English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reconnoitered U عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering U عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters U عملیات اکتشافی کردن
reconnoitre U عملیات اکتشافی کردن
reconnoitred U عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres U عملیات اکتشافی کردن
reconnoitring U عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter U عملیات اکتشافی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
scout U عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted U عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouts U عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
exploratory hunting U عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
Other Matches
hunter track U مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
farmgate type operations U رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer U کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
exploratory U اکتشافی
explorative U اکتشافی
counter air U عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations U عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
anticrop operations U عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
pilot ballon U بالون اکتشافی
photoreconnaissance U عکسبرداری اکتشافی
exploratory test hole U چاه اکتشافی
probatory U ازمایشی اکتشافی
heuristic method U روش اکتشافی
detection range U قدرت اکتشافی
heuristic U بحث اکتشافی
locator beacon U برج اکتشافی
probative U ازمایشی اکتشافی
patrolling U کشتی اکتشافی
exploration U سیاحت اکتشافی
reconnaissance flight U هواپیمای اکتشافی
patrolled U کشتی اکتشافی
patrols U کشتی اکتشافی
patrol U کشتی اکتشافی
detection range U برد اکتشافی
safari U سیاحت اکتشافی درافریقا
heuristic U کشف کننده اکتشافی
discovery teaching method U روش اموزش اکتشافی
vedette U کشتی اکتشافی کوچک
safaris U سیاحت اکتشافی درافریقا
fluxway cost U هزینه تهیه مدار اکتشافی مین
characteristic detection width U عرض منطقه اکتشافی کشتی مین جمع کن
statement U 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements U 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagate U خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated U خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates U خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating U خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation U عملیات کنترل زمین عملیات
code panel U رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
ceases U قطع کردن عملیات
ceased U قطع کردن عملیات
ceasing U قطع کردن عملیات
rehearsal U تمرین کردن عملیات
cease U قطع کردن عملیات
rehearsals U تمرین کردن عملیات
housekeeping U عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
sea bat U نوعی هلیکوپتر ضد زیردریایی که دارای سونار اکتشافی واژدر صوتی است
coaches U رهبری عملیات ورزشی را کردن
coached U رهبری عملیات ورزشی را کردن
coach U رهبری عملیات ورزشی را کردن
phasing U مرحله بندی کردن عملیات
clearing operations U عملیات پاک کردن مین
costing U مشخص کردن هزینه عملیات
demonstration U تظاهر به انجام عملیات کردن
circuits U یچ کردن عملیات انجام میدهد
demonstrations U تظاهر به انجام عملیات کردن
circuit U یچ کردن عملیات انجام میدهد
air sea rescue U عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue U عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
interdiction U ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
logging U عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
interdict U ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
batch U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
feints U حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feint U حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting U حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batches U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
aborts U متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting U متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborted U متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinted U حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
abort U متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
component U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m U مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
passing action U عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
aircraft turn around U اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
army operations center U مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
opens U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
time resolution U جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
prevention of stripping U ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cyaniding U عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
notron utilities U مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
beachmaster's unit U یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
sweep U تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
airhead operations U عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
master clear U کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
escape character U کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
mine watching U عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
ship to shore U حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
operation U 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
mirror U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
algebra U استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
combined operations U عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
sensor U وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
tasking U سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
armistise U متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
naval landing party U تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
air search attack unit U تیم تجسس و نابودی هوایی تیم تک اکتشافی هوایی
aerospace projection operations U عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
air survey photography U عکسبرداری تجسسی هوایی عکسبرداری اکتشافی هوایی
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
operations U عملیات
treatments U عملیات
treatment U عملیات
op U عملیات
operation U عملیات
concept of operations U تدبیر عملیات
computer operation U عملیات کامپیوتر
thermal treatment U عملیات گرمایی
over the beach operations U عملیات کرانهای
theater of operations U صحنه عملیات
combat information center U اطاق عملیات
Counter – espionage operations k. U عملیات ضد جاسوسی
Military operations. U عملیات نظامی
Construction works . U عملیات ساختمانی
parallel operation U عملیات موازی
global operation U عملیات سراسری
concrete operations U عملیات عینی
serial operation U عملیات سری
scope U منظور از عملیات
radius U شعاع عملیات
heat treatment U عملیات حرارتی
operations personal U پرسنل عملیات
actions U عملیات جنگی
terminal operations U عملیات اسکلهای
actions U جنگ عملیات
action U عملیات جنگی
immediate action U عملیات فوری
action U جنگ عملیات
spial U عملیات جاسوسی
terminal operations U عملیات بارانداز
hot dogging U عملیات نمایشی
external operation U عملیات خارجی
operations research U تحقیق در عملیات
operations room U اتاق عملیات
over the beach operations U عملیات ساحلی
scope U هدف عملیات
divert action U عملیات مخالف
preliminary treatment U عملیات مقدماتی
delay action U عملیات تاخیری
sabotages U عملیات تخریبی
earth work U عملیات خاکی
sabotaged U عملیات تخریبی
hostilities U عملیات خصمانه
hostility U عملیات خصمانه
sabotage U عملیات تخریبی
conversational operation U عملیات محاورهای
plan of action U طرح عملیات
countermine U عملیات ضد مین
covert operations U عملیات مخفی
covert operations U عملیات پنهانی
espial U عملیات جاسوسی
electrochemical treatment U عملیات الکتروشیمایی
delaying action U عملیات تاخیری
f.of operations U حوزه عملیات
continuity of operations U مداومت عملیات
string operation U عملیات رشتهای
formal operations U عملیات صوری
closing U خاتمه عملیات
continuity of operations U تسلسل عملیات
flight operations U عملیات پرواز
destructive operation U عملیات مخرب
deputy for operations U معاونت عملیات
denial operations U عملیات ممانعتی
synchronous operation U عملیات همزمان
dry run U عملیات جنگی
counter battery U عملیات ضد اتشبار
counter military U ضد عملیات نظامی
surface treatment U عملیات سطحی
earthworks U عملیات خاکی
sabotaging U عملیات تخریبی
infiltration U عملیات نفوذی
initiatives U ابتکار عملیات
offence U عملیات تعرضی
counter espionage U عملیات ضدجاسوسی
airborne battlefield U عملیات هوابرد
offensives U عملیات افندی
airmobile operations U عملیات هوارو
manual operation U عملیات دستی
harassing actions U عملیات ایذایی
regions U ناحیه عملیات
block operation U عملیات بلوک
scene of action U صحنه عملیات
amphibious operation U عملیات اب خاکی
counter-espionage U عملیات ضدجاسوسی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com