Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
go
U
گذشتن عبور کردن
to go to
U
رعایت کردن گذشتن از
goes
U
گذشتن عبور کردن
brush
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
attends
U
رسیدگی کردن
investigate
U
رسیدگی کردن
attend
U
رسیدگی کردن
consider
U
رسیدگی کردن
attending
U
رسیدگی کردن
verify
U
رسیدگی کردن
verifying
U
رسیدگی کردن
to go into
U
رسیدگی کردن
examining
U
با into رسیدگی کردن
considers
U
رسیدگی کردن
examining
U
رسیدگی کردن
investigated
U
رسیدگی کردن
go into
U
رسیدگی کردن
investigates
U
رسیدگی کردن
investigating
U
رسیدگی کردن
examine
U
رسیدگی کردن
examine
U
با into رسیدگی کردن
examined
U
رسیدگی کردن
examined
U
با into رسیدگی کردن
examines
U
رسیدگی کردن
examines
U
با into رسیدگی کردن
verifies
U
رسیدگی کردن
to do for
U
رسیدگی کردن به
to see about
U
رسیدگی کردن
try
U
رسیدگی کردن
inspected
U
رسیدگی کردن
deal with
U
رسیدگی کردن
to llok
U
رسیدگی کردن
inspect
U
رسیدگی کردن
audited
U
رسیدگی کردن
to see to
U
رسیدگی کردن
audits
U
رسیدگی کردن
auditing
U
رسیدگی کردن
inspecting
U
رسیدگی کردن
look into
U
رسیدگی کردن
tries
U
رسیدگی کردن
audit
U
رسیدگی کردن
to look in to
U
رسیدگی کردن
verified
U
رسیدگی کردن
inspects
U
رسیدگی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
audit
U
ممیزی رسیدگی کردن
audits
U
ممیزی رسیدگی کردن
audited
U
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
U
ممیزی رسیدگی کردن
think over
<idiom>
U
با دقت رسیدگی کردن
look into
<idiom>
U
رسیدگی یا وارسی کردن
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
prejudged
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter
U
به این مطلب رسیدگی کردن
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudging
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudge
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
inquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up
U
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
inquire
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets
U
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
supervise
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
checked
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervised
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
check
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
minding
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
indagate
U
تجسس کردن رسیدگی کردن
supervising
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
traverse
U
گذشتن از
traversed
U
گذشتن از
traverses
U
گذشتن از
interpenetrate
U
از هم گذشتن
pass
U
گذشتن
passes
U
گذشتن
passed
U
گذشتن
cross
U
گذشتن
traffics
U
گذشتن
trafficking
U
گذشتن
traversing
U
گذشتن از
crossest
U
گذشتن
crosses
U
گذشتن
to run on
U
گذشتن
intercross
U
از هم گذشتن
forbear
U
گذشتن از
crosser
U
گذشتن
trafficked
U
گذشتن
to pass on
U
گذشتن
blow over
U
گذشتن
bypassing
U
گذشتن
pass on
U
در گذشتن
go over
U
گذشتن
traffic
U
گذشتن
bypass
U
گذشتن
bypassed
U
گذشتن
bypasses
U
گذشتن
forbears
U
گذشتن از
to blow over
U
گذشتن
to go by
U
گذشتن
elapsing
U
گذشتن
to pass a way
U
گذشتن
get through
U
گذشتن از
elapses
U
گذشتن
overpass
U
گذشتن از
overpasses
U
گذشتن از
go by
U
گذشتن
elapse
U
گذشتن
overdue
U
گذشتن موعد
overrides
U
سواره گذشتن از
override
U
سواره گذشتن از
to pass off
U
برگذارشدن گذشتن
overslaugh
U
نادیده گذشتن
overgo
U
رسیدن به گذشتن
overrode
U
سواره گذشتن از
overridden
U
سواره گذشتن از
traject
U
از مسیربخصوصی گذشتن
sweep
U
بسرعت گذشتن از
fleet
U
بسرعت گذشتن
fleets
U
بسرعت گذشتن
to go over
U
گذشتن گذرکردن
filrate
U
از صافی گذشتن
get over
U
ازروی چیزی گذشتن
lapseof centuries
U
مروریا گذشتن قرنها
exceed the deadline
U
گذشتن از مهلت مقرر
to slice the air
U
هواراشکافتن وازان گذشتن
to rush a stream
U
از نهری تند گذشتن
overleap
U
جستن از روی نادیده گذشتن از
Passover
U
گذشتن از پشت موج سواردیگر
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to put somebody in a backwater
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
toll thorough
U
وجهی که بابت گذشتن ازمعابر عمومی یا شاهراههاپرداخت میشود
reeve
U
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
to shunt somebody aside
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
after bottom center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
after top center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
byes
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
service
رسیدگی به
audited
U
رسیدگی
adjustments
U
رسیدگی
adjustment
U
رسیدگی
cassation
U
رسیدگی
inquiries
U
رسیدگی
audit
U
رسیدگی
controlment
U
رسیدگی
audits
U
رسیدگی
auditing
U
رسیدگی
inquiry
U
رسیدگی
conizance
U
حق رسیدگی
serviced
U
رسیدگی به
examinations
U
رسیدگی
consideration
U
رسیدگی
considerations
U
رسیدگی
handling
U
رسیدگی
investigations
U
رسیدگی
investigation
U
رسیدگی
matureness
U
رسیدگی
examination
U
رسیدگی
ripeness
U
رسیدگی
puberty
U
رسیدگی
probes
U
رسیدگی
verification
U
رسیدگی
oyer
U
رسیدگی
probed
U
رسیدگی
attentions
U
رسیدگی
attention
U
رسیدگی
probe
U
رسیدگی
auditor
U
مامور رسیدگی
tendentious
U
رسیدگی کننده
auditors
U
مامور رسیدگی
audit
U
بازرسی رسیدگی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com