English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lessen U کمتر کردن تقلیل دادن
lessened U کمتر کردن تقلیل دادن
lessening U کمتر کردن تقلیل دادن
lessens U کمتر کردن تقلیل دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cut down U خلاصه کردن تقلیل دادن
disrate U پست کردن تقلیل رتبه دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
weakened U تقلیل دادن
cut U تقلیل دادن
weaken U تقلیل دادن
cut back U تقلیل دادن
weakening U تقلیل دادن
reduce U تقلیل دادن
reduces U تقلیل دادن
reducing U