارگر
active U کارگر
joss U سر کارگر
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to get to U شروع کردن دست گرفتن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
steelworker U کارگر پولادسازی
steelworkers U کارگر پولادسازی
refiners U کارگر پالایشگاه
labored U حزب کارگر
labored U کارگر عمله
Labour Party U حزب کارگر
shoveler U کارگر بیل زن
working classes U طبقه کارگر
charge hand U کارگر معمولی
working class U طبقه کارگر
May Day U روز کارگر
labourparty U حزب کارگر
labour day U روز کارگر
coalminer U کارگر معدن
labors U کارگر عمله
labors U حزب کارگر
farm hands U کارگر مزرعه
docker U کارگر لنگرگاه
workpeople U طبقه کارگر
dockers U کارگر بارانداز
dockers U کارگر لنگرگاه
workingman U ازطبقه کارگر
docker U کارگر بارانداز
workings U کارگر طرزکار
farm hand U کارگر مزرعه
refiner U کارگر پالایشگاه
accommodator U کارگر کمکی
dairymaids U کارگر لبنیاتی
slave ant U مورچه کارگر
skilled worker U کارگر ماهر
dairymaid U کارگر لبنیاتی
skilled labour U کارگر ماهر
shovelman U کارگر بیل زن
shovelbill U کارگر بیل زن
working U کارگر طرزکار
working man U کارگر افزارمند
reacher U کارگر نخ تاب
journeyman U کارگر مزدور
journeyman U کارگر ماهر
journeyman U کارگر متخصص
unskilled worker U کارگر غیرمتخصص
journeymen U کارگر مزدور
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com