English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
equalised U مساوی کردن
equalises U مساوی کردن
equalising U مساوی کردن
equalize U مساوی کردن
equalized U مساوی کردن
equalizes U مساوی کردن
equalizing U مساوی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
equalised U مساوی یاهم شکل کردن
equalised U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises U مساوی یاهم شکل کردن
equalises U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising U مساوی یاهم شکل کردن
equalising U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize U مساوی یاهم شکل کردن
equalize U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized U مساوی یاهم شکل کردن
equalized U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes U مساوی یاهم شکل کردن
equalizes U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing U مساوی یاهم شکل کردن
equalizing U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
aliquot U بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
eualize U مساوی کردن مانند کردن
to add equals U اعداد مساوی را با هم جمع کردن
trisect U بسه بخش مساوی تقسیم کردن
Other Matches
gini coefficient U شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
identical U مساوی
ties U مساوی
tie U مساوی
draw U مساوی
draws U مساوی
save off U مساوی
adequate U مساوی
euqal U مساوی
split U مساوی
equalise U مساوی
all- U مساوی
hikiwate U مساوی
squaring U مساوی
identic U مساوی
squares U مساوی
all square U مساوی
squared U مساوی
plus/equals key U مساوی
square U مساوی
equivalents U مساوی
equivalent U مساوی
all U مساوی
no set U مساوی
even <adj.> U مساوی
peel U مساوی
peels U مساوی
bracketed U مساوی
go halves <idiom> U تقسیم مساوی
moiety U قسمت مساوی
On an equal footing. U بر پایه مساوی
just as well <adv.> U به طور مساوی
equally <adv.> U به طور مساوی
even U تراز مساوی
tie vote U اراء مساوی
part U جزء مساوی
nonpareil U غیر مساوی
dead even U کاملا مساوی
measure up <idiom> U مساوی بودن
paripassu U مساوی همدرجه
adequate U مساوی ساختن
equaling U برابر مساوی
equaled U برابر مساوی
equalled U برابر مساوی
equalling U برابر مساوی
equals U برابر مساوی
equal U برابر مساوی
equidistance U مسافت مساوی
stand-off U مساوی یاهیچ به هیچ
isotonic U دارای کشش مساوی
isoelectric U دارای فشارالکتریکی مساوی
three square U دارای سه ضلع مساوی
chronologer U مساوی است بازاقخگخمخلهسف
isodiametric U دارای ابعاد مساوی
stand-offs U مساوی یاهیچ به هیچ
stand off U مساوی یاهیچ به هیچ
equated U برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equiangular U دارای زوایای مساوی
equidistant U دارای مسافت مساوی
equates U برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equaliser U امتیاز مساوی کننده
equate U برابرگرفتن مساوی پنداشتن
isodiametric U دارای قطر مساوی
homographic U مساوی از حیث املاء
fair play <idiom> U عدالت ،مساوی ،عمل درست
equalling U : برابر شدن با مساوی بودن
ana U ازهر کدام بمقدار مساوی
amortization U پرداخت بدهی به اقساط مساوی
spacing U در فواصل مساوی تقسیم بندی
equaling U : برابر شدن با مساوی بودن
equalled U : برابر شدن با مساوی بودن
equaled U : برابر شدن با مساوی بودن
equal U : برابر شدن با مساوی بودن
skittering U ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
equals U : برابر شدن با مساوی بودن
isotonic U دارای اهنگ مساوی هم توان
like as we lie U طرفین دارای ضربات مساوی
tie-breaks U بهم خوردن وضع مساوی
deuce U مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
coursed rubble masonry U سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
even money U مبلغ مساوی در شرط بندی
equimolal U دارای غلظت ملکولی مساوی
tie-break U بهم خوردن وضع مساوی
tie break U بهم خوردن وضع مساوی
equicaloric U دارای کالری و نیروی مساوی
equally U بیک درجه بطور مساوی
isodynamic U دارای نیروی مغناطیسی مساوی
sou U مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
velocity stacks U لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
furlong U واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlongs U واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
sit on the ball U بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on a lead U بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
isochronal U همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
neck and neck <idiom> U درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
bifid U بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
imparity U غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
To swindle (fleece) someone . U سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
halve U مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halved U مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
neutral soil U خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
isotherm U خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isallobar U خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
langley U واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
isallobaric U خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isobars U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
proton U هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
protons U هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
ballade U قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com