Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
aim
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To have a flair for languages.
U
ذوق فرا گیری زبانهای خارجی را داشتن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
occupation franchise
U
حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
He's a wet blanket.
U
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot
U
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots
U
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ensue
U
پی گیری کردن
ensued
U
پی گیری کردن
decoppering
U
مس گیری کردن
follow up
U
پی گیری کردن
ensues
U
پی گیری کردن
seceded
U
کناره گیری کردن
secedes
U
کناره گیری کردن
shells
U
سبوس گیری کردن
shell
U
سبوس گیری کردن
secede
U
کناره گیری کردن
fuelled
U
سوخت گیری کردن
fueled
U
سوخت گیری کردن
proofreads
U
غلط گیری کردن
over refine
U
زیادنکته گیری کردن
shelling
U
سبوس گیری کردن
desalt
U
نمک گیری کردن از
fuelling
U
سوخت گیری کردن
refuel
U
سوخت گیری کردن
emend
U
غلط گیری کردن
emended
U
غلط گیری کردن
emending
U
غلط گیری کردن
refuelling
U
سوخت گیری کردن
emends
U
غلط گیری کردن
refueling
U
سوخت گیری کردن
dry cleanse
U
لکه گیری کردن
dry-clean
U
لکه گیری کردن
refueled
U
سوخت گیری کردن
seceding
U
کناره گیری کردن
dry-cleaning
U
لکه گیری کردن
dry-cleans
U
لکه گیری کردن
dry-cleaned
U
لکه گیری کردن
throw up
U
کناره گیری کردن از
fuels
U
سوخت گیری کردن
refuels
U
سوخت گیری کردن
fuel
U
سوخت گیری کردن
retire
U
کناره گیری کردن
ranging
U
قلق گیری کردن
to keep one's distance
U
کناره گیری کردن
intercepting
U
جلو گیری کردن
intercepted
U
جلو گیری کردن
intercept
U
جلو گیری کردن
cavils
U
خرده گیری کردن
cavilled
U
خرده گیری کردن
tup
U
جفت گیری کردن
caulk
U
بتونه گیری کردن
to split hairs
U
نکته گیری کردن
to take measures
U
اندازه گیری کردن
intercepts
U
جلو گیری کردن
caviling
U
خرده گیری کردن
caviled
U
خرده گیری کردن
deburr
U
پلیسه گیری کردن
decarbonate
U
کاربن گیری کردن
decarbonize
U
کاربن گیری کردن
targets
U
هدف گیری کردن
targetted
U
هدف گیری کردن
targetting
U
هدف گیری کردن
petrol
U
بنزین گیری کردن
retires
U
کناره گیری کردن
targeting
U
هدف گیری کردن
targeted
U
هدف گیری کردن
cavil
U
خرده گیری کردن
hold aloof
U
کناره گیری کردن
to give wide berth to
U
کناره گیری کردن از
proofread
U
غلط گیری کردن
proofreading
U
غلط گیری کردن
point
U
هدف گیری کردن
target
U
هدف گیری کردن
prevented
U
پیش گیری کردن
crack down on
<idiom>
U
سخت گیری کردن
precluding
U
پیش گیری کردن
preventing
U
پیش گیری کردن
precludes
U
پیش گیری کردن
factorize
U
فاکتور گیری کردن
precluded
U
پیش گیری کردن
preclude
U
پیش گیری کردن
To remove the stains .
U
لکه گیری کردن
emendate
U
غلط گیری کردن
to seclude oneself
U
کناره گیری کردن
refuelled
U
سوخت گیری کردن
measure
U
اندازه گیری کردن
prevent
U
پیش گیری کردن
prevents
U
پیش گیری کردن
fussiness
U
ایراد گیری کردن
fuel
U
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
U
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
fuels
U
تقویت سوخت گیری کردن
fuelling
U
تقویت سوخت گیری کردن
fueled
U
تقویت سوخت گیری کردن
hypercriticize
U
زیاده خرده گیری کردن
to keep oneself to oneself
U
کناره گیری ازمردم کردن
fuelled
U
تقویت سوخت گیری کردن
to throw up
U
کناره گیری کردن از استعفادادن از
intercross
U
تقاطع کردن جفت گیری
to retire in to oneself
U
از جامعه کناره گیری کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
dispart
U
تقسیم شدن هدف گیری کردن
abdicates
U
کناره گیری کردن استعفا دادن
metre
U
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
take something into account
<idiom>
U
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
take something to heart
<idiom>
U
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
abdicated
U
کناره گیری کردن استعفا دادن
mate
U
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicate
U
کناره گیری کردن استعفا دادن
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
interceding
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
carp
U
از روی خرده گیری صحبت کردن
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
metres
U
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mated
U
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicating
U
کناره گیری کردن استعفا دادن
interceded
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
meters
U
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
intercedes
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
meter
U
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mates
U
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
quantize
U
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to send in one's papers
U
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
methodize
U
در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
to correct yhe press
U
چیز چاپ شده غلط گیری کردن
dispart
U
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
to retire from
[to]
a place
U
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
to be round with any one
U
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
outbreed
U
جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
zeroes
U
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meter
U
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for
<idiom>
U
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
meters
U
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zeros
U
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metres
U
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zero
U
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metre
U
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
phone
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treats
U
بحث کردن سروکار داشتن با
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
imported
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
to keep off
U
دورنگاه داشتن دفع کردن
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
aspired
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
entertains
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
withheld
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
withholding
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
embosom
U
بغل کردن عزیز داشتن
rages
U
غضب کردن شدت داشتن
inform
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
raged
U
غضب کردن شدت داشتن
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
rage
U
غضب کردن شدت داشتن
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com