English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
feather one's nest <idiom> U به علائق خود توجه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vocational interest blank U پرسشنامه علائق شغلی
society of certified processors U سازمانی که علائق و خواستههای متخصصین تایید شده کامپیوتر را ارائه میدهد
oedipal U وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
draw attention U توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
screamer U اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to take keep U توجه کردن
attending U توجه کردن
perpend U توجه کردن
to llok U توجه کردن
welfare U توجه کردن
attend U توجه کردن
take care of U توجه کردن از
marks U توجه کردن
mark U توجه کردن
tent U توجه کردن
pay attention <idiom> U توجه کردن
tents U توجه کردن
to watch over U توجه کردن
get with it <idiom> U توجه کردن
attends U توجه کردن
figure on U توجه کردن
focusses U متمرکز کردن توجه
to come in to notice U جلب توجه کردن
distracts U منحرف کردن توجه
attending U توجه یا رسیدگی کردن
attends U توجه یا رسیدگی کردن
to call U توجه کسیراجلب کردن
attend U توجه یا رسیدگی کردن
focus U متمرکز کردن توجه
distract U منحرف کردن توجه
focussing U متمرکز کردن توجه
focused U متمرکز کردن توجه
focuses U متمرکز کردن توجه
focussed U متمرکز کردن توجه
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
catch one's eye <idiom> U توجه کسی را جلب کردن
to take notice U ملتفت بودن توجه کردن
to pay attention to something [someone] U به چیزی [کسی ] توجه کردن
to turn a d. ear to U توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
assisted U حضور بهم رساندن توجه کردن
assist U حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaging U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaged U توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisting U حضور بهم رساندن توجه کردن
assists U حضور بهم رساندن توجه کردن
to court favour U توجه و التفات کسی را طلب کردن
attentions U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attention U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to shunt somebody aside U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
adverts U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
advert U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to put somebody in a backwater U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
audited U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
ward U نگهداری کردن توجه کردن
note U توجه کردن ذکر کردن
to notice U توجه کردن [ملاحضه کردن ]
wards U نگهداری کردن توجه کردن
noting U توجه کردن ذکر کردن
notes U توجه کردن ذکر کردن
auditing U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audited U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
audit U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself U خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
audits U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
weighting U مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
favourite U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favorites U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest U پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favourites U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
serviced U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
make a diplomatic representation U به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
to watch for certain symptoms U توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
mindfully U با توجه
re- U با توجه به
NB U توجه!
notes U توجه
tendance U توجه
remarking U توجه
mindfulness U توجه
noting U توجه
remarks U توجه
note U توجه
re U با توجه به
unconsidered U بی توجه
heedfulness U توجه
attentions U توجه
turn to U توجه
keep U توجه
unresponsive U بی توجه
keeps U توجه
attentiveness U توجه
attention to orders U توجه
adverence U توجه
advertence U توجه
attention U توجه
heed U توجه
heeding U توجه
assiduity U توجه
remarked U توجه
heedfully U با توجه
remark U توجه
heeds U توجه
advertency U توجه
heeded U توجه
inattentive U بی توجه
cared U توجه
attendance U توجه
care U توجه
regard U توجه
attendances U توجه
regarded U توجه
listlessly U بی توجه
listless U بی توجه
oblivious U بی توجه
regards U توجه
cares U توجه
span of attention U فراخنای توجه
hypoprosessis U فقدان توجه
Take care of the infant. U از نوزاد توجه کن
consideration U توجه مراعات
liberal U جالب توجه
attention seeking U توجه طلب
strikingly U قابل توجه
hypoprosexia U فقدان توجه
wistfulness U توجه دقت
attention span U فراخنای توجه
interests U توجه نظر
noticing U توجه اطلاع
pay respect to U توجه داشتن به
unwitting U بی توجه بی هوش
striking U قابل توجه
interest U توجه نظر
notice U توجه اطلاع
introversion U توجه بدرون
hereto <adv.> U با توجه به این
liberals U جالب توجه
noticed U توجه اطلاع
attention to orders U توجه کنید
Your attention please. U توجه فرمایید !توجه فرمایید !
notices U توجه اطلاع
consideration U توجه تامل
nota bene U قابل توجه
tendency U توجه استعداد
for this purpose <adv.> U با توجه به این
hereunto <adv.> U با توجه به این
on this <adv.> U با توجه به این
tentless U بی توجه بی دقت
safe keeping U حفافت توجه
riding high <idiom> U جالب توجه
to drive at U توجه داشتن به
polarity U توجه به قطب
polarities U توجه به قطب
see after U توجه داشتن به
tendencies U توجه استعداد
favoured U طرف توجه
concerning this <adv.> U با توجه به این
as to that <adv.> U با توجه به این
nota bene U توجه شود
observingly U از روی توجه
considerable U قابل توجه
considerations U توجه مراعات
considerations U توجه تامل
self care U توجه از خود
notation U ثبت توجه
notations U ثبت توجه
attention getting U توجه طلب
attention deficit U کاستی توجه
at nurse U در توجه دایه
to be d. to U توجه نکردن به
oyez U توجه کنید
noteworthy U قابل توجه
favors U توجه مرحمت
notable U جالب توجه
favour U توجه مرحمت
focal point U کانون توجه
notwithstanding U بدون توجه
field of attention U میدان توجه
favouring U توجه مرحمت
inattention U عدم توجه
inattention U فقدان توجه
yummy U جالب توجه
devil may care U بی توجه به مقام
cautions U اخطار توجه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com