English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 308 (45 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
talk U صحبت کردن
talked U صحبت کردن
talks U صحبت کردن
speak U صحبت کردن
speaks U صحبت کردن
confabulate U صحبت کردن
to talk [to] U صحبت کردن [با]
to speak [about] U صحبت کردن [در باره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
lisp U نوک زبانی صحبت کردن
lisped U نوک زبانی صحبت کردن
lisping U نوک زبانی صحبت کردن
lisps U نوک زبانی صحبت کردن
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
converse U : صحبت کردن محاوره کردن
conversed U : صحبت کردن محاوره کردن
converses U : صحبت کردن محاوره کردن
conversing U : صحبت کردن محاوره کردن
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
squeak U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaks U با صدای جیغ صحبت کردن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
speech U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
declaim U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
sniffle U تودماغی صحبت کردن
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
sniffle U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled U تودماغی صحبت کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
sniffled U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles U تودماغی صحبت کردن
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
sniffles U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling U تودماغی صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
sniffling U با فن فن صحبت یاگریه کردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
adlib U بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
blather U حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
to interrupt any one's speech U صحبت کسیرا قطع کردن
to switch on U طرف صحبت کردن
to take the floor U حرف زدن صحبت کردن
to talk shop U در باره کار صحبت کردن
ad-lib U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs U بدون نوشته صحبت کردن
To speak elaborately. U با آب وتاب صحبت کردن
To speak with freedom. U آزادانه صحبت کردن .
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
To speak slowly. U آهسته صحبت کردن (شمرده)
to speak candidly <idiom> U بی پرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. U بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. U درپرده صحبت کردن
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
To talk like a book . U لفظ قلم صحبت کردن
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
harp on <idiom> U بانارضایتی صحبت کردن
have a word with <idiom> U بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
hold forth <idiom> U صحبت کردن درمورد
pipe up <idiom> U بلندتر صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
take exception to <idiom> U مخاف صحبت کردن
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> U با عصبانیت صحبت کردن
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
to speak on behalf of [as representative] U از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
break in upon U قطع کردن صحبت کسی
Other Matches
to speak to somebody U با کسی صحبت کردن
to speak fluently U بطور روان صحبت کردن
to speak fluent Farsi U روان صحبت کردن زبان پارسی
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
talked U صحبت
mouthing U صحبت
mouths U صحبت
mouthed U صحبت
colloquy U صحبت
converses U صحبت
conversed U صحبت
conversing U صحبت
converse U صحبت
talks U صحبت
colloquies U صحبت
mouth U صحبت
parle U صحبت
talk U صحبت
chitchat U صحبت
collocutor U هم صحبت
confabulation U صحبت
natters U صحبت دوستانه
nattered U صحبت دوستانه
natter U صحبت دوستانه
articulate U ماهر در صحبت
shoptald U صحبت بازاری
conversable U خوش صحبت
cross talk U تداخل صحبت
private talk U صحبت خصوصی
dialogues U گفتگو صحبت
nattering U صحبت دوستانه
dialogue U گفتگو صحبت
well spoken U خوش صحبت
well-spoken U خوش صحبت
articulating U ماهر در صحبت
articulates U ماهر در صحبت
duologue U صحبت دونفری
conversationalists U خوش صحبت
conversationalist U خوش صحبت
sniffles U صحبت تودماغی
coze U صحبت خودمانی
sniffling U صحبت تودماغی
She refused to open her oips . U لب به صحبت بازنکرد
chatty U خوش صحبت
sniffled U صحبت تودماغی
chitchat U صحبت کوتاه
talk up <idiom> U صحبت درمورد
chit chat U صحبت کوتاه
telephone frequency U فرکانس صحبت
sniffle U صحبت تودماغی
chit-chat U صحبت کوتاه
aside U صحبت تنها
asides U صحبت تنها
pillow talk U صحبت خودمانی
speech U صحبت نطق
conversationist U خوش صحبت
my inter locvtor U طرف صحبت من
speeches U صحبت نطق
Sh spoke in such a way that… U طوری صحبت کرد که
interlocutors U طرف صحبت هم سخن
interlocutor U طرف صحبت هم سخن
geste U کار نمایان هم صحبت
he was talking about me U درخصوص من صحبت می کرد
gest U کار نمایان هم صحبت
They have got engrossed in conversation . U صحبت آها گه انداخته
dialog U صحبت با شخص دیگر
cramp one's style <idiom> U محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
dialogues U صحبت با شخص دیگر
whispery U اهسته صحبت کننده
blather U صحبت بی معنی واحمقانه
monologues U تک سخنگویی صحبت یک نفری
monologue U تک سخنگویی صحبت یک نفری
monolog U تک سخنگویی صحبت یک نفری
At this point of the conversation. U صحبت که به اینجا رسید
weigh one's words <idiom> U مراقب صحبت بودن
dialogue U صحبت با شخص دیگر
There is some talk of his resigning. U صحبت از استعفای اوست
break in U درمیان صحبت کسی دویدن
talking of ... U حال که صحبت از...... بمیان امد
There is talk [mention] of something [somebody] . U صحبت از چیزی یا کسی است.
