Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertains
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
value
U
گرامی داشتن
values
U
گرامی داشتن
cherish
U
گرامی داشتن
to fondle to the heart
U
گرامی داشتن
valuing
U
گرامی داشتن
cherished
U
گرامی داشتن
cherishing
U
گرامی داشتن
cherishes
U
گرامی داشتن
treasured
U
گنجینه اندوختن گرامی داشتن
treasure
U
گنجینه اندوختن گرامی داشتن
treasuring
U
گنجینه اندوختن گرامی داشتن
treasures
U
گنجینه اندوختن گرامی داشتن
endearment
U
گرامی کردن
endearments
U
گرامی کردن
amuses
U
سرگرم کردن
amuse
U
سرگرم کردن
please
U
سرگرم کردن لطفا
sport
U
تفریحی سرگرم کردن
inveigles
U
فریفتن سرگرم کردن
sports
U
تفریحی سرگرم کردن
inveigled
U
فریفتن سرگرم کردن
inveigle
U
فریفتن سرگرم کردن
sported
U
تفریحی سرگرم کردن
inveigling
U
فریفتن سرگرم کردن
pleases
U
سرگرم کردن لطفا
occupying
U
تصرف کردن سرگرم کردن
occupy
U
تصرف کردن سرگرم کردن
occupies
U
تصرف کردن سرگرم کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
dear
U
گرامی پرارزش
dears
U
گرامی پرارزش
dearer
U
گرامی پرارزش
precious
U
تصنعی گرامی
dearest
U
گرامی پرارزش
amused
<adj.>
U
سرگرم
occupied
<adj.>
U
سرگرم
engaging
U
سرگرم کننده
entertaining
U
سرگرم کننده
accompanies
U
سرگرم بودن
accompany
U
سرگرم بودن
divertive
U
سرگرم کننده
intent on doing anything
U
سرگرم کرد
amusing
U
سرگرم کننده
accompanied
U
سرگرم بودن
amusingly
U
سرگرم کننده
amused
U
سرگرم شده و مشغول
engagingly
U
چنانکه سرگرم یامشغول کند
sportive
U
سرگرم تفریح وورزش ورزشی
entertainingly
U
بطوریکه سرگرم کند بطورتفریح دهنده
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
diverting
U
سرگرم کننده منحرف کننده
celebrating
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
informing
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
embosom
U
بغل کردن عزیز داشتن
inform
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
impounds
U
ضبط کردن نگه داشتن
impounding
U
ضبط کردن نگه داشتن
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
withholds
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrates
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
retain
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
celebrate
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
impounded
U
ضبط کردن نگه داشتن
aspiring
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
snifter
U
خرخر کردن زکام داشتن
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
rages
U
غضب کردن شدت داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
raged
U
غضب کردن شدت داشتن
retaining
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
rage
U
غضب کردن شدت داشتن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
impound
U
ضبط کردن نگه داشتن
retained
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
aspires
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
informs
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
aspired
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
aspire
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
imported
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
withheld
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
importing
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
withholding
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
treats
U
بحث کردن سروکار داشتن با
withhold
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
award
U
مقرر داشتن اعطا کردن
to keep off
U
دورنگاه داشتن دفع کردن
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
envisage
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
turn (someone) off
<idiom>
U
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
envisages
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
in touch
<idiom>
U
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
aims
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
plays
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisaged
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aimed
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
stereotype
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingled
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
avouch
U
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
withold
U
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
stereotypes
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aim
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
to respect persons
U
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
tingle
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
envisaging
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
play
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
simulate
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stereotypy
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingling
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
simulates
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
tingles
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
playing
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
simulating
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
uncorks
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitate
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
precipitating
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
uncorking
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitated
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
U
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
memorialize
U
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
uncorked
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilize
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
uncork
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilising
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitates
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilises
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilised
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
to have the kindness to help s
U
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
maeander
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
meandering
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com