Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
intercede
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interposition
U
دخالت میانه گیری
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
U
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
mediated
U
میانجی گری کردن
mediating
U
میانجی گری کردن
mediate
U
میانجی گری کردن
mediates
U
میانجی گری کردن
intercede
U
میانجی گری کردن
interceding
U
میانجی گری کردن
interceded
U
میانجی گری کردن
intercedes
U
میانجی گری کردن
To meciate . To intervene .
U
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
He's a wet blanket.
U
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
mediators
U
میانجی
intermedium
U
میانجی
intermediator
U
میانجی
referees
U
میانجی
intermediaries
U
میانجی
intercessor
U
میانجی
placater
U
میانجی
go-between
U
میانجی
conciliation officer
U
میانجی
interagent
U
میانجی
conciliator
U
میانجی
go-betweens
U
میانجی
intermediary
U
میانجی
refereeing
U
میانجی
arbitrator
U
میانجی
moderators
U
میانجی
paraclete
U
میانجی
go between
U
میانجی
arbitress
U
میانجی
interfaces
U
میانجی
catalyzer
U
میانجی
refereed
U
میانجی
referee
U
میانجی
arbitrators
U
میانجی
moderator
U
میانجی
intermediate
U
میانجی
interface
U
میانجی
mediator
U
میانجی
shoots
U
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot
U
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
intermediary bank
U
بانک میانجی
buffer
U
حافظه میانجی
to stand between
U
میانجی شدن
user interface
U
میانجی کمکی
buster
U
خرج میانجی
intermediation
U
میانجی گری
lingua franca
U
زبان میانجی
medium
U
میانجی واسطه
mediums
U
میانجی واسطه
midway
U
متوسط میانجی
communication interface
U
میانجی ارتباطی
booster
U
خرج میانجی
boosters
U
خرج میانجی
interagency
U
میانجی گری
intercession
U
میانجی گری
detonator
U
خرج میانجی
intercessions
U
میانجی گری
detonators
U
خرج میانجی
to stand or go between
U
میانجی شدن
system v interface definition
U
تعریف میانجی سیستم 5
intermedial
U
میانجی گری کننده
scsi
U
میانجی سیستم کامپیوترکوچک
mediacy
U
شفاعت میانجی گری
network interface card
U
کارت میانجی شبکه
detonators
U
خرج میانجی جنگی
detonator
U
خرج میانجی جنگی
mediative
U
وابسته به میانجی گری
graphical user interface
U
میانجی نگارهای کاربر
mediatory
U
وابسته به میانجی گری
intermediacy
U
میانجی گری مداخله
owl light
U
میانه
moderates
U
میانه رو
so-so
U
میانه
fairish
U
میانه
moderated
U
میانه رو
temperate
U
میانه رو
moderating
U
میانه رو
moderate
U
میانه رو
intermedial
U
میانه
mediums
U
میانه
medium
U
میانه
frugal
U
میانه رو
intermediate
U
میانه
soberly
U
میانه رو
sober
U
میانه رو
middle-of-the-road
U
میانه رو
tolerable
U
میانه
center piece
U
میانه
of a middling quality
U
میانه
allegretto a
U
میانه
mezzo
U
میانه
mn
U
میانه
median line
U
میانه
mesne
U
میانه
meant
U
میانه
mesocephalic
U
میانه سر
mean
U
میانه
meaner
U
میانه
meanest
U
میانه
middle weight
U
میانه
mesosomatic
U
میانه تن
median
U
میانه
enhanced system device interface
U
میانجی دستگاه سیستم پیشرفته
small computer system interface
U
میانجی سیستم کامپیوتری کوچک
interpose
U
در میان امدن میانجی شدن
midi
U
میانجی رقمی الات موسیقی
interposes
U
در میان امدن میانجی شدن
musical instrument digital interface
U
میانجی رقمی الات موسیقی
application program interface
U
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
interposing
U
در میان امدن میانجی شدن
interposed
U
در میان امدن میانجی شدن
ensue
U
پی گیری کردن
decoppering
U
مس گیری کردن
ensues
U
پی گیری کردن
ensued
U
پی گیری کردن
follow up
U
پی گیری کردن
middle course
U
میانه روی
normal
U
میانه متوسط
mesokurtic
U
میانه پهنا
temperateness
U
میانه روی
moderates
U
میانه رو مناسب
the middle finger
U
انگشت میانه
moderation
U
میانه روی
medium frequency
U
فرکانس میانه
moderated
U
میانه رو مناسب
halfback
U
بازیکن میانه
halfway line
U
خط میانه زمین
mesolithic
U
میانه سنگی
waists
U
میانه ناو
intermediately
U
بطور میانه
waist
U
میانه ناو
middles
U
میانه میدان
Middle West
U
باختر میانه
middle
U
میانه میدان
to split the d.
U
میانه را گرفتن
intermedium
U
میانه گیر
moderate
U
میانه رو مناسب
bathyal
U
میانه ژرفی
middlings
U
ارد میانه
tolerably
U
بطور میانه
mesopic vision
U
دید میانه
intermediate frequency
U
فرکانس میانه
average radius
U
شعاع میانه
moderateness
U
میانه روی
mediaeval ages
U
قرنهای میانه
mean
U
میانه متوسط
temperance
U
میانه روی
meaner
U
میانه متوسط
averaged
U
میانه متوسط
meanest
U
میانه متوسط
averages
U
میانه متوسط
passably
U
بطور میانه
golden mean
U
میانه روی
mean radius
U
شعاع میانه
moderately
U
بطور میانه
average
U
میانه متوسط
averaging
U
میانه متوسط
moderating
U
میانه رو مناسب
medial
U
میانه متوسط
emendate
U
غلط گیری کردن
to split hairs
U
نکته گیری کردن
shell
U
سبوس گیری کردن
shells
U
سبوس گیری کردن
fueled
U
سوخت گیری کردن
fuel
U
سوخت گیری کردن
shelling
U
سبوس گیری کردن
to take measures
U
اندازه گیری کردن
ranging
U
قلق گیری کردن
fuels
U
سوخت گیری کردن
preclude
U
پیش گیری کردن
proofread
U
غلط گیری کردن
proofreading
U
غلط گیری کردن
proofreads
U
غلط گیری کردن
prevents
U
پیش گیری کردن
preventing
U
پیش گیری کردن
fuelling
U
سوخت گیری کردن
prevented
U
پیش گیری کردن
fuelled
U
سوخت گیری کردن
prevent
U
پیش گیری کردن
retire
U
کناره گیری کردن
point
U
هدف گیری کردن
to keep one's distance
U
کناره گیری کردن
precluding
U
پیش گیری کردن
precludes
U
پیش گیری کردن
precluded
U
پیش گیری کردن
refueled
U
سوخت گیری کردن
retires
U
کناره گیری کردن
cavil
U
خرده گیری کردن
caviled
U
خرده گیری کردن
caviling
U
خرده گیری کردن
cavilled
U
خرده گیری کردن
cavils
U
خرده گیری کردن
decarbonate
U
کاربن گیری کردن
deburr
U
پلیسه گیری کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com