Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
reimport
U
دوباره وارد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
Other Matches
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regains
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate
U
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
unregenerate
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inputting
U
وارد کردن
imported
U
وارد کردن
importing
U
وارد کردن
make an entry
U
وارد کردن
initiate
U
وارد کردن
inducting
U
وارد کردن
initiated
U
وارد کردن
inducted
U
وارد کردن
initiates
U
وارد کردن
bring in
U
وارد کردن
initiating
U
وارد کردن
import
U
وارد کردن
inducts
U
وارد کردن
induct
U
وارد کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
importing
U
عمل وارد کردن
roster
U
وارد صورت کردن
imported
U
عمل وارد کردن
enter
U
وارد یا ثبت کردن
rosters
U
وارد صورت کردن
import
U
عمل وارد کردن
initiate
U
تازه وارد کردن
initiated
U
تازه وارد کردن
initiates
U
تازه وارد کردن
inflict casualty
U
خسارت وارد کردن
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
initiating
U
تازه وارد کردن
enters
U
وارد یا ثبت کردن
blemish
خسارت وارد کردن
entered
U
وارد یا ثبت کردن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refresh
U
دوباره پر کردن
replenished
U
دوباره پر کردن
replenish
U
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
refreshed
U
دوباره پر کردن
replenishes
U
دوباره پر کردن
replenishing
U
دوباره پر کردن
refilled
U
دوباره پر کردن
refill
U
دوباره پر کردن
refilling
U
دوباره پر کردن
refills
U
دوباره پر کردن
refreshes
U
دوباره پر کردن
loops
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
inflict casualty
U
تلفات وارد کردن بدشمن
take a strain
U
وارد کردن فشار به طناب
swear in
U
باسوگند بشغلی وارد کردن
inputted
U
عمل وارد کردن اطلاعات
input
U
عمل وارد کردن اطلاعات
to give somebody a blow
U
به کسی ضربه وارد کردن
swear in
U
با مراسم تحلیف وارد کردن
crediting
U
درستون بستانکار وارد کردن
credits
U
درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
credited
U
درستون بستانکار وارد کردن
credit
U
درستون بستانکار وارد کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
reinstate
U
دوباره برقرار کردن
oversrike
U
دوباره چاپ کردن
redeliver
U
دوباره مستخلص کردن
reinstating
U
دوباره برقرار کردن
reconditioned
U
دوباره درست کردن
regaining
U
دوباره تصرف کردن
reactivate
U
دوباره فعال کردن
reinstated
U
دوباره برقرار کردن
redefine
U
دوباره تعریف کردن
reactivated
U
دوباره فعال کردن
redefines
U
دوباره تعریف کردن
reactivates
U
دوباره فعال کردن
redefining
U
دوباره تعریف کردن
reactivating
U
دوباره فعال کردن
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
redefined
U
دوباره تعریف کردن
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
reappraising
U
دوباره ارزیابی کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
re examine
U
دوباره بازپرسی کردن
recollected
U
دوباره جمع کردن
recollect
U
دوباره جمع کردن
re-examines
U
دوباره بازپرسی کردن
reconditions
U
دوباره درست کردن
recompose
U
دوباره انشاء کردن
recommit
U
دوباره زندان کردن
revaluing
U
دوباره ارزیابی کردن
rebind
U
دوباره صحافی کردن
revalues
U
دوباره ارزیابی کردن
revalued
U
دوباره ارزیابی کردن
reassociate
U
دوباره متحد کردن
reassociate
U
دوباره معاشرت کردن
revalue
U
دوباره ارزیابی کردن
rewake
U
دوباره بیدار کردن
reasure
U
دوباره بیمه کردن
re strain
U
دوباره صاف کردن
re sort
U
دوباره جور کردن
re-examine
U
دوباره بازپرسی کردن
re establish
U
دوباره برپا کردن
re establish
U
دوباره تاسیس کردن
re-examined
U
دوباره بازپرسی کردن
revisits
U
دوباره ملاقات کردن
retrocede
U
دوباره واگذار کردن
revisit
U
دوباره ملاقات کردن
re export
U
دوباره صادر کردن
re-examining
U
دوباره بازپرسی کردن
revisiting
U
دوباره ملاقات کردن
revisited
U
دوباره ملاقات کردن
re form
U
دوباره درست کردن
recollects
U
دوباره جمع کردن
recollecting
U
دوباره جمع کردن
re paving
U
دوباره فرش کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
redistribute
U
دوباره پخش کردن
reinstates
U
دوباره برقرار کردن
reinstall
U
دوباره برقرار کردن
resorb
U
دوباره جذب کردن
remonetize
U
دوباره رایج کردن
redistributed
U
دوباره پخش کردن
renegotiate
U
دوباره مذاکره کردن
redistributes
U
دوباره پخش کردن
redistributing
U
دوباره پخش کردن
relive
U
دوباره تجربه کردن
relived
U
دوباره تجربه کردن
reoccupy
U
دوباره اغاز کردن
reopen
U
دوباره باز کردن
reproduce
U
دوباره چاپ کردن
retry
U
دوباره محاکمه کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
reorganises
U
دوباره متشکل کردن
reopens
U
دوباره باز کردن
reproducing
U
دوباره چاپ کردن
reopening
U
دوباره باز کردن
reorganised
U
دوباره متشکل کردن
reproduces
U
دوباره چاپ کردن
regains
U
دوباره تصرف کردن
reproduced
U
دوباره چاپ کردن
reopened
U
دوباره باز کردن
relives
U
دوباره تجربه کردن
regained
U
دوباره تصرف کردن
rescheduled
U
دوباره برنامهریزی کردن
reschedules
U
دوباره برنامهریزی کردن
retaken
U
دوباره تسخیر کردن
remarry
U
دوباره عروسی کردن
retake
U
دوباره تسخیر کردن
resurfaces
U
دوباره روکاری کردن
remarries
U
دوباره عروسی کردن
resurfaced
U
دوباره روکاری کردن
republish
U
دوباره چاپ کردن
republish
U
دوباره منتشر کردن
remarried
U
دوباره عروسی کردن
retakes
U
دوباره تسخیر کردن
reschedule
U
دوباره برنامهریزی کردن
reliving
U
دوباره تجربه کردن
rewiring
U
دوباره سیمکشی کردن
rephrase
U
دوباره عبارتبندی کردن
reorder
U
دوباره مرتب کردن
rewires
U
دوباره سیمکشی کردن
rephrased
U
دوباره عبارتبندی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com