English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reversion U برعکس کردن وارونه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inverting U وارونه کردن
turns U وارونه کردن
turn U وارونه کردن
de- U وارونه کردن
to keel over U وارونه کردن
to turn upside down U وارونه کردن
cant U وارونه کردن
inverts U وارونه کردن
turn out U وارونه کردن
invert U وارونه کردن
reversed U شکست وارونه کردن
backward conditioning U شرطی کردن وارونه
turn over U وارونه کردن برگرداندن
converts U برگرداندن وارونه کردن
reverse U شکست وارونه کردن
converting U برگرداندن وارونه کردن
converted U برگرداندن وارونه کردن
convert U برگرداندن وارونه کردن
reverses U شکست وارونه کردن
reversing U شکست وارونه کردن
backward chaining U زنجیرهای کردن وارونه
to tutn end for end U وارونه کردن برگرداندن
to invert a tumbler U پیاله یا استکانی را وارونه کردن
keels U حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keel U حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
collimate U تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
contrariwise U برعکس
vice versa U برعکس
on the contrary U برعکس
per contra U برعکس
to the contrary U برعکس ان
vice versa <adv.> U برعکس
unfavorable U برعکس زشت
overhand U رویهم برعکس
quote U کامای برعکس
inverse U برعکس مقابل
quotes U کامای برعکس
quoted U کامای برعکس
come full circle <idiom> U کاملا برعکس
unlike U غیر برعکس
quotes U دوتای کامای برعکس
combination grasp U گرفتن معمولی و برعکس
quote U دوتای کامای برعکس
instead of vice versa U بجای برعکس این
quoted U دوتای کامای برعکس
instead of the other way around U بجای برعکس این
moom dollyo bandea dollyo chagi U ضربه پا برعکس دورانی
backwaters U برعکس پارو زدن
backwater U برعکس پارو زدن
On the contrary , he is very honest. U برعکس خیلی هم درستکار است
quoted U علامت نقل قول یا کامای برعکس
quote U علامت نقل قول یا کامای برعکس
quotes U علامت نقل قول یا کامای برعکس
gender changer U وسیله تغییر اتصال مادگی به نری و برعکس
sex changer U وسیله مبدل اتصال نری به مادگی و برعکس
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
electronic U استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
inverter U وسیلهای که جریان متناوب را به مستقیم با برعکس تبدیل میکند
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
D type connector U اتصالی که شبیه حرف D است . که مانع از نصب برعکس میشود
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
polarized U اتصال لبه که یک سوراخ یا کلید دارد که مانع از نصب آن به صورت برعکس میشود
the wrong side outward U وارونه
inverse U وارونه
head over heels U وارونه
reversed U وارونه
outside in U وارونه
inversion U وارونه
reverses U وارونه
heels over head U وارونه
topsyturvy U وارونه
reversing U وارونه
converse U وارونه
right side up U وارونه
conversed U وارونه
converses U وارونه
conversing U وارونه
inverted U وارونه
reverse U وارونه
resupinate U وارونه
backward U وارونه
inversions U وارونه
upside down U وارونه
topsy turvy U وارونه
turned inside out U وارونه
jackknife U وارونه
topsy-turvy U وارونه
not stage U مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
backward association U تداعی وارونه
resupination U وارونه بودن
it is the other way round U وارونه است
inverted arch U قوس وارونه
reaction formation U واکنش وارونه
opposite U وارونه از روبرو
converses U واژگون وارونه
backset U معکوس وارونه
palinlexia U وارونه خوانی
mirror writing U وارونه نویسی
palingraphia U وارونه نویسی
obcordate U بشکل دل وارونه
inverted arch U طاق وارونه
inverted file U فایل وارونه
back azimuth method U گرای وارونه
conversed U واژگون وارونه
mirror reading U وارونه خوانی
reverse image U تصویر وارونه
reverse dive U شیرجه وارونه
keel U وارونه شدن
backwards U ازپشت وارونه
ironies U وارونه گویی
converse U واژگون وارونه
inverse segregation U تجزیه وارونه
reversely U وارونه بعکس
turbinate U وارونه مخروط
irony U وارونه گویی
opposite meaning U معنی وارونه
opposites U وارونه از روبرو
invert arch U طاق وارونه
conversing U واژگون وارونه
anastrophe U سخن وارونه
keels U وارونه شدن
invcersely U بطور وارونه
uratzuk U ضربه مشت وارونه
walden inversion U وارونه سازی والدن
full gainer U شیرجه وارونه با پشتک
inverted siphon U شتر گلوی وارونه
contrariwise U بطور وارونه ومعکوس
reciprocal wavelength U طول موج وارونه
instead of the reverse U بجای وارونه این
inverted vault U طاق قوسی وارونه
negatively U منفی وار وارونه
backward notion U حرکت قهقرایی یا وارونه
invertible U وارونه شدنی قابل قلب
inductive feedback U پیوست برگشت وارونه القائی
double ressaunt U [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
in cavetto U [نقش برجسته کاری وارونه]
obovate U بشکل تخم مرغ وارونه
obversely U بشکل تخم مرغ وارونه
topsy-turvy world [upside-down world] U جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
turbinate U فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
quotation marks U کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to turn down U وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com