Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
corrupt
U
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
U
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
U
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts
U
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
trapdoors
U
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor
U
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
window
U
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
authentication
U
به سند یا رونوشت مصذق ان اعتبار و اقتدار قانونی دادن به نحوی که در مقام اثبات قانونا قابل ارائه باشد
aperture card
U
روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
varies
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
submarginal land
U
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
changing
U
تغییر کردن تغییر دادن
changed
U
تغییر کردن تغییر دادن
changes
U
تغییر کردن تغییر دادن
change
U
تغییر کردن تغییر دادن
appropriation
U
اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
helped
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helps
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
U
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
overdraw
U
بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
expired appropriation
U
اقلامی که مدت اعتبار توزیع انها گذشته باشد
counter march
U
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
commmute
U
تغییر دادن مبادله کردن
monitors
U
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitored
U
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitor
U
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
edited
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
infra red link
U
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
to refresh oneself
U
تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
transmuting
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
edit
U
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
transmute
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuted
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
edited
U
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
transmutes
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
connection
U
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connexions
U
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
evaluation rating
U
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
bytes
U
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
affect
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
byte
U
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
gigo
U
اگر اطلاعات ورودی بد باشد خروجی هم بد خواهد بود
readme file
U
فایلی که حاوی آخرین اطلاعات درباره یک برنامه کاربردی باشد
updated
U
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند
switching
U
بهنگام سازی ثابت اطلاعات بین تغییر مبدا و مقصد در شبکه
update
U
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند
updates
U
تغییر یا افزودن داده مشخص در فایل اصلی با اطلاعات به روز شوند
to jink
[colloquial]
[British English]
U
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
secondary
U
کانال دوم که حاوی اطلاعات کنترلی ارسالی همزمان با داده باشد
maintenance
U
فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
planing
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planes
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
plane
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed
U
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
legalize
U
اعتبار قانونی دادن
legalises
U
اعتبار قانونی دادن
to legalize a signature
U
اعتبار قانونی دادن
legalised
U
اعتبار قانونی دادن
legalized
U
اعتبار قانونی دادن
legalizes
U
اعتبار قانونی دادن
legalising
U
اعتبار قانونی دادن
credit squeeze
U
کاهش دادن اعتبار
legalizing
U
اعتبار قانونی دادن
hand it to (someone)
<idiom>
U
به کسی اعتبار دادن
give someone their due
<idiom>
U
دادن اعتبار به شخص شایسته
overdraw
U
بیش از اعتبار حواله یا چک دادن
algebra
U
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
U
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
images
U
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
image
U
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
record
U
برنامهای که رکوردها را نگه می داردو میتواند به انها دستیابی داشته باشد و برای تامین اطلاعات پردازش کند
non return to zero
U
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
inferences
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
rezone
U
