Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to shut up
U
حبس کردن درصندوق گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
case
U
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
cases
U
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lay down
U
فدا کردن گذاشتن
lodge
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
U
گذاشتن تسلیم کردن
cut
U
عبور کردن گذاشتن
deposits
U
: ته نشین کردن گذاشتن
insert
U
گذاشتن جاسازی کردن
stead
U
گذاشتن حمایت کردن
deposit
U
: ته نشین کردن گذاشتن
inserting
U
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
U
گذاشتن جاسازی کردن
have
U
صرف کردن گذاشتن
having
U
صرف کردن گذاشتن
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
deteriorates
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deposits
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
louse
U
شپش گذاشتن شپشه کردن
to put a way childish
U
صرف کردن گرو گذاشتن
accumulating
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
heed
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
rat race
<idiom>
U
رها کردن ،تنها گذاشتن
arranging
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
heeded
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorated
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorate
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
in
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
To trample upon justice. To be unfair.
U
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
deposit
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
in-
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
dumbfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
apply
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorating
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeds
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranges
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
applying
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
insets
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
arrange
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
to put together
U
بکب کردن پیش هم گذاشتن
to hang up
U
معطل کردن مسکوت گذاشتن
accumulate
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
auction
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
wad
U
کپه کردن لایی گذاشتن
inset
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
accumulates
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
arranged
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
wads
U
کپه کردن لایی گذاشتن
skirt
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
U
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
swindle
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of
U
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to part the hair
U
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures
U
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem
U
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
affects
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
U
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
placement
U
گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
leave
U
گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
letting
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
putting
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
loads
U
گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
load
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
lays
U
گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
tipping
U
نوک گذاشتن
to set down
U
بزمین گذاشتن
to set one's seal to
U
صحه گذاشتن
vowelize
U
واکه گذاشتن
pigged
U
بچه گذاشتن
high tender
U
به مزایده گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
expose
U
بی پناه گذاشتن
hypothecate
U
گرو گذاشتن
bank
U
در بانک گذاشتن
enclose
U
درمیان گذاشتن
set down
U
بزمین گذاشتن
encloses
U
درمیان گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
U
فرق گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
walk out on
U
قال گذاشتن
pignus
U
گرو گذاشتن
enclosing
U
درمیان گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
cramps
U
درقید گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
queueing
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
welts
U
مغزی گذاشتن
exceed
U
عقب گذاشتن
overlays
U
جای گذاشتن
cramp
U
درقید گذاشتن
queue
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
embeds
U
کار گذاشتن
to sell by a
U
بمزایده گذاشتن
overlay
U
جای گذاشتن
tip
U
نوک گذاشتن
welt
U
مغزی گذاشتن
to set a trap
U
تله گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
queued
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
overlaying
U
جای گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
dot
U
نقطه گذاشتن
trig
U
علامت گذاشتن
trepass
U
پافرا گذاشتن
trace
U
اثر گذاشتن
encradle
U
درگهواره گذاشتن
enframe
U
درقاب گذاشتن
traced
U
اثر گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
mark
U
علامت گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
regulater
U
قاعده گذاشتن
to take ship
U
درکشتی گذاشتن
dotting
U
نقطه گذاشتن
pledged
U
رهن گذاشتن
put in (time)
<idiom>
U
وقت گذاشتن
file
U
صف درپرونده گذاشتن
mouth
U
در دهان گذاشتن
to lay aside
U
کنار گذاشتن
filed
U
صف درپرونده گذاشتن
put on rudder
U
سکان گذاشتن
pledge
U
رهن گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
U
یه جای گذاشتن
put out to interest
U
به بهره گذاشتن
point
U
نوک گذاشتن
leather
U
چرم گذاشتن به
mortgaging
U
گرو گذاشتن
four horsemen
U
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com