English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
march order U حاضر براه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
fitting out U حاضر کردن ناو
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
roll-call U حاضر و غایب کردن
To call the roll. Roll-call. U حاضر غایب کردن
call the roll U حاضر و غایب کردن
roll-calls U حاضر و غایب کردن
get ready U حاضر کردن یا شدن
to conjure up U با سحر حاضر کردن
docile U سر براه
make ready U اماده شدن حاضر کردن
embattle U حاضر به جنگ کردن یا شدن
get ready U اماده شدن حاضر کردن
roll call U حاضر و غایب کردن افراد
set up U حاضر به جنگ کردن توپ
to report oneself U حاضر شدن وخود را معرفی کردن
inaugurated U براه انداختن
waiting U چشم براه
inaugurates U براه انداختن
he went his way U براه خودرفت
launghing U براه اندازی
destined U عازم براه
inaugurate U براه انداختن
inaugurating U براه انداختن
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to kick ones heels U چشم براه ایستادن
to look out U چشم براه بودن
he went his way U رفت براه خود
to keep any one waiting U کسیرا چشم براه
to report for duty U برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
toddle U کودک تازه براه افتاده
toddler U کودک تازه براه افتاده
toddlers U کودک تازه براه افتاده
to kick one's heels U چشم براه ایستادن منتظرایستادن
toddles U کودک تازه براه افتاده
toddling U کودک تازه براه افتاده
toddled U کودک تازه براه افتاده
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
branch U جوانه زدن براه جدیدی رفتن
branches U جوانه زدن براه جدیدی رفتن
wait U چشم براه بودن منتظر شدن
waits U چشم براه بودن منتظر شدن
His invevtion made a noise in the world. U اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
waited U چشم براه بودن منتظر شدن
ready U مهیا کردن حاضر کردن
readied U مهیا کردن حاضر کردن
readying U مهیا کردن حاضر کردن
readies U مهیا کردن حاضر کردن
to fang a pump U براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
drown out <idiom> U سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
present U حاضر
in the saddle U حاضر
presenting U حاضر
presents U حاضر
stock U :حاضر
ubiquitous U حاضر
existing U حاضر
presented U حاضر
agreeable U حاضر
on hand <idiom> U حاضر
stocked U :حاضر
readying U حاضر به کار
readying U قبضه حاضر
ready U قبضه حاضر
ready U حاضر به کار
readies U قبضه حاضر
readies U حاضر به کار
readied U قبضه حاضر
readied U حاضر به کار
operational U حاضر به کار
toss off <idiom> U حاضر جواب
here U بدینسو حاضر
omnipresent U همه جا حاضر
make ready U حاضر شدن
delicatessen U اغذیه حاضر
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
rigs U وضع حاضر
rigged U وضع حاضر
operationally ready U حاضر به کار
operationally ready U حاضر به عملیات
readiness to report U حاضر جوابی
rig U وضع حاضر
johnny on the sopt U حاضر و اماده
ready wit U حاضر جوابی
stand by U حاضر بودن
to e. an appearance U حاضر شدن
willing U حاضر خواهان
repartee U حاضر جوابی
omnipresent U حاضر در همه جا
delicatessens U اغذیه حاضر
currents U در حال حاضر
get ready U حاضر شدن
at the present moment U درحال حاضر
action front U حاضر به تیر
attend U حاضر بودن
attending U حاضر بودن
existing U در حال حاضر
active حاضر بخدمت
attends U حاضر بودن
current U در حال حاضر
at present U در حال حاضر
at the moment U در حال حاضر
roll call U حاضر و غایب
present [at] <adj.> U باشنده [حاضر] [در]
obliging U حاضر خدمات مهربان
attender U شخص حاضر در جایی
Get ready for the journey(trip) U برای مسافرت حاضر شو
fair game U طعمهی حاضر و آماده
show up U سر موقع حاضر شدن
unready U غیراماده حاضر نشده
operational route U جاده حاضر به کار
ready position U حالت حاضر به تیر
presence of mind U حاضر ذهنی هوشیاری
actions U فرمان حاضر به تیر
action U فرمان حاضر به تیر
To keep an appointment . U سر قرار حاضر شدن
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
to be present U باشنده [حاضر] بودن
inbearing U ناخوانده حاضر خدمت
inbearing U فضولانه حاضر خدمت
i agreed to go U حاضر شدم بروم
he refused to go U حاضر نشد برود
readies U حاضربه تیر حاضر باشید
senior officer afloat U ارشدترین افسر حاضر در ناو
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
all available U کلیه توپخانه حاضر به تیر
ready U حاضربه تیر حاضر باشید
improvisator U بدیهه ساز حاضر جواب
readying U حاضربه تیر حاضر باشید
improvisation U بدیهه سازی حاضر جوابی
offer to buy something U حاضر به خرید چیزی شدن
When will they be ready? U چه وقت آنها حاضر میشود؟
readied U حاضربه تیر حاضر باشید
never to be at a loss for an answer U همیشه حاضر جواب بودن
show up U حاضر شدن حضور یافتن
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
embattle U حاضر شدن برای جنگ
ubiquitous U همه جا حاضر موجود درهمه جا
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
At the moment we are not able to ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
dates U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
date U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
operationally ready U حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
current U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
set U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
ready rack U قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
sets U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
currents U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
setting up U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
he would take no refusal U هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
our offer to render a service U حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
actual job [job held] [occupation held] U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
hath U سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
ready missile U موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
That won't work with me! U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene <idiom> U به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
rolling reserve U امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
raise pistol U فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colour U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colours U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule U صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
resident school U مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
embattle U حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
inactive U پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
minuteman U داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
window U فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
docket U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
exclusion principle U اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
storage U فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
docketing U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
unpopulated U تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
workspace U فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
tout temps prist U تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
Internet U جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
IE U جستجوگر وب ساخت ماکروساخت که در حال حاضر فراهم است و به کاربر امکان دیدن صفحات وب میدهد
manned U اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
holocene U وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
operating strenght U پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
use U در حال حاضر در حال اجرا
uses U در حال حاضر در حال اجرا
present U زمان حاضر زمان حال
presented U زمان حاضر زمان حال
presents U زمان حاضر زمان حال
presenting U زمان حاضر زمان حال
drive U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com