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
fall back
U
تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
fault
U
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted
U
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faults
U
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
graphics
U
تصاویر یا خط وطی که قابل رسم روی کاغذ یا صفحه نمایش باشد برای نمایش اطلاعات
variable
U
ثبات یا محل ذخیره سازی که میتواند هر عدد یا حروف داشته باشد و در حین اجرای برنامه تغییر کند
variables
U
ثبات یا محل ذخیره سازی که میتواند هر عدد یا حروف داشته باشد و در حین اجرای برنامه تغییر کند
request for discharge
U
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
retrieval
U
سیستم بازیابی اطلاعات که به کاربرامکان بررسی متن را میدهد به جای اینکه فقط رجوعی به متن داشته باشد
display
U
نشان دادن اطلاعات
displayed
U
نشان دادن اطلاعات
displaying
U
نشان دادن اطلاعات
displays
U
نشان دادن اطلاعات
overdraft
U
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdrafts
U
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
massage
U
ماساژ دادن تغییر دادن
massaged
U
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
U
ماساژ دادن تغییر دادن
massaging
U
ماساژ دادن تغییر دادن
he has raving mad
U
چنان دیوانه
so
U
همچو چنان
such and such
U
چنین و چنان
logical
U
واحد اطلاعات آماده پردازش که لزوما شبیه داده اصلی در فضای ذخیره سازی نیست که ممکن است حاوی داده کنترل و... باشد
unfinanced
U
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
polymorph
U
عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
he strike him blind
U
چنان زد که کورش کرد
soit fait comme il est desire
U
بگذار ان چنان که می خواهدباشد
insofar as
U
در چنان درجه و یا فاصله
border break
U
ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
to turn something into something
U
تغییر دادن به
changing
U
تغییر دادن
modifies
U
تغییر دادن
changed
U
تغییر دادن
change
U
تغییر دادن
to convert something into something
U
تغییر دادن به
realign
U
تغییر دادن
changes
U
تغییر دادن
to turn
[into]
U
تغییر دادن
mutates
U
تغییر دادن
amending
U
تغییر دادن
permute
U
تغییر دادن
amended
U
تغییر دادن
realigning
U
تغییر دادن
shifted
U
تغییر دادن
mutated
U
تغییر دادن
realigns
U
تغییر دادن
amend
U
تغییر دادن
redeploy
[staff]
U
تغییر دادن
reset
U
تغییر دادن
transact
U
تغییر دادن
shift
U
تغییر دادن
shifts
U
تغییر دادن
mutating
U
تغییر دادن
mutate
U
تغییر دادن
realigned
U
تغییر دادن
modify
U
تغییر دادن
convert
U
تغییر دادن
alters
U
تغییر دادن
altering
U
تغییر دادن
altered
U
تغییر دادن
modifying
U
تغییر دادن
alter
U
تغییر دادن
he made a show of goung
U
چنان وانمودکردکه گویی میرود
inputted
U
وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند
input
U
وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند
changes
U
تغییر دادن تبدیل
colour
U
تغییر رنگ دادن
switches
U
تغییر جهت دادن
go about
U
تغییر جهت دادن
switch
U
تغییر جهت دادن
changing
U
تغییر دادن تبدیل
switched
U
تغییر جهت دادن
transshape
U
تغییر ماهیت دادن
transshape
U
تغییر شکل دادن
to change ones mind
U
تغییر رای دادن
to change the tack
U
تغییر رویه دادن
colours
U
تغییر رنگ دادن
transmuted
U
تغییر هیئت دادن
transmutes
U
تغییر هیئت دادن
tune
U
تغییر فرکانس دادن
transmuting
U
تغییر هیئت دادن
metamorphose
U
تغییر شکل دادن
metamorphosed
U
تغییر شکل دادن
metamorphoses
U
تغییر شکل دادن
change
U
تغییر دادن تبدیل
remodelled
U
تغییر وضع دادن
tunes
U
تغییر فرکانس دادن
to transform
[into]
U
تغییر شکل دادن
[به]
changed
U
تغییر دادن تبدیل
transmute
U
تغییر هیئت دادن
metamorphosing
U
تغییر شکل دادن
reshape
U
تغییر شکل دادن
quirk
U
تغییر جهت دادن
quirks
U
تغییر جهت دادن
transformed
U
تغییر شکل دادن
transforming
U
تغییر شکل دادن
transforms
U
تغییر شکل دادن
remodels
U
تغییر وضع دادن
remodelling
U
تغییر وضع دادن
remodeling
U
تغییر وضع دادن
remodeled
U
تغییر وضع دادن
remodel
U
تغییر وضع دادن
shunt
U
تغییر جهت دادن
transform
U
تغییر شکل دادن
disguise
U
تغییر قیافه دادن
shift the rudder
U
تغییر دادن سکان
discolored
U
تغییر رنگ دادن
discoloring
U
تغییر رنگ دادن
discolors
U
تغییر رنگ دادن
discolour
U
تغییر رنگ دادن
discolouring
U
تغییر رنگ دادن
discolours
U
تغییر رنگ دادن
discoloured
U
تغییر رنگ دادن
veer
U
تغییر عقیده دادن
disguising
U
تغییر قیافه دادن
disguises
U
تغییر قیافه دادن
veered
U
تغییر عقیده دادن
veers
U
تغییر عقیده دادن
disguised
U
تغییر قیافه دادن
discolor
U
تغییر رنگ دادن
shunted
U
تغییر جهت دادن
shunts
U
تغییر جهت دادن
to change one's tune
U
تغییر عقیده دادن
transfiguring
U
تغییر شکل دادن
transfigured
U
تغییر صورت دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com