English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to dye in grain U درحال خامی رنگ کردن
to dye in the wool U درحال خامی رنگ کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pedantize U از روی خامی علم فروشی کردن
pounced U درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce U درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces U درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing U درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
in plant U درحال رویش درحال رشد
crudeness U خامی
raw ness U خامی
crudity U خامی
roughness U خامی
rawness U خامی
verdure U خامی
crudely U در حالت خامی
inexperience U بی تجربگی خامی
verdancy U خامی سرسبزی
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
spitting U در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
pedantically U از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
feverous U درحال تب
to be on the grin U درحال پوزخندبودن
blushingly U درحال شرمندگی
aglow U درحال اشتعال
ongoing U درحال پیشرفت
reelingly U درحال تلوتلو
stationed U جا درحال سکون
station U جا درحال سکون
stations U جا درحال سکون
amort U درحال مرگ
in a wrought up state U درحال عصبانی
in child birth U درحال زایمان
suspensive U درحال توقف
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
functioning U درحال کار
moribund U درحال نزع
suspensive U درحال تعلیق
amok U درحال جنون
on stream U درحال فعالیت
on the boil U درحال جوشیدن
high water U دریا درحال مد
struck U درحال اعتصاب
at the present moment U درحال حاضر
suspense U درحال تعلیق
perdu U درحال کمین
sejant U درحال جلوس
perlexedly U درحال اشفتگی
dying U درحال نزع
on one's knees U درحال خضوع
kissing kind U درحال اشتی
perdue U درحال کمین
dormant U درحال کمون
nascent U درحال تولد
latent U درحال کمون
shiveringly U درحال لرز
enrapture U درحال جذبه انداختن
saleintiant U درحال جست وخیز
sobersided U فروتن درحال هوشیاری
sejant U درحال چمباتمه زدن
flutteringly U درحال اشفتگی مضطربانه
hang-ups U درحال معلق ماندن
flagrante delicto U درحال ارتکاب جرم
fall into abeyance U درحال وقفه افتادن
tranquil U بی جنبش درحال سکون
hanging U اویزان درحال تعلیق
saleint U درحال جست وخیز
enravish U درحال جذبه انداختن
swing up U درحال تاب خوردن
hang-up U درحال معلق ماندن
pounced U درحال حمله با پنجه
pounce U درحال حمله با پنجه
jump kick U شوت درحال پرش
ramblingly U درحال گردش یاولگردی
hover U درحال توقف پر زدن
hovered U درحال توقف پر زدن
overtaking vessel U ناو درحال سبقت
hovers U درحال توقف پر زدن
rising U درحال ترقی یا صعود
pounces U درحال حمله با پنجه
about to do something <idiom> U درحال انجام کاری
goods receiving U کالاهای درحال تحویل
goods inwards U کالاهای درحال تحویل
goods intake U کالاهای درحال تحویل
declining industry U صنعت درحال تنزل
sacking U درحال یورش وچپاول
in one's cups U درحال میگساری و مستی
pouncing U درحال حمله با پنجه
hang up U درحال معلق ماندن
the belligernt powers U دولتهای درحال جنگ
to grind out an oath U درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
flyers U درحال پرواز گردونه تیزرو
sliding tackle U تکل درحال لیز خوردن
flyer U درحال پرواز گردونه تیزرو
fliers U درحال پرواز گردونه تیزرو
gaggles U هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
intermediate stock U موجودی کالاهای درحال ساخت
is on the wane U درحال کاهش یا نقصان است
present arms U سلام درحال پیش فنگ
The ship is loading. U کشتی درحال بارگیری است
flier U درحال پرواز گردونه تیزرو
gaggle U هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
streamers U نوار یاپرچم درحال اهتزاز
streamer U نوار یاپرچم درحال اهتزاز
rehabilitant U بیمار یا معلول درحال نوتوانی
to souse a burning house U اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
spot U کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
underway replenishment U تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
Irans industry is progressing. U صنعت ایران درحال ترقی است
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
the dying father said U پدر که درحال مردن بود گفت
in suspense U درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
hibernation U بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
pit a pat U با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
Prices are rising ( falling ) . U قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
cell phone users while driving U کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
spots U کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
transients U ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
transient U ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
hang ten U سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
die U توپی که درحال افتادن برروی زمین است
neutrino U ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
heels U کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
heel U کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
orbiting U در رهگیری هوایی یعنی درحال چرخش یا دور بزنید وهدف را جستجو کنید
unpopulated U تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
controllable twist U تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
transients U پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transient U پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
stranger U در رهگیری هوایی یعنی یک هواپیمای ناشناس با گرا ومسافت و ارتفاع داده شده درحال امدن است
lamber U کسیکه میش را هنگام زاییدن توجه میکند میشی که درحال زاییدن است
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
stream takeoff U حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
perdu or due U درحال کمین کمین کنان
picketings U اعضای اتحادیه کارگری که درحال اعتصاب خارج از محل کار خود جمع می شوند تادیگران را نیز به اعتصاب وادارند و نیز خریداران را ازخرید منصرف کنند
choreograph U طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographed U طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographing U طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographs U طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
pit a pat U درحال بال بال
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com