Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
abrazitic
U
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
In the fullness lf time .
U
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
ferric oxide
U
مادهای
single base
U
تک مادهای
ferrite
U
مادهای
volatile
U
مادهای با فشاربخار زیاد
acetylcholine
U
مادهای بفرمول 3NO71H7C از جود و سر
allergen
U
مادهای که باعث حساسیت میشود
insulators
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
humectant
U
مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
antivitamin
U
مادهای که ویتامین ها را خنثی میکند
insulator
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
bill of rights
U
اعلامیه ده مادهای حقوق اتباع امریکایی
alkali
U
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
photoconductive
U
مادهای که مقاومت الکتریکی ان با شدت روشنایی تغییرمیکند
alkalis
U
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
bubble baths
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
bubble bath
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
conductors
U
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
dopant
U
مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
conductor
U
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
disk
U
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
antigens
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
anticatalyst
U
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
materials
U
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
succubus
U
جن یا دیو مادهای که بصورت زن درامده وبامردان همخواب میشود
inoculum
U
مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
antigen
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
excipient
U
مادهای که برای جذب یاترقیق داروئی بکار برند
disks
U
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
gasogene
U
مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
phosphor
U
مادهای که در اثر اعمال انرژی نور تولید میکند
material
U
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
hydrolyte
U
جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
thin
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinned
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinners
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinnest
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thins
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
multicellular
U
مادهای با جرم حجمی کم باسلولهایی مملو از هوا یاگازهای دیگر
photoemissive
U
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
succuba
U
جنی یا دیو مادهای که هنگام شب بغل خواب مردان میشود
additives
U
مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
amphetamines
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamine
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
antibiotics
U
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
metal deactivator
U
مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
antibiotic
U
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
behind time
U
بی موقع
at an unearthy hour
U
بی موقع
occasion
U
موقع
occasioned
U
موقع
inopportunely
U
بی موقع
occasions
U
موقع
at the precise moment
U
در سر موقع
seasonably
U
به موقع
inapposite
U
بی موقع
occasioning
U
موقع
premature
U
بی موقع
term
U
موقع
termed
U
موقع
terming
U
موقع
unseasonable
U
بی موقع بی جا
nails
U
به موقع
nailed
U
به موقع
siting
U
موقع
unseasonably
U
بی موقع بی جا
period
U
موقع
periods
U
موقع
nail
U
به موقع
ill-timed
U
بی موقع
when
U
در موقع
at a later period
U
در موقع دیگر
situation
U
محل موقع
situations
U
محل موقع
discreet
<adj.>
U
موقع شناس
place
U
مکان موقع
places
U
مکان موقع
positioning
U
موقع یابی
placing
U
مکان موقع
inopportune
U
بی موقع نامناسب
seed time
U
موقع تخمکاری
post entry
U
ثبت پس از موقع
discrete
<adj.>
U
موقع شناس
by this
U
تا این موقع
nail
U
به موقع پرداختن
nailed
U
به موقع پرداختن
payment in due cource
U
پرداخت به موقع
meal time
U
موقع خوراک
e. to the occasion
U
درخور موقع
nails
U
به موقع پرداختن
time
U
فرصت موقع
timed
U
فرصت موقع
noontime
U
موقع فهر
on one occasion
U
دریک موقع
prudent
[discreet]
<adj.>
U
موقع شناس
criticalness
U
اهمیت موقع
discretional
<adj.>
U
موقع شناس
times
U
فرصت موقع
fieldcorn
U
موقع جولان
tactfully
U
موقع شناس
nick
U
موقع بحرانی
nicked
U
موقع بحرانی
nicking
U
موقع بحرانی
on the button
<idiom>
U
درست سر موقع
on the dot
<idiom>
U
دقیقا سر موقع
nicks
U
موقع بحرانی
juncture
U
موقع بحرانی
to be proper for
U
به موقع بودن
till his return
U
تا موقع برگشتن او
thitherto
U
تا ان موقع تاقبل از ان
belated
U
دیرتر از موقع
tactless
U
موقع نشناس
tactlessly
U
موقع نشناس
the proper time to do a thing
U
موقع مناسب
belatedly
U
دیرتر از موقع
room
U
محل موقع
rooms
U
محل موقع
tactful
U
موقع شناس
in due course
U
در موقع خود
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
U
موقع شناس بودن
to profit by the accasion
U
از موقع استفاده کردن
i was up late last night
U
دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
show up
U
سر موقع حاضر شدن
to profit by the accasion
U
موقع را مغتنم شمردن
the hour has struck
U
موقع بحران رسید
put in force
U
به موقع اجرا گذاشتن
pro hac vice
U
برای این موقع
seedtime
U
موقع تخم کاری
what time ate we supposed to take (have ) lunch ?
U
چه موقع قراراست بخوریم ؟
opportuneness
U
موقعیت موقع بودن
mealtimes
U
موقع صرف غذا
d. situation
U
موقع یا موقعیت باریک
here
U
در این موقع اکنون
early resupply
U
تجدید اماد به موقع
premature
U
قبل از موقع نابهنگام
playtime
U
موقع شروع نمایش
exigence
U
ضرورت موقع تنگ
mealtime
U
موقع صرف غذا
mediums
U
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
brake lining
U
مادهای با کارایی خوب دربرابر اصطکاک و مقاومت دربرابر حرارت زیاد
medium
U
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
ferromagnetic material
U
هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
exclusion clause
U
مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
continuation clause
U
مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
escalation
U
مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
cut short
U
پیش از موقع قطع کردن
backfiring
U
منفجر شدن قبل از موقع
backfires
U
منفجر شدن قبل از موقع
backfired
U
منفجر شدن قبل از موقع
backfire
U
منفجر شدن قبل از موقع
pull a punch
U
در موقع ضربه دست را کشیدن
He arrived in the nick of time .
U
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
The train came in on time .
U
قطار به موقع رسید ( سروقت )
bedtime
U
وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtimes
U
وقت استراحت موقع خوابیدن
it is toolate.to go
U
دیگر موقع رفتن نیست
prematureness
U
نابهنگامی زودتر از موقع بودن
predated
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
time
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
predate
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
tallyho
U
صدای شکارچی در موقع دیدن روباه
gravitas
U
موقع سنجی و خوش طبعی در گفتار
nonce word
U
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
muzzle energy
U
نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
dimout
U
خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
cod
U
وصول وجه در موقع تحویل کالا
high time
U
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
times
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
timed
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
slack water
U
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
predating
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
ballast
U
کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند
yoke
U
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
Will you tell me when to get off?
U
ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
gesture
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gestured
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
fleshing
U
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
He cut himself while shaving.
U
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
cash with order
U
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
gesturing
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
unmoderated list
U
لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
aerating agent
U
مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
Is there train running on time?
U
آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
shuttered fuze
U
ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
godchildren
U
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchild
U
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
You should always be careful walking alone at night.
U
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
funny bone
<idiom>
U
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
throw
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
pile helmet
U
کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
throws
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament.
U
آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او
[مرد]
را برای مسابقات نامشخص می کند.
bleach
U
سفیدکردن مادهای که برای سفیدکردن
bleaches
U
سفیدکردن مادهای که برای سفیدکردن
bleached
U
سفیدکردن مادهای که برای سفیدکردن
counsels
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
blue key
U
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
counselling
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com