Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compress
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compressing
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Huffman code
U
کد فشرده سازی داده که حروف ای که اغلب نرخ می دهند فضای بیت کمتری اشغال می کنند
symmetrical compression
U
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
CD quality
U
چیزی که میتواند کیفیت ضبط مشابه با دیسک فشرده داشته باشد
compact
U
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacting
U
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacts
U
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacted
U
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
self-
U
فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
compacted
U
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compact
U
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacts
U
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacting
U
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
congested
U
فشرده انباشته شده بهم فشرده
pneumaticity
U
خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
take in
<idiom>
U
کوچکتر کردن
compartmentalised
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalized
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalising
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalises
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizing
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
compress
U
هم فشرده کردن
cast up
U
فشرده کردن
compresses
U
هم فشرده کردن
compressing
U
هم فشرده کردن
Intel
U
فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
decompress
U
ناهم فشرده کردن
icing
U
مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
compaction
U
فشرده سازی متراکم کردن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
discrete
U
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
file compression utility
U
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
compacting
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compact
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
Indeo
U
فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet
U
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
companding
U
دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
CD E
U
فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
slice
U
ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
slices
U
ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
hovercraft
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercrafts
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
airspace control
U
کنترل کردن فضای هوایی
to close airspace
U
مسدود کردن فضای هوایی
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
backbone
U
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbones
U
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
space heater
U
بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
quadding
U
درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
free
U
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freed
U
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing
U
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees
U
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
counter shed
U
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
processor
U
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
compacting
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
regions
U
پر کردن فضای صفحه نمایش یا شکل گرافیکی با رنگ مشخص
region
U
پر کردن فضای صفحه نمایش یا شکل گرافیکی با رنگ مشخص
compacted
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
neath or neath
U
کوچکتر از
lessin size
U
کوچکتر
lesser
U
کوچکتر
much less
U
کوچکتر
minor
U
کوچکتر
ullage
U
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
bin storage space
U
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
less
U
اصغر کوچکتر
the lesser bear
U
خرس کوچکتر
in miniature
U
بمقیاس کوچکتر
undersized
U
کوچکتر از معمول
cradle-snatcher
U
ایجادرابطهجنسیبا فرد کوچکتر
beneath
U
روی خاک کوچکتر
This is smaller than that.
U
این کوچکتر از آن است.
undersized
U
کوچکتر ازاندازه معمولی
priories
U
دیر یا خانقاه کوچکتر ازصومعه
subsystem
U
بخش کوچکتر سیستم بزرگ
priory
U
دیر یا خانقاه کوچکتر ازصومعه
wildcat
U
فشنگ با گلوله کوچکتر ازپوکه
wildcats
U
فشنگ با گلوله کوچکتر ازپوکه
microcopy
U
رونوشت خیلی کوچکتر از اصل
hotspot
U
فضای خاص در تصویر یا نمایش که در صورت حرکت کردن نمایشگر روی آن کار خاصی میکند
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
bar pattern
U
ترام با خطوط مورب با زاویه کوچکتر از 54 درجه
clips
U
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clippings
U
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
clipped
U
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
break bulk point
U
نقطه تقسیم اماد کشتی به داخل قایقهای کوچکتر
perspective
U
ی که از دید کاربر دورتر هستند کوچکتر به نظر می آیند
thread
U
برنامهای که از بخشها و قسمتهای کوچکتر تشکیل شده است
clip
U
انتخاب ناحیهای از تصویر که کوچکتر از حالت اصلی است
threads
U
برنامهای که از بخشها و قسمتهای کوچکتر تشکیل شده است
perspectives
U
ی که از دید کاربر دورتر هستند کوچکتر به نظر می آیند
borrowed
U
عملیات در برخی فرآیندهای ریاضی از قبیل تفریق از عدد کوچکتر
borrows
U
عملیات در برخی فرآیندهای ریاضی از قبیل تفریق از عدد کوچکتر
borrow
U
عملیات در برخی فرآیندهای ریاضی از قبیل تفریق از عدد کوچکتر
strained
U
فشرده
condensed
U
فشرده
squeeze
U
فشرده
squeezes
U
فشرده
congested
U
در هم فشرده
condensed
U
به هم فشرده
squeezing
U
فشرده
intensive
U
فشرده
compressed
U
فشرده
compressive
U
فشرده
squeezed
U
فشرده
backbones
U
گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
campus network
U
شبکهای که شبکههای محلی کوچکتر را به هم وصل میکند در هر سازمان یا سایت دانشگاهی
backbone
U
گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
laser
U
دیسک فشرده
pack
U
فشرده سازی
cast iron
U
فولاد فشرده
dices
U
رقابت فشرده
compact disk
U
دیسک فشرده
ice crete
U
بتون فشرده
lasers
U
دیسک فشرده
package program
U
برنامه فشرده
massive
U
گنده فشرده
concise
U
لب گو فشرده ومختصر
diced
U
رقابت فشرده
dice
U
رقابت فشرده
coarctate
U
بهم فشرده
incompressible
U
فشرده نشدنی
packed decimal
U
دهدهی فشرده
dicing
U
رقابت فشرده
condensed type
U
نوع فشرده
condensed type
U
چاپ فشرده
condensive load
U
بار فشرده
repressed brick
U
اجر فشرده
seried
U
بهم فشرده
compressed file
U
فایل فشرده
crushed
<adj.>
<past-p.>
U
فشرده شده
depressed
U
فشرده شدن
succinct
U
مجمل فشرده
alloy steel
U
فولاد فشرده
steel aloy
U
فولاد فشرده
mass practice
U
تمرین فشرده
packing
U
فشرده سازی
massively
U
گنده فشرده
packs
U
فشرده سازی
compaction
U
فشرده سازی
compactions
U
فشرده سازی
compressed air
U
هوای فشرده
fasciated
U
بهم فشرده
press board
U
مقوای فشرده
press part
U
بخش فشرده
compact section
U
مقطع فشرده
enhances
U
حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhanced
U
حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhancing
U
حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhance
U
حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
compact
U
بهم فشرده خلاصه
compacted
U
جمع وجور فشرده
laminated plastic material
U
ماده فشرده متورق
compacted
U
بهم فشرده خلاصه
air compressor
U
هوای فشرده ساز
massively
U
ساختمان فشرده ماسیو
compacts
U
جمع وجور فشرده
compacting
U
بهم فشرده خلاصه
caisson foundation
U
پی سازی با هوای فشرده
CD audio
U
روی دیسک فشرده
compacts
U
بهم فشرده خلاصه
repressed brick
U
اجر فشرده شده
presses
U
تاکتیک دفاعی فشرده
compander
U
فشرده و نافشرده کننده
packing density
U
تراکم فشرده سازی
forced alternating current
U
جریان متناوب فشرده
compacting
U
جمع وجور فشرده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com