Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compact
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts
U
فشرده کردن بهم متصل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
icing
U
مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
attach
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
join
U
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins
U
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined
U
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
symmetrical compression
U
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
connect
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
compresses
U
هم فشرده کردن
compressing
U
هم فشرده کردن
cast up
U
فشرده کردن
compress
U
هم فشرده کردن
decompress
U
ناهم فشرده کردن
compaction
U
فشرده سازی متراکم کردن
discrete
U
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
file compression utility
U
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
compress
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compressing
U
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
applying
U
متصل کردن
apply
U
متصل کردن
joggles
U
متصل کردن
pan
U
متصل کردن
colligate
U
متصل کردن
applies
U
متصل کردن
joins
U
متصل کردن
join
U
متصل کردن
joggling
U
متصل کردن
pan-
U
متصل کردن
pans
U
متصل کردن
joined
U
متصل کردن
adjoined
U
متصل کردن
adjoin
U
متصل کردن
connects
U
متصل کردن
link
U
متصل کردن
adjoins
U
متصل کردن
connect
U
متصل کردن
tie down
U
متصل کردن
joggle
U
متصل کردن
joggled
U
متصل کردن
splices
U
باهم متصل کردن
pinning
U
متصل کردن به گیرافتادن
tie in
<idiom>
U
به چیزدیگری متصل کردن
pinned
U
متصل کردن به گیرافتادن
splicing
U
باهم متصل کردن
spliced
U
باهم متصل کردن
enjoins
U
بهم متصل کردن
splice
U
باهم متصل کردن
catenate
U
پیوستن متصل کردن
enjoining
U
بهم متصل کردن
enjoined
U
بهم متصل کردن
pin
U
متصل کردن به گیرافتادن
enjoin
U
بهم متصل کردن
bond
U
متصل کردن چسباندن اتصال
CD E
U
فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
connection of loom pieces
U
متصل کردن قطعات دار
[قالی]
to plug
U
متصل کردن
[الکترونیک یا مهندسی برق]
dowel
U
بامیخ پرچ بهم متصل کردن
self-
U
فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
hovercrafts
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
seams
U
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
bow line
U
نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
seam
U
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
AUI connector
U
اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
congested
U
فشرده انباشته شده بهم فشرده
PID
U
متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
ties
U
متصل کردن مهار کردن مهار
tie
U
متصل کردن مهار کردن مهار
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Intel
U
فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
harness
U
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing
U
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed
U
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
welds
U
متصل کردن جوش دادن جوش
weld
U
متصل کردن جوش دادن جوش
welded
U
متصل کردن جوش دادن جوش
linkage
U
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages
U
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
Indeo
U
فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet
U
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
chains
U
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain
U
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
companding
U
دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
feeds
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
directory
U
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directories
U
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
squeezes
U
فشرده
squeezing
U
فشرده
squeeze
U
فشرده
intensive
U
فشرده
compressed
U
فشرده
strained
U
فشرده
compressive
U
فشرده
squeezed
U
فشرده
condensed
U
به هم فشرده
congested
U
در هم فشرده
condensed
U
فشرده
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
mass practice
U
تمرین فشرده
packs
U
فشرده سازی
compactions
U
فشرده سازی
succinct
U
مجمل فشرده
compact section
U
مقطع فشرده
coarctate
U
بهم فشرده
packing
U
فشرده سازی
cast iron
U
فولاد فشرده
pack
U
فشرده سازی
fasciated
U
بهم فشرده
steel aloy
U
فولاد فشرده
compaction
U
فشرده سازی
concise
U
لب گو فشرده ومختصر
press part
U
بخش فشرده
compact disk
U
دیسک فشرده
repressed brick
U
اجر فشرده
incompressible
U
فشرده نشدنی
package program
U
برنامه فشرده
alloy steel
U
فولاد فشرده
ice crete
U
بتون فشرده
condensed type
U
چاپ فشرده
laser
U
دیسک فشرده
condensive load
U
بار فشرده
condensed type
U
نوع فشرده
dice
U
رقابت فشرده
diced
U
رقابت فشرده
dices
U
رقابت فشرده
dicing
U
رقابت فشرده
packed decimal
U
دهدهی فشرده
lasers
U
دیسک فشرده
compressed air
U
هوای فشرده
massive
U
گنده فشرده
compressed file
U
فایل فشرده
massively
U
گنده فشرده
crushed
<adj.>
<past-p.>
U
فشرده شده
depressed
U
فشرده شدن
press board
U
مقوای فشرده
seried
U
بهم فشرده
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
massively
U
ساختمان فشرده ماسیو
compander
U
فشرده و نافشرده کننده
bumped
U
بار فشرده شده
compacted
U
بهم فشرده خلاصه
compacting
U
جمع وجور فشرده
condensed structural formula
U
فرمول ساختاری فشرده
compacting
U
بهم فشرده خلاصه
press
U
تاکتیک دفاعی فشرده
packing density
U
تراکم فشرده سازی
massive
U
ساختمان فشرده ماسیو
compact
U
جمع وجور فشرده
packed snow
U
برف فشرده شده
compacts
U
جمع وجور فشرده
compacts
U
بهم فشرده خلاصه
compacted
U
جمع وجور فشرده
compact
U
بهم فشرده خلاصه
forced alternating current
U
جریان متناوب فشرده
air compressor
U
هوای فشرده ساز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com