English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
depopulate U کم جمعیت کردن
depopulated U کم جمعیت کردن
depopulates U کم جمعیت کردن
depopulating U کم جمعیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
populate U دارای جمعیت کردن
populates U دارای جمعیت کردن
populating U دارای جمعیت کردن
group U جمعیت گروه بندی کردن
groups U جمعیت گروه بندی کردن
to crowd out U ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
Other Matches
malthusian theory of population U فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
mobbed U جمعیت
thinnest U کم جمعیت
mobbing U جمعیت
mob U جمعیت
heaping U جمعیت
gaggles U جمعیت
thinners U کم جمعیت
many peopled U پر جمعیت
thronged U جمعیت
thins U کم جمعیت
presses U جمعیت
press U جمعیت
gaggle U جمعیت
mobs U جمعیت
company U جمعیت
heap U جمعیت
corteges U جمعیت
full of life U پر جمعیت
populations U جمعیت
population U جمعیت
demos U جمعیت
rabble U جمعیت
cortege U جمعیت
companies U جمعیت
heaps U جمعیت
thickly populated U پر جمعیت
thronging U جمعیت
throng U جمعیت
crowd جمعیت
crowds U جمعیت
desolate U بی جمعیت
gregariously U با جمعیت
herds U جمعیت
thickly peopled U پر جمعیت
society U جمعیت
densely populated U پر جمعیت
thinly populated U کم جمعیت
bodle U جمعیت
populace U جمعیت
gangs U جمعیت
throngs U جمعیت
gang U جمعیت
societies U جمعیت
herding U جمعیت
herd U جمعیت
herded U جمعیت
thin U کم جمعیت
over peopled U پر جمعیت
thinned U کم جمعیت
armies U جمعیت
population [pop.] U جمعیت
army U جمعیت
demography U جمعیت نگاری
habitancy U جمعیت سکنه
habitance U جمعیت سکنه
multitudes U جمعیت کثیر
bike U انبوه جمعیت
bikes U انبوه جمعیت
aging population U جمعیت سالمند
demography U جمعیت شناسی
people U جمعیت قوم
urban population U جمعیت شهری
working population U جمعیت شاغل
peopled U جمعیت قوم
peoples U جمعیت قوم
peopling U جمعیت قوم
settled U جمعیت دار
overpopulation U اضافه جمعیت
multitude U جمعیت کثیر
depopulation U تخلیه جمعیت
young population U جمعیت جوان
to the cheers of [the crowd] U با تشویق [جمعیت]
sparse population U جمعیت کم یا پراکنده
optimum population U حد مطلوب جمعیت
populated U جمعیت دار
social U جمعیت دوست
stationary population U جمعیت ثابت
the crowd scattereal U جمعیت متفرق شد
demographer U جمعیت شناس
the total population U همه جمعیت
population density U تراکم جمعیت
demographic transition U گذار جمعیت
population structure U ساخت جمعیت
population structure U ترکیب جمعیت
ruck U جمعیت وازدحام
people U تن [جمعیت شهری]
population distribution U توزیع جمعیت
demotic distribution U توزیع جمعیت
knight errantry U جمعیت سلحشوران
population inversion U وارونگی جمعیت
rucks U جمعیت وازدحام
population growth U رشد جمعیت
population explosion U انفجار جمعیت
underpopulation U کمبود جمعیت
flocks U جمعیت دسته پرندگان
demography U علم جمعیت شناسی
flocked U جمعیت دسته پرندگان
gangs U جمعیت تشکیل دادن
flocking U جمعیت دسته پرندگان
gang U جمعیت تشکیل دادن
gregariously U از روی جمعیت دوستی
flock U جمعیت دسته پرندگان
A big crowd gathered. U جمعیت انبوهی جمع شد
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
party U دسته متشکل جمعیت
zero population growth U رشد جمعیت صفر
birth rate U ضریب افزایش جمعیت
birth rates U ضریب افزایش جمعیت
population planning U برنامه ریزی جمعیت
demography U مطالعه مهاجرت جمعیت
The police held the crowd back. U پلیس جمعیت را عقب زد
templar U عضو جمعیت فراماسون
doubling time of population U زمان دو برابر شدن جمعیت
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house . U دم در سینما جمعیت موج می زند
She lost her husband in the crowd . U شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
the total population U تمامی نفوس کلیه جمعیت
ku kluxer U عضو جمعیت کوکلس کلان
the t. population U کلیه جمعیت همه مردم
slum U محلات پر جمعیت وپست شهر
The crowd was pressing against the gate . U جمعیت به درورودی فشار می دادند
slums U محلات پر جمعیت وپست شهر
hidden momentum of population growth U به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
A big crowd surged into the streets. U جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
conurbation U [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
There were some angry looks in the crowd . U قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
demand factors U جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
He forced his way thru the crowd . U بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar U عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestockings U منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestocking U منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
hidden momentum of population growth U نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
town fog U نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
edict of emancipation U فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com