English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
poach U برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached U برخلاف مقررات شکار صید کردن
poaches U برخلاف مقررات شکار صید کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
illegally U برخلاف قانون و مقررات
To be observant of the regulations . U ملاحظه مقررات را کردن
deviations U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
formulas U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hunt U شکار کردن
predation U شکار کردن
hunted U شکار کردن
hunts U شکار کردن
poached U دزدکی شکار کردن
poach U دزدکی شکار کردن
rabbits U شکار خرگوش کردن
snipe U پاشله شکار کردن
sniped U پاشله شکار کردن
bags U شکار کردن با تیر
snipes U پاشله شکار کردن
sniping U پاشله شکار کردن
poaches U دزدکی شکار کردن
bag U شکار کردن با تیر
rabbit U شکار خرگوش کردن
give tongue U عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
with U برخلاف
unlike U برخلاف
athwart U برخلاف
to the contrary U برخلاف ان
to ride to hounds U با تازی شکار روباه کردن
to rid to hounds U با تازی شکار روباه کردن
hunted U اداره کردن تازیها در شکار
courses U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
course U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
to p on any one's preserves U در جای قورق شکار کردن
turtle U لاک پشت شکار کردن
turtles U لاک پشت شکار کردن
foxhunt U باتازی شکار روباه کردن
hunts U اداره کردن تازیها در شکار
hunt U اداره کردن تازیها در شکار
coursed U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
counterwork U برخلاف کارکردن
shoe is on the other foot <idiom> U برخلاف حقیقت
contrary to my expectation U برخلاف انتظارمن
the styeam U برخلاف جریان اب
contrany to my expectation U برخلاف انتظارمن
against his grain U برخلاف تمایل او
to my great surprise U برخلاف انتظار من
against one's will U برخلاف میل
averse U برخلاف میل
hound U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
weigh-in U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh in U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
unparliamentary U برخلاف اصول پارلمانی
to do v to one's principles U برخلاف اصول خودرفتارکردن
out of order <idiom> U برخلاف قانون ،نامناسب
contra indicate U اشاره برخلاف داشتن
in the wind's eye U برخلاف جهت باد
up-river برخلاف روند جریان آب
in the teeth of the wind U برخلاف جهت باد
shoots U زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoot U زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
active U دروازهای که برخلاف دروازه نافعال
heteroclite U کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
flareback U اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
unconstitutional U بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
anticlastic U [ظاهری با دو قوس که دو منحنی برخلاف هم هستند.]
chases U دنبال کردن شکار کردن
chased U دنبال کردن شکار کردن
chasing U دنبال کردن شکار کردن
chase U دنبال کردن شکار کردن
chace U دنبال کردن شکار کردن
hunting U شکار کردن جستجو کردن
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
crossed controls U بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
provisions U مقررات
disposition U مقررات
arrangement U مقررات
arrangements U مقررات
regulations U مقررات
precept U مقررات
precepts U مقررات
requirement U مقررات
regulation U مقررات
measure U مقررات
laws of the game U مقررات مسابقه
military doctorine U مقررات نظامی
operating instruction U مقررات کار
army regulation U مقررات ارتشی
holding U نقض مقررات
standard specification U مقررات استاندارد
The regulations in force . U مقررات جاری
instruction for assembly U مقررات نصب
mounting instruction U مقررات نصب
by rule U طبق مقررات
by law U طبق مقررات
control measures U مقررات کنترلی
ordinance U مقررات محلی
infraction U نقض مقررات
trancscendent U ماورای مقررات
disciplinary regulation U مقررات انضباطی
government regulation U مقررات دولتی
ordinances U مقررات محلی
officialism U رسمیت مقررات اداری
illicit U نا مشروع مخالف مقررات
manual U مقررات کتاب راهنما
ruled based deduction U استنباط بر مبنای مقررات
instituting U اصل قانونی مقررات
red tape U مقررات دست و پاگیر
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
sanctioned laws U قوانین یا مقررات مصوبه
tariff regulations U مقررات تعرفه بندی
institutes U اصل قانونی مقررات
instituted U اصل قانونی مقررات
institute U اصل قانونی مقررات
lodge-books U کتاب مقررات معماری
assembly instrudactions U مقررات یا دستورات نصب
formally U مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
discipline and adjustment board U هیئت تدوین مقررات انضباطی
inland rules U مقررات حرکت در ابهای داخلی
european community competition rules U مقررات رقابت در جامعه اروپا
road discipline U مقررات عبور و مرور روی جاده
meter rule U مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
where there is a valid reason U در موارد طبق مقررات اثبات شده
where justified U در موارد طبق مقررات اثبات شده
regulation U نظامنامه مقررات و نظامات نظام تنظیم
regulatory signs U علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
in duly substantiated cases U در موارد طبق مقررات اثبات شده
highway dispatch U مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
inspector U داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
expedite rule U مقررات سرعت بخشیدن به بازی پینگ پنگ
unmilitary U بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
curfews U مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
last chance rule U مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
The regulations are stI'll in force ( effect ) . U این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
There is an outcry against these regulations. U همه از این مقررات فریادشان بلند است
inspectors U داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
prodify U تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
curfew U مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
marquis queensberry rules U مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
table of precedence U صورتی که ترتیب الویت قوانین و مقررات مختلفه راتعیین میکند
systems U مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system U مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
chevy U شکار
quarries U شکار
hunting U شکار
quarry U شکار
predatin U شکار
quarrying U شکار
chases U شکار
chase U شکار
gamey U پر از شکار
venery U شکار
game U شکار
gameless U بی شکار
hunts U شکار
chased U شکار
prey U شکار
chasing U شکار
chace U شکار
hank U شکار
hunted U شکار
ravin U شکار
hanks U شکار
hunt U شکار
hank U طعمه شکار
shooting U شکار باتفنگ
gamy U پراز شکار
victims U دستخوش شکار
king hunt U شاه شکار
huntsman U شکار باز
victim U دستخوش شکار
fair game U شکار قانونی
shanking U شکار کوسه
area drive U شکار دواندن
to go a hunting U شکار رفتن
blood sport U کشتن شکار
huntsmen U شکار باز
game U سرگرمی شکار
hanks U طعمه شکار
whaling U شکار نهنگ
shotgunner U شکار با تفنگ
hunter U اسب شکار
blood sports U کشتن شکار
hunters U اسب شکار
fair game U شکار مجاز
shootings U شکار باتفنگ
poniter U نوعی سگ شکار ی
hunting district U شکار گاه
quarry U لاشه شکار
falconry U شکار با شاهین
fowling U شکار پرنده
predatory habit U خوی شکار
game keep U پاسبان شکار
quarries U لاشه شکار
ducking U شکار مرغابی
quarry U شکار موردنظر
quarrying U لاشه شکار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com