Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to report for duty
U
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to report oneself
U
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
electronics
U
استانداردی که سیگنالهای واسط رامعرفی میکند. نرخ ارسال و نیرو برای اتصال ترمینال ها به مودم ها
prepare for action
U
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
drive
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Get ready for the journey(trip)
U
برای مسافرت حاضر شو
embattle
U
حاضر شدن برای جنگ
ready rack
U
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
our offer to render a service
U
حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
docketed
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
storage
U
فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
docket
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
workspace
U
فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
tout temps prist
U
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
It is your concern and yours alone. It is entirely up to you.
U
خودت می دانی وخودت ( خوددانی وخود )
castor bean
U
دانه سمی کرچک وخود این گیاه
pacts
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pact
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
to conjure up
U
با سحر حاضر کردن
fitting out
U
حاضر کردن ناو
get ready
U
حاضر کردن یا شدن
march order
U
حاضر براه کردن
roll-call
U
حاضر و غایب کردن
roll-calls
U
حاضر و غایب کردن
call the roll
U
حاضر و غایب کردن
To call the roll. Roll-call.
U
حاضر غایب کردن
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
make ready
U
اماده شدن حاضر کردن
embattle
U
حاضر به جنگ کردن یا شدن
roll call
U
حاضر و غایب کردن افراد
set up
U
حاضر به جنگ کردن توپ
get ready
U
اماده شدن حاضر کردن
make the grade
<idiom>
U
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
readying
U
مهیا کردن حاضر کردن
ready
U
مهیا کردن حاضر کردن
readied
U
مهیا کردن حاضر کردن
readies
U
مهیا کردن حاضر کردن
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
congress party (indian national congress
U
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
U
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
U
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
call-up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
ikon
U
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
timed
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
stock
U
:حاضر
presents
U
حاضر
agreeable
U
حاضر
existing
U
حاضر
in the saddle
U
حاضر
present
U
حاضر
presenting
U
حاضر
stocked
U
:حاضر
ubiquitous
U
حاضر
presented
U
حاضر
on hand
<idiom>
U
حاضر
to send round the hat
U
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
present
[at]
<adj.>
U
باشنده
[حاضر]
[در]
make ready
U
حاضر شدن
existing
U
در حال حاضر
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
repartee
U
حاضر جوابی
readying
U
قبضه حاضر
stand by
U
حاضر بودن
willing
U
حاضر خواهان
omnipresent
U
حاضر در همه جا
omnipresent
U
همه جا حاضر
rigs
U
وضع حاضر
rigged
U
وضع حاضر
here
U
بدینسو حاضر
rig
U
وضع حاضر
attend
U
حاضر بودن
attending
U
حاضر بودن
readiness to report
U
حاضر جوابی
operationally ready
U
حاضر به کار
toss off
<idiom>
U
حاضر جواب
roll call
U
حاضر و غایب
For the time being. At peresent. presently.
U
درحال حاضر
operationally ready
U
حاضر به عملیات
ready wit
U
حاضر جوابی
active
حاضر بخدمت
attends
U
حاضر بودن
at the moment
U
در حال حاضر
at present
U
در حال حاضر
ready
U
قبضه حاضر
current
U
در حال حاضر
to e. an appearance
U
حاضر شدن
delicatessens
U
اغذیه حاضر
delicatessen
U
اغذیه حاضر
get ready
U
حاضر شدن
readies
U
قبضه حاضر
at the present moment
U
درحال حاضر
readying
U
حاضر به کار
readied
U
قبضه حاضر
readied
U
حاضر به کار
operational
U
حاضر به کار
currents
U
در حال حاضر
readies
U
حاضر به کار
action front
U
حاضر به تیر
ready
U
حاضر به کار
take off (time)
<idiom>
U
سرکار حاضر نشدن
he refused to go
U
حاضر نشد برود
i agreed to go
U
حاضر شدم بروم
operational route
U
جاده حاضر به کار
actions
U
فرمان حاضر به تیر
ready position
U
حالت حاضر به تیر
presence of mind
U
حاضر ذهنی هوشیاری
obliging
U
حاضر خدمات مهربان
action
U
فرمان حاضر به تیر
inbearing
U
ناخوانده حاضر خدمت
unready
U
غیراماده حاضر نشده
inbearing
U
فضولانه حاضر خدمت
to be present
U
باشنده
[حاضر]
بودن
show up
U
سر موقع حاضر شدن
attender
U
شخص حاضر در جایی
fair game
U
طعمهی حاضر و آماده
To keep an appointment .
U
سر قرار حاضر شدن
B register
U
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
readying
U
حاضربه تیر حاضر باشید
Those who attended the meeting.
U
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
ubiquitous
U
همه جا حاضر موجود درهمه جا
When will they be ready?
U
چه وقت آنها حاضر میشود؟
At the moment we are not able to ...
U
در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
readied
U
حاضربه تیر حاضر باشید
improvisation
U
بدیهه سازی حاضر جوابی
all available
U
کلیه توپخانه حاضر به تیر
readies
U
حاضربه تیر حاضر باشید
I was an eye witness to what happened.
U
من حاضر وناظر وقا یع بودم
I wI'll get (persuade)him to sign .
U
اورا حاضر بامضاء می کنم
improvisator
U
بدیهه ساز حاضر جواب
ready
U
حاضربه تیر حاضر باشید
senior officer afloat
U
ارشدترین افسر حاضر در ناو
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
offer to buy something
U
حاضر به خرید چیزی شدن
show up
U
حاضر شدن حضور یافتن
date
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
Are you prepared to accept my conditions?
U
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
dates
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
leader
U
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders
U
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
kiosks
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
deletes
U
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete
U
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
U
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
U
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
veto
U
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing
U
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes
U
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed
U
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
operationally ready
U
حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
set
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
operating force
U
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
sets
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
he would take no refusal
U
هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
at this stage
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
at this time
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
to compel the attendance of a witness
U
وادار به حاضر شدن شاهدی
[قانون]
current
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
hath
U
سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
make the scene
<idiom>
U
به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
actual job
[job held]
[occupation held]
U
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
rolling reserve
U
امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
That won't work with me!
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
ready missile
U
موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
raise pistol
U
فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colours
U
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colour
U
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule
U
صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
resident school
U
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
embattle
U
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
minuteman
U
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
front de liberation national
U
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
window
U
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
inactive
U
پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
badminton
U
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com