break-in U درمیان صحبت کسی دویدن
break-ins U درمیان صحبت کسی دویدن
Speaking. [on the phone] U [من] پشت تلفن صحبت می کنم.
So much for theory! <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
kaffeeklatsch U صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
I had a long talk with him. U با ایشان مفصلا" صحبت کردم
telephone frequency characteristic U منحنی مشخصه فرکانس صحبت
They were stI'll talking away at midnight. U تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
He is a good speaker . He speaker well. U خیلی خوب صحبت می کند
He speaks English fluently. U انگلیسی راروان صحبت می کند
Well discuss it at dinner. U سر شام صحبت خواهیم کرد
throw in U مطلبی بر صحبت کسی افزودن
Dont talk to all and sundry. U با این وآن صحبت نکن
They were talking in Spanish . U بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
She was talking to (with ) a friend . U داشت با دوستش صحبت می کرد
He talked in this connection (vein). U دراین زمینه صحبت کرد
She is the talk of the town . U همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
The line is busy (engaged). U صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
We should not indulge in personalities. U نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
The professor knows what he is talking about. U استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
yakety-yak <idiom> U صحبت زیاد درمود چیزی بیارزش
She had an aside with me . She took me aside and spoke to me U مراکنار کشید وبا من صحبت کرد
We talked until midnight. and then separated. U تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
Talk a lot without saying much U خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
i will speak to him about it U در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
get hold of (someone) <idiom> U (برای صحبت)به گیر انداختن شخص
Lets talk man to man . U بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
Talking of Europe ,please allow me … U حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Could I have a word with you ? U عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
go off half-cocked <idiom> U صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
phone U تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
I'll speak at length on this subject. U دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
pre audience U ترتیب تقدم صحبت اصحاب دعوی در محکمه
phones U تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phoned U تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
To be a good conversationalist . U دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
Please face me when I'm talking to you. U لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
phoning U تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
talking is not permitted U سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
to get a word in edgewise U طرفی را میان صحبت شخص پرچانه دیگر انداختن
hang up U ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-up U ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-ups U ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
speeches U که وقتی باسم اجرا شود و مشابه صحبت افراد میشود
feel out <idiom> U صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
speech U که وقتی باسم اجرا شود و مشابه صحبت افراد میشود
prolepsis U فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
get a word in <idiom> U یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
rub something in <idiom> U دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
So much for that. <idiom> U اینقدر [کار یا صحبت و غیره ] کافی است درباره اش. [اصطلاح روزمره]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . U فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
a hot potato <idiom> U [بحث داغ که خیلی از مردم در موردش صحبت میکنند و مورد جدال هست]
lady help U زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
speeches U بررسی کلمات صحبت به طوری که کامپیوتر کلمات و دستورات را تشخیص دهد
speech U بررسی کلمات صحبت به طوری که کامپیوتر کلمات و دستورات را تشخیص دهد
phoneme U برای بررسی صدای ورودی برای تشخیص کلمات یا تولید صحبت با تکرار چندین صدا
anthropography U علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
irredentism U نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
speaking with prosecutor U در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com