Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 290 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
examine
U
با into رسیدگی کردن
examined
U
با into رسیدگی کردن
examines
U
با into رسیدگی کردن
examining
U
با into رسیدگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
audit
U
ممیزی رسیدگی کردن
audit
U
رسیدگی کردن
audited
U
ممیزی رسیدگی کردن
audited
U
رسیدگی کردن
auditing
U
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
U
رسیدگی کردن
audits
U
ممیزی رسیدگی کردن
audits
U
رسیدگی کردن
check
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
enquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
supervise
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervised
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervising
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
attend
U
رسیدگی کردن
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
attending
U
رسیدگی کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
attends
U
رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
consider
U
رسیدگی کردن
considers
U
رسیدگی کردن
tries
U
رسیدگی کردن
try
U
رسیدگی کردن
prejudge
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
investigate
U
رسیدگی کردن
investigated
U
رسیدگی کردن
investigates
U
رسیدگی کردن
investigating
U
رسیدگی کردن
examine
U
رسیدگی کردن
examined
U
رسیدگی کردن
examines
U
رسیدگی کردن
examining
U
رسیدگی کردن
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified
U
رسیدگی کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
U
رسیدگی کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
U
رسیدگی کردن
inspect
U
رسیدگی کردن
inspected
U
رسیدگی کردن
inspecting
U
رسیدگی کردن
inspects
U
رسیدگی کردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
check up
U
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
deal with
U
رسیدگی کردن
go into
U
رسیدگی کردن
indagate
U
تجسس کردن رسیدگی کردن
look into
U
رسیدگی کردن
to look in to
U
رسیدگی کردن
to see about
U
رسیدگی کردن
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
to do for
U
رسیدگی کردن به
to go into
U
رسیدگی کردن
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
to llok
U
رسیدگی کردن
to see to
U
رسیدگی کردن
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
look into
<idiom>
U
رسیدگی یا وارسی کردن
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
think over
<idiom>
U
با دقت رسیدگی کردن
to go into the matter
U
به این مطلب رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
Other Matches
defferential assets
U
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
attention
U
رسیدگی
adjustment
U
رسیدگی
examination
U
رسیدگی
service
رسیدگی به
attentions
U
رسیدگی
examinations
U
رسیدگی
ripeness
U
رسیدگی
investigation
U
رسیدگی
conizance
U
حق رسیدگی
controlment
U
رسیدگی
verification
U
رسیدگی
audited
U
رسیدگی
audits
U
رسیدگی
investigations
U
رسیدگی
handling
U
رسیدگی
considerations
U
رسیدگی
probes
U
رسیدگی
puberty
U
رسیدگی
cassation
U
رسیدگی
adjustments
U
رسیدگی
probe
U
رسیدگی
audit
U
رسیدگی
consideration
U
رسیدگی
probed
U
رسیدگی
auditing
U
رسیدگی
oyer
U
رسیدگی
inquiries
U
رسیدگی
matureness
U
رسیدگی
serviced
U
رسیدگی به
inquiry
U
رسیدگی
audit
U
بازرسی رسیدگی
auditors
U
مامور رسیدگی
inquest
U
بازجویی رسیدگی
audits
U
بازرسی رسیدگی
examinations
U
رسیدگی معاینه
scope
U
دامنه رسیدگی
investigative
U
مبنی بر رسیدگی
inquisitorial
U
وابسته به رسیدگی
quest
U
تحقیق و رسیدگی
claims handling
U
رسیدگی به شکایات
auditor
U
مامور رسیدگی
quests
U
تحقیق و رسیدگی
storekeeping
U
رسیدگی به انبار
assistance
U
موافبت رسیدگی
attendances
U
رسیدگی تیمار
court of iquiry
U
دادگاه رسیدگی
attendance
U
رسیدگی تیمار
auditing
U
بازرسی رسیدگی
audited
U
بازرسی رسیدگی
verifiable
U
قابل رسیدگی
revisions
U
رسیدگی ثانوی
stock taking
U
رسیدگی به موجودی
mellowness
U
نرمی رسیدگی
revision
U
رسیدگی ثانوی
scrutiny
U
رسیدگی مداقه
examination
U
رسیدگی معاینه
investigators
U
رسیدگی کننده
audit trail
U
اثر رسیدگی
investigatory
U
وابسته به رسیدگی
inquests
U
بازجویی رسیدگی
cassation
U
رسیدگی فرجامی
investigation in the supreme court
U
رسیدگی فرجامی
investigable
U
قابل رسیدگی
attention key
U
کلید رسیدگی
the investigation of accounts
U
رسیدگی بحساب
trial on technicalities
U
رسیدگی شکلی
tendentious
U
رسیدگی کننده
investigator
U
رسیدگی کننده
trial on procedural matters
U
رسیدگی شکلی
trial on merits
U
رسیدگی ماهوی
to take into consideration
U
مورد رسیدگی قراردادن
i will see sbout it
U
من به ان رسیدگی خواهم کرد
handlers
U
رسیدگی کننده مربی
continuous stock taking
U
رسیدگی مستمر موجودی
hearing
U
رسیدگی بمحاکمه گزارش
venues
U
محل رسیدگی به جرم
handler
U
رسیدگی کننده مربی
inquiries
U
پرسش بازجویی رسیدگی
investigatory
U
تحقیقی مبنی بر رسیدگی
tick off
U
نشان رسیدگی و مقابله
attendances
U
ملازمت مراقبت رسیدگی
inquiry
U
پرسش بازجویی رسیدگی
venue
U
محل رسیدگی به جرم
attendance
U
ملازمت مراقبت رسیدگی
trial court
U
دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
master in lunacy
U
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
hearings
U
رسیدگی بمحاکمه گزارش
account executive
U
متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
adjournment
U
احاله رسیدگی به جلسه بعد
practice court
U
دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
expertism
U
تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
will not hear of
<idiom>
U
رسیدگی ویا اجازه ندادن
prejudication
U
صدور رای پیش از رسیدگی
adjournments
U
احاله رسیدگی به جلسه بعد
prejudicate
U
بی رسیدگی رای دادن در باره
inquisitional
U
وابسته به تحقیق یا رسیدگی تحقیقی
grand inquisitor
U
رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
think better of
<idiom>
U
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
traffic court
U
دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
pray consider my case
U
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
dut of court
U
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
equities
U
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equity
U
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
e. of pleas
U
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
concurrent jurisdiction
U
رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
inquisition
U
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
overseer of the poor
U
ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
inquisitions
U
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
churchwarden
U
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
rogatory
U
احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
habeas corpus
U
میدهد مشعر بر اینکه وی را در محضر دادگاه برای رسیدگی به ادعایش حاضرکند
churchwardens
U
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
dockets
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docket
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
rule of law
U
قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
lord chancellor
U
بزرگترین لرد انگلیس که بامورقضایی رسیدگی کرده ومهردارسلطنتی ومشاورمخصوص پادشاه ورئیس مجلس اعیان میباشد
pits
U
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pit
U
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
cooling-off periods
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
prize courts
U
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
claims officer
U
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
international court of justice
U
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
quarter session
U
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
lynch law
U
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unsifted
U
الک نشده رسیدگی نشده
speaking with prosecutor
U
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com