Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
extenuate
U
کم ارزش قلمداد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to palm off as
U
قلمداد کردن
to describe as
U
قلمداد کردن
incriminating
U
مقصر قلمداد کردن
criminate
U
جانی قلمداد کردن
incriminated
U
مقصر قلمداد کردن
incriminates
U
مقصر قلمداد کردن
pronounce quilty
U
مجرم قلمداد کردن
to set
U
ذیحق قلمداد کردن
incriminate
U
مقصر قلمداد کردن
pass off
U
بخرج دادن قلمداد کردن
plead not guilty
U
خود رابیگناه قلمداد کردن
assigns
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
assign
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
assigned
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
assigning
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
penalizing
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalised
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
incriminate
U
به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminates
U
به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
penalizes
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalized
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalize
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
incriminating
U
به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminated
U
به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
penalising
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
book value
U
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem
U
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
U
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
putative
U
قلمداد شده
value added
U
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
he could p for an englishman
U
بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
ends
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value
U
بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological
U
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain
U
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
carry
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
downgrading
U
کم ارزش کردن
downgrades
U
کم ارزش کردن
downgraded
U
کم ارزش کردن
downgrade
U
کم ارزش کردن
belittled
U
کم ارزش کردن
debunks
U
کم ارزش کردن
debunking
U
کم ارزش کردن
debunked
U
کم ارزش کردن
belittling
U
کم ارزش کردن
debunk
U
کم ارزش کردن
belittles
U
کم ارزش کردن
belittle
U
کم ارزش کردن
disvalue
U
بی ارزش کردن
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
abase
U
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
to belittle oneself
U
خود را کم ارزش کردن
void
U
بی ارزش باطل کردن
abasing
U
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
abases
U
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
pseudoscience
U
مجموعه تئوریها وفرضیه هاوروشهایی که بغلط علمی قلمداد میگردند
actualization
U
تبدیل به ارزش حال کردن
currency devaluation
U
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
blather
U
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
overrating
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
arrest of judgment
U
سرباز زدن قاضی از صدورحکم پس از اعلام نظر هیات منصفه به علت مطالبی که درمدارک ارائه شده به نظررسیده و انهارا غلط یا قابل نقض قلمداد کند . به عبارت دیگر خودداری قاضی ازصدور رای است تا رفع اشتباهات موجود
rewarding
U
پر ارزش
small change
U
کم ارزش
treasure
U
با ارزش
avail
U
ارزش
punk
U
بی ارزش
worth
U
ارزش
worth
U
با ارزش
fustian
U
بی ارزش
good for nothing
U
بی ارزش
junky
U
بی ارزش
values
U
ارزش
valuing
U
ارزش
shotten
U
بی ارزش
value
U
ارزش
market value
U
ارزش
naught
U
بی ارزش
no par
U
بی ارزش
regardant
U
با ارزش
trivalence
U
سه ارزش
valueless
U
بی ارزش
worthiness
U
ارزش
worm eaten
U
بی ارزش
prices
U
ارزش
price
U
ارزش
picayubnish
U
بی ارزش
cost
U
ارزش
low grade
U
کم ارزش
low level
U
کم ارزش
trivalency
U
سه ارزش
unvalued
U
بی ارزش
punks
U
بی ارزش
rubbish
U
بی ارزش
worthless
U
بی ارزش
big ticket
U
با ارزش
raffish
U
بی ارزش
picayune
U
بی ارزش
brummagem
U
کم ارزش
brummagem
U
بی ارزش
meed
U
پاداش ارزش
rental value
U
ارزش اجارهای
indexation
U
ارزش ترازی
depreciation
U
کم ارزش شمردن
cheapest
U
کم ارزش پست
market value
U
ارزش بازاری
cheaper
U
کم ارزش پست
cheap
U
کم ارزش پست
valuations
U
ارزش گذاری
nominal value
U
ارزش اسمی
coupling valve
U
ارزش اتصال
critical value
U
ارزش بحرانی
net worth
U
ارزش خالص
call by value
U
فراخوانی با ارزش
net value
U
ارزش خالص
net price
U
ارزش خالص
net net worth
U
ارزش خالص
declared value
U
ارزش افهارشده
decrease in value
U
کاهش ارزش
monetary value
U
ارزش پولی
valuation
U
ارزش گذاری
manufacture cost
U
ارزش ساخت
man friday
U
کمک با ارزش
axiology
U
ارزش شناسی
axiology
U
علم ارزش ها
average value
U
ارزش میانگین
auxiliary value
U
ارزش کومکی
present value
U
ارزش فعلی
esteem
U
رعایت ارزش
added value
U
ارزش افزوده
end value
U
ارزش انتهایی
book value
U
ارزش دفتری
scale value
U
ارزش مقیاسی
maintenance cost
U
ارزش نگهداری
salavage value
U
ارزش اسقاطی
scrap value
U
ارزش اسقاطی
quantitative value
U
ارزش مقداری
diagnostic value
U
ارزش تشخیصی
salvage value
U
ارزش بازیافتنی
differential cost
U
ارزش نهایی
belittlement
U
کم ارزش سازی
absolute volue
U
ارزش مطلق
use value
U
ارزش استفاده
value in exchange
U
ارزش مبادله
value in use
U
ارزش استفاده
value in use
U
ارزش استعمال
value of assets
U
ارزش دارائی ها
value of money
U
ارزش پول
quantitative value
U
ارزش کمی
production cost
U
ارزش ساخت
prime cost
U
ارزش اولیه
present worth
U
ارزش فعلی
present worth
U
ارزش حال
undervaluation
U
کم ارزش گذاری
value for money
U
ارزش پول
value date
U
تاریخ ارزش
use value
U
ارزش استعمال
use by value
U
استفاده با ارزش
valorization
U
تعیین ارزش
valuably
U
بطور با ارزش
value added
U
ارزش افزوده
code value
U
ارزش رمز
commercial value
U
ارزش تجارتی
value analysis
U
تحلیل ارزش
value as security
U
ارزش تضمین
present value
U
ارزش فعلی
waff
U
نظر بی ارزش
present value
U
ارزش حال
base rates
U
ارزش اولیه
paradox of value
U
تناقض ارزش
par value
U
ارزش اسمی
truth value
U
ارزش درستی
objective value
U
ارزش واقعی
objective value
U
ارزش عینی
calorific value
U
ارزش گرمایی
caloric value
U
ارزش گرمایی
call price
U
ارزش اسمی
base rate
U
ارزش اولیه
capital value
U
ارزش سرمایه
valence
U
توان ارزش
place value
U
ارزش مکانی
cost account
U
ذکر ارزش
cost finding
U
ارزش یابی
real value
U
ارزش واقعی
capitalized value
U
ارزش سرمایهای
capital value
U
ارزش فعلی
capital value
U
ارزش سرمایهای
penny worth
U
ارزش یک پنی
numerical value
U
ارزش عددی
loss of value
U
افت ارزش
heating value
U
ارزش گرمایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com