Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 267 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to enter
U
ضبط کردن تصرف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
regain
U
دوباره تصرف کردن
regained
U
دوباره تصرف کردن
regaining
U
دوباره تصرف کردن
regains
U
دوباره تصرف کردن
seize
U
تصرف کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
occupation
U
تصرف کردن
occupations
U
تصرف کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
hold
U
تصرف کردن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
holds
U
تصرف کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
تصرف کردن ربایش
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
تصرف کردن ربایش
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
تصرف کردن ربایش
grab
U
تصرف کردن
grabbed
U
تصرف کردن
grabbing
U
تصرف کردن
grabs
U
تصرف کردن
occupies
U
تصرف کردن سرگرم کردن
occupies
U
تصرف کردن
occupy
U
تصرف کردن سرگرم کردن
occupy
U
تصرف کردن
occupying
U
تصرف کردن سرگرم کردن
occupying
U
تصرف کردن
possess
U
تصرف کردن دارا بودن
possesses
U
تصرف کردن دارا بودن
possessing
U
تصرف کردن دارا بودن
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
dispossess
U
از تصرف محروم کردن
dispossessed
U
از تصرف محروم کردن
dispossesses
U
از تصرف محروم کردن
dispossessing
U
از تصرف محروم کردن
preoccupies
U
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupy
U
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupying
U
از پیش اشغال یا تصرف کردن
deflower
U
تصرف کردن
deflowered
U
تصرف کردن
deflowering
U
تصرف کردن
deflowers
U
تصرف کردن
conquer
U
فتح کردن تصرف کردن
conquering
U
فتح کردن تصرف کردن
conquers
U
فتح کردن تصرف کردن
come into
U
تصرف کردن
deforce
U
تصرف عدوانی کردن
deforce
U
تصرف غاصبانه کردن
disseise
U
تصرف عدوانی کردن
escheat
U
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
glom on to
U
تصرف کردن
put in possession
U
تصرف کردن
take possession of
U
تصرف کردن
to come into
U
تصرف کردن
to take possession of
U
تصرف کردن
to come to
U
تصرف کردن
to get possession of
U
تصرف کردن
use and occupation
U
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
Other Matches
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
right of possession
U
حق تصرف
arrangements
U
تصرف
acquest
U
تصرف
tenure
U
تصرف
possessorship
U
تصرف
occupancy
U
تصرف
seizures
U
تصرف
possession
U
تصرف
originality
U
تصرف
arrangement
U
تصرف
occupations
U
حق تصرف
keeping
U
تصرف
occupations
U
تصرف
occupation
U
تصرف
lien
U
حق تصرف
possession
U
ید تصرف
seizure
U
تصرف
occupation
U
حق تصرف
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
lien
U
حق تصرف وثیقه
forcible entry and detainer
U
تصرف عدوانی
tenability
U
قابلیت تصرف
occupations
U
اشغال تصرف
figuration
U
ترکیب تصرف
seisin
U
تصرف مطلق
prepossession
U
تصرف قبلی
right of lien
U
حق تصرف وثیقه
seizor
U
تصرف کننده
possessory right
U
حق تصرف یا مالکیت
seizin
U
تصرف املاک
seizin
U
تصرف مطلق
seisin
U
تصرف املاک
modification
U
تصرف در معنی
tenendum
U
مدت تصرف
forceble entry and detainer
U
تصرف عدوانی
larceny
U
تصرف غیرقانونی
priorities
U
سبق تصرف
vesture
U
تصرف اراضی
inhabitancy
U
تصرف حق سکنی
re entry
U
اعاده تصرف
restitution
U
اعاده تصرف
possess
U
در تصرف داشتن
priority
U
سبق تصرف
possesses
U
در تصرف داشتن
possessing
U
در تصرف داشتن
seizing
U
تصرف توقیف
re-entry
U
اعاده تصرف
occupation
U
اشغال تصرف
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
redisseinsin
U
اعاده تصرف عدوانی
disposable income
U
درامد قابل تصرف
abated
U
غصب یا تصرف عدوانی
orinality
U
قوه انشا تصرف
possession by title of ownership
U
تصرف به عنوان مالکیت
to hold in fee
U
تصرف مطلق داشتن در
usucaption
U
تصرف بلا معارض
interpolating
U
دخل و تصرف در سند
abates
U
غصب یا تصرف عدوانی
interpolates
U
دخل و تصرف در سند
interpolated
U
دخل و تصرف در سند
interpolate
U
دخل و تصرف در سند
forcible de ainer
U
ضبط یا تصرف عدوانی
abating
U
غصب یا تصرف عدوانی
tenement
U
هر چیز قابل تصرف
tenements
U
هر چیز قابل تصرف
mere right
U
حق مالکیت بدون تصرف
expropriator
U
سلب تصرف کننده
abate
U
غصب یا تصرف عدوانی
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
reduction into possession
U
از قوه به فعل دراوردن تصرف
tenruial
U
وابسته بمدت تصرف یااجاره
land control operation
U
عملیات تصرف اماجهای زمینی
ejectment
U
حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
suppliant
U
خواهان دعوی اعاده تصرف
personal disposable income
U
درامد قابل تصرف شخصی
vested in possession
U
واگذاری مال تحت تصرف
lien
U
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
knight service
U
تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
misappropriation of public property
U
تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
p is nine points of the law
U
تصرف شرط عمده مالکیت است
deflorate
U
تصرف شده بکارت ازدست داده
things in possession
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
hold down
U
نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
hold down
U
برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploiting
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
occupation
U
حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
feudality
U
تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
chose in action
U
حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
occupations
U
حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
judging
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
modulating
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
specifying
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
ascertian
U
محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
detaches
U
تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
adjusting
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
judges
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
justify
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
lubricating
U
چرب کردن لیز کردن نرم کردن
referred
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
justifying
U
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
modulate
U
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
to adapt
[to]
U
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
evaporates
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporating
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
specifies
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
adjusts
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
evaporate
U
تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com