English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
occupation U اشغال کردن
occupations U اشغال کردن
occupies U اشغال کردن
occupy U اشغال کردن
occupying U اشغال کردن
fill up U اشغال کردن
indwell U اشغال کردن
take up U اشغال کردن
to fill up U اشغال کردن
to take up U اشغال کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
seize U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
scavenge U در اشغال کاوش کردن
scavenged U در اشغال کاوش کردن
scavenges U در اشغال کاوش کردن
preside U کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided U کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides U کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding U کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preoccupies U از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupy U از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupying U از پیش اشغال یا تصرف کردن
racking U تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
commit no nuisance U ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
engross U جلب کردن اشغال کردن
occupation of position U اشغال موضع کردن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
Other Matches
untenable U اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
cultch U اشغال
busiest U اشغال
tots U اشغال
occuration U اشغال
busies U اشغال
riffraff U اشغال
tot U اشغال
culch U اشغال
occupations U اشغال
junk U اشغال
slithering U اشغال
waste U اشغال
wastes U اشغال
trashed U اشغال
trash U اشغال
slithered U اشغال
busier U اشغال
busied U اشغال
slither U اشغال
busy U اشغال
inhabitancy U اشغال
trashing U اشغال
garbage U اشغال
throw away U اشغال
slithers U اشغال
trashes U اشغال
busying U اشغال
litter U اشغال
swilled U اشغال
refuse U اشغال
swill U اشغال
scraps U اشغال
scrapping U اشغال
refused U اشغال
scrap U اشغال
littering U اشغال
run off U اشغال
occupancy U اشغال
swilling U اشغال
swills U اشغال
littered U اشغال
soilage U اشغال
run-offs U اشغال
run-off U اشغال
litters U اشغال
kitchen stuff U اشغال
paltry U اشغال
raff U اشغال
draff U اشغال
pig's wash U اشغال
offal U اشغال
scrapped U اشغال
paultry U اشغال
occupation U اشغال
dump U اشغال
rubbish U اشغال
refuses U اشغال
refusing U اشغال
sliver U اشغال
laystall U اشغال دان
ashcans U اشغال دان
occupant U اشغال کننده
wastebaskets U اشغال دان
preoccupations U اشغال قبلی
preoccupation U اشغال قبلی
vacant U اشغال نشده
ashcan U اشغال دان
wastebasket U اشغال دان
occupancy U اشغال کننده
dreg U ته نشین اشغال
dump bucket U سطل اشغال
occupation U اشغال تصرف
occupations U اشغال تصرف
slopped U اشغال خوری
slop U اشغال خوری
occupants U اشغال کننده
waste U اشغال زباله
slopping U اشغال خوری
wastes U اشغال زباله
tenantless U اشغال نشده
dumpish U اشغال وار
hold back U اشغال کننده
tenure U نگهداری اشغال
grub street U اشغال گذرنویسندگان
occupiers U اشغال کننده
unoccupied U اشغال نشده
wracked U اشغال گیر
rack U اشغال گیر
racked U اشغال گیر
wracks U اشغال گیر
racks U اشغال گیر
ashpit U پیت اشغال
rag picker U اشغال برچین
occupied U اشغال شده
wrack U اشغال سبزی
pigwash U بساب اشغال
garbage U اشغال خاکروبه
seizures U اشغال هدف
seizure U اشغال هدف
occupation of position U اشغال موضع
stinkpot U اشغال دان
busy signal U علامت اشغال
offscourings U اشغال کثافت
occupier U اشغال کننده
army of occupation U نیروی اشغال کننده
military occupation U اشغال نظامی یک منطقه
busying U خط تلفن اشغال است
action U اشغال نیروهای جنگی
occupation authorities U اقتدارات ناشی از اشغال
holder U گیرنده اشغال کننده
jakes U اشغال درهم ریخته
slop pail U سطل اشغال دان
busier U خط تلفن اشغال است
holders U گیرنده اشغال کننده
we must winnow away the refuse U اشغال انرا باید
busies U خط تلفن اشغال است
debris U اشغال روی هم ریخته
actions U اشغال نیروهای جنگی
littered U زاییدن اشغال پاشیدن
slag U اشغال تفاله گرفتن از
littering U زاییدن اشغال پاشیدن
trashing U بصورت اشغال در اوردن
occupancy U سکونت اشغال مال
litter U زاییدن اشغال پاشیدن
trashes U بصورت اشغال در اوردن
trashed U بصورت اشغال در اوردن
litters U زاییدن اشغال پاشیدن
busy U خط تلفن اشغال است
occupied territory U منطقه اشغال شده
occupied territory U سرزمین اشغال شده
busiest U خط تلفن اشغال است
rubbishing U پراز اشغال یا کثا فت
busied U خط تلفن اشغال است
trash U بصورت اشغال در اوردن
engrossed U کاملا اشغال شده
bare base U پایگاه اشغال نشده
prepossession U اشغال قبلی تمایل بیجهت
it takes much room U فضای زیادی را اشغال میکند
incinerator U کوره مخصوص سوزاندن اشغال
racks U توری مشبک اشغال گیر
rack U توری مشبک اشغال گیر
wracks U توری مشبک اشغال گیر
racked U توری مشبک اشغال گیر
wracked U توری مشبک اشغال گیر
incinerators U کوره مخصوص سوزاندن اشغال
my time is occupied U وقتم اشغال شده است
plenums U فضای اشغال شده بوسیله ماده
end gatherer U کسیکه اشغال پشم راجمع میکند
plenum U فضای اشغال شده بوسیله ماده
lowest unoccupied molecular orbital U پایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
highest occupied molecular orbital U بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
slop jar U سطل مخصوص فاضل اب اشغال دان
the house is occupied U خانه اشغال شده یا مسکون است
incinerator U کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
crematorium U کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums U کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
fleshing U تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
work U فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
incinerators U کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
worked U فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
crematoria U کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
litter U محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered U محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
fanner U غربال یا اسبابی که اشغال وکاه را بوجاری میکند بادبزن
littering U محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
l.u.m.o U orbital unoccupiedmolecular lowestپایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
litters U محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
work file U فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
homo U orbital occupiesmolecular highest بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
concentrate U ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
LSD U رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
The singer and his staff commandeered the entire backstage area. U خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
concentrating U ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrates U ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
screening, screenings U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
autos U امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
screens U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
auto U امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
screen U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
Huffman code U کد فشرده سازی داده که حروف ای که اغلب نرخ می دهند فضای بیت کمتری اشغال می کنند
distractive U گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
fragmentation U حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
potsdom agreement U موافقتنامه پوتسدام موافقتنامه منعقده بین امریکاو شوروی و انگلیس پس ازپایان جنگ جهانی دوم به سال 5491 که در ان سه دولت خط مشی خود را نبست به المان اشغال شده
paultry U چیز اشغال ونا چیز
dustbins U اشغال دانی زباله دانی
dustbin U اشغال دانی زباله دانی
lsb U رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
caretaker status U وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
paltry U چیز اشغال و نا چیز
assumed position U موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com