English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
okay U تصویب کردن موافقت کردن
ok U تصویب کردن موافقت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
it depends on his approval U منوط به موافقت و تصویب اوست
obeys U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed U حرف شنوی کردن موافقت کردن
ratified U قبول کردن تصویب کردن
homologate U تصدیق کردن تصویب کردن
ratify U قبول کردن تصویب کردن
ratifies U قبول کردن تصویب کردن
ratifying U قبول کردن تصویب کردن
approve U تصویب کردن
grant U تصویب کردن
approbate U تصویب کردن
allow U تصویب کردن
allows U تصویب کردن
allowing U تصویب کردن
allow U تصویب کردن
resolute U تصویب کردن
subscribing U تصویب کردن
subscribes U تصویب کردن
subscribed U تصویب کردن
approves U تصویب کردن
approving U تصویب کردن
subscribe U تصویب کردن
sanctioning U تصویب کردن
ratifying U تصویب کردن
ratify U تصویب کردن
ratifies U تصویب کردن
sanctions U تصویب کردن
sanction U تصویب کردن
ratified U تصویب کردن
sanctioned U تصویب کردن
admits U موافقت کردن تصدیق کردن
admitting U موافقت کردن تصدیق کردن
disapproves U رد کردن تصویب نکردن
disapprove U رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty U معاهدهای را تصویب کردن
concurred U موافقت کردن
accords U موافقت کردن
concurring U موافقت کردن
accede U موافقت کردن
grant U موافقت کردن
consent U موافقت کردن
concur U موافقت کردن
consenting U موافقت کردن
granted U موافقت کردن
acceded U موافقت کردن
accedes U موافقت کردن
acceding U موافقت کردن
complies U موافقت کردن
complied U موافقت کردن
admit موافقت کردن
comply U موافقت کردن
grants U موافقت کردن
consents U موافقت کردن
accord U موافقت کردن
consented U موافقت کردن
complying U موافقت کردن
accomodate U موافقت کردن
approving U موافقت کردن
to look after موافقت کردن
jibe U موافقت کردن
acquiesce U موافقت کردن
assents U موافقت کردن
jibed U موافقت کردن
jibes U موافقت کردن
jibing U موافقت کردن
approbate U موافقت کردن
go along <idiom> U موافقت کردن
assenting U موافقت کردن
to come in to line U موافقت کردن
homologate U موافقت کردن
accorded U موافقت کردن
approves U موافقت کردن
assented U موافقت کردن
approve U موافقت کردن
concurs U موافقت کردن
gibes U موافقت کردن
assent U موافقت کردن
authorizing U اختیار دادن تصویب کردن
pass U تصویب کردن قبول شدن
voted U با اکثریت اراء تصویب کردن
passes U تصویب کردن قبول شدن
enacting U تصویب کردن نمایش دادن
vote U با اکثریت اراء تصویب کردن
authorize U اختیار دادن تصویب کردن
enacted U تصویب کردن نمایش دادن
enact U تصویب کردن نمایش دادن
authorising U اختیار دادن تصویب کردن
authorizes U اختیار دادن تصویب کردن
passed U تصویب کردن قبول شدن
votes U با اکثریت اراء تصویب کردن
authorises U اختیار دادن تصویب کردن
enacts U تصویب کردن نمایش دادن
in keeping with <idiom> U مشابه ،موافقت کردن
to fall in U فروکشیدن موافقت کردن
to a to a proposal or opinion U باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
to agree on something U موافقت کردن با چیزی
approbate U پسندیدن موافقت کردن
approval to the majority U با اکثریت موافقت کردن
overwrite U باپرداخت موافقت کردن
collogue U موافقت دروغی کردن
come to an agreement U موافقت پیدا کردن
lip service <idiom> U تنها زبونی موافقت کردن
agree U موافقت کردن موافق بودن
acquiescing U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced U رضایت دادن موافقت کردن
to go in with U ملحق شدن با موافقت کردن با
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
to givein one's a. U موافقت خودرا اعلام کردن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
win a lady's hand U موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
talk into <idiom> U موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
approval by acclamation U تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
ratification U تصویب
sanctioning U تصویب
sanction U تصویب
sanctioned U تصویب
approval U تصویب
sanctions U تصویب
resolutions U تصویب
resolution U تصویب
enactment U تصویب
enactments U تصویب
approbation U تصویب
ok U تصویب
okay U تصویب
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
passed U تصویب شدن
act U تصویب نامه
approved U تصویب شده
discountenance U تصویب نکردن
meet of approval of U به تصویب ..... رسیدن
acted U تصویب نامه
approvable U قابل تصویب
imprimatur U تصویب پذیرش
approval of plan U تصویب نقشه
disapprobation U عدم تصویب رد
passes U تصویب شدن
to have approved U به تصویب رساندن
to meet the a of U به تصویب رسیدن
pass U تصویب شدن
disapprove U تصویب نکردن
passed <adj.> <past-p.> U تصویب شده
authorized <adj.> <past-p.> U تصویب شده
indorsation U تصویب نمودن
authorised [British] <adj.> <past-p.> U تصویب شده
passages U تصویب قطعه
agreed <adj.> <past-p.> U تصویب شده
passage U تصویب قطعه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com