English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
judge U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judged U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judging U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
judgements U دادرسی فتوی
judgments U دادرسی فتوی
judgement U دادرسی فتوی
judge U داوری کردن فتوی دادن
judges U داوری کردن فتوی دادن
judging U داوری کردن فتوی دادن
judged U داوری کردن فتوی دادن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
adjudges U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
awarding U فتوی دادن
adjudge U فتوی دادن
awards U فتوی دادن
pronounce a judgement U فتوی دادن
decide U فتوی دادن
decides U فتوی دادن
give a sentence U فتوی دادن
adjudicates U فتوی دادن
awarded U فتوی دادن
arbitrate U فتوی دادن
arbitrated U فتوی دادن
adjudicating U فتوی دادن
arbitrates U فتوی دادن
adjudicated U فتوی دادن
adjudicate U فتوی دادن
award U فتوی دادن
arbitrating U فتوی دادن
pronounce U حکم دادن فتوی دادن
pronounces U حکم دادن فتوی دادن
summing up U خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summings up U خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
to hear a case U دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
juristic opinion U فتوی
award U فتوی
awarded U فتوی
awarding U فتوی
awards U فتوی
religious opinion U فتوی
judgment U فتوی
adjudgment U فتوی
sentence U فتوی
sentencing U فتوی
sentences U فتوی
adjudicator U فتوی دهنده
arbitration award U فتوی حکمیت
adjudicators U فتوی دهنده
verdict U رای هیئت منصفه فتوی
decidable U تصمیم گرفتنی قابل فتوی
verdicts U رای هیئت منصفه فتوی
trial U دادرسی
litigation U دادرسی
trials U دادرسی
legal procedure U دادرسی
justiceship U دادرسی
hearings U دادرسی
hearing U دادرسی
justicing U دادرسی
ex parte trial U دادرسی غیابی
venue U محل دادرسی
venues U محل دادرسی
trial in presence of the parties U دادرسی حضوری
with costs U با هزینه دادرسی
criminal proceedings U دادرسی جزائی
justiciable U قابل دادرسی
costs of proceedings U هزینه دادرسی
judgment U داوری دادرسی
prosecution team U تیم دادرسی
judgments U دادرسی داوری
re trial U اعاده دادرسی
civil litigation U دادرسی مدنی
hearings U استماع دادرسی
judgement U دادرسی داوری
procedure U ایین دادرسی
new trial U اعاده دادرسی
costs U هزینه دادرسی
hearing U استماع دادرسی
judgements U دادرسی داوری
military justice U دادرسی نظامی
speedy trial U دادرسی فوری
public trial U دادرسی علنی
stay of proceedings U توقیف دادرسی
stay of proceedings U تعلیق دادرسی
summery proceedings U دادرسی اختصاری
re hearing U اعاده دادرسی
costs U خسارت دادرسی
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
law of civil procedure U ائین دادرسی مدنی
law of criminal procedure U ائین دادرسی کیفری
law of procedure U قانون ائین دادرسی
taxation of costs U مالیات هزینه دادرسی
in camera proceedings U دادرسی غیر علنی
code of procedure U قانون ایین دادرسی
civil procedure U ایین دادرسی مدنی
hearing incamera U دادرسی غیر علنی
bill of costs U صورت هزینه دادرسی
to delay the proceedings U به تأخیر انداختن دادرسی
with costs U بعلاوه هزینه دادرسی
principle of criminal procedure U ایین دادرسی کیفری
oyer U تقاضای استماع یا دادرسی
rehearing U جلسه دادرسی مجدد
security for cost U تامین هزینه دادرسی
principle of civil litigation U ایین دادرسی مدنی
inquisitorial procedure U دادرسی با شکنجه و سخت گیری
mistrial U دادرسی پوچ وبی نتیجه
civil procedure code U قانون ایین دادرسی مدنی
criminal proceedure code U قانون ایین دادرسی کیفری
taxing master U مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
oyez U اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
legal aid U معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
lyuch law U مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
charges U عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge U عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
the inquisition U دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
procedendo U حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
refresher U حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence U نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
lord high stew of england U رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
wager of battle U نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
design U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
out lawry U طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
receive U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
receives U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
to veer and heul U پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pay U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
lynch law U مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
purgation U روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
to adjust U وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
compensates U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hiring U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hire U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
statement U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
propagates U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connect U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
mounts U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
connects U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagating U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagate U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagated U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com