Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cook off
U
گل کردن فشنگ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
load
U
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads
U
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
trigger
U
پرتاب کردن فشنگ
triggered
U
پرتاب کردن فشنگ
triggers
U
پرتاب کردن فشنگ
shell
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
Other Matches
ammunition chest
U
شانه فشنگ قلاب نوار فشنگ
cartridge
U
فشنگ
bullet
فشنگ
round
U
فشنگ
shell
U
فشنگ
cartouche
U
فشنگ
shelling
U
فشنگ
shells
U
فشنگ
cartouch
U
فشنگ
load
U
فشنگ
cartridges
U
فشنگ
bullets
U
فشنگ
extractor
U
فشنگ کش
loads
U
فشنگ
ejector
U
فشنگ کش
roundest
U
فشنگ
extractors
U
فشنگ کش
chamber
U
فشنگ خوریاخزانه
clipped
U
شانه فشنگ
cartridge box
U
جعبه فشنگ
complete sound
U
فشنگ کامل
chambers
U
فشنگ خوریاخزانه
necks
U
خزانه فشنگ
neck
U
خزانه فشنگ
magazine
U
خزانه فشنگ
fuse link
U
فشنگ فیوز
shells
U
پوکه فشنگ
extractors
U
فشنگ پران
cartridge case
U
پوکه فشنگ
cartridge box
U
خشاب فشنگ
wadcutter
U
فشنگ سرپهن
cartridge belt
U
نوار فشنگ
Load the gun.
U
تفنگ را پر از فشنگ کن
fire extinguishers
U
فشنگ ضداتش
shell
U
پوکه فشنگ
case shot
U
جای فشنگ
extractor
U
فشنگ پران
shelling
U
پوکه فشنگ
magazines
U
خزانه فشنگ
lived
U
فشنگ جنگی
clippings
U
شانه فشنگ
ammunition belt
U
نوار فشنگ
fire extinguisher
U
فشنگ ضداتش
blank cartridge
U
فشنگ بی گلوله
live
U
فشنگ جنگی
load
U
فشنگ گذاری
bullet
گلوله فشنگ
loads
U
فشنگ گذاری
bullets
U
گلوله فشنگ
dummy cartridge
U
فشنگ مشقی
dummy cartridge
U
فشنگ اموزشی
bandolier
U
جای فشنگ
shot maker
U
فشنگ ساز
ball ammunition
U
فشنگ مانوری
clips
U
شانه فشنگ
bandoleer
U
جای فشنگ
fuse cartridge
U
فشنگ فیوز
fixed round
U
فشنگ ثابت
clip
U
شانه فشنگ
ejector
U
فشنگ پران
link belt
U
نوار فشنگ
fixed round
U
فشنگ کامل
magazines
U
مخزن فشنگ خشاب
chambers
U
خزانه فشنگ در اسلحه
e.c. bland fire
U
تیر یا فشنگ مانوری
magazine
U
مخزن فشنگ خشاب
leader
U
فشنگ راهنمای پیچی
photoflash
U
فشنگ منورمخصوص عکاسی در شب
leaders
U
فشنگ راهنمای پیچی
dud
U
فشنگ اتش نشو
cartridge shell
U
بدنه پوکه فشنگ
chamber
U
خزانه فشنگ در اسلحه
mandrel
U
قالب پوکه فشنگ
wildcats
U
فشنگ با گلوله کوچکتر ازپوکه
clip
U
شانه فشنگ گیره کاغذ
clippings
U
شانه فشنگ گیره کاغذ
clipped
U
شانه فشنگ گیره کاغذ
wildcat
U
فشنگ با گلوله کوچکتر ازپوکه
distance wadding
U
بوش داخل پوکه فشنگ
responder
U
ماده اصلی خرج فشنگ
link belt
U
نوار حلقهای جداشونده فشنگ
feed belt
U
نوارتغذیه فشنگ نوار مهمات
thirty thirty
U
تفنگ با فشنگ کالیبر 03 باباروت 03
link
U
حلقه زنجیر نوار فشنگ
clips
U
شانه فشنگ گیره کاغذ
chassepot
U
نوعی تفنگ که فشنگ اتش زادارد
self loading
U
فشنگ گذاری خودکار به طورخودکار پرشونده
to zip
U
مانند فشنگ رفتن
[اصطلاح روزمره]
cylinder
U
فشنگ خور استوانهای هفت تیر
cylinders
U
فشنگ خور استوانهای هفت تیر
short round
U
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
center fire
U
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
case
U
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
cases
U
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
torches
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
tracer
U
فشنگ رسام ماده رسام رسم کننده
tracers
U
فشنگ رسام ماده رسام رسم کننده
pouches
U
جیب فانوسقه کیف فانوسقه فشنگ دان
pouch
U
جیب فانوسقه کیف فانوسقه فشنگ دان
cross belt
U
کمربند حمایل قطار حمایل فشنگ
live fire
U
تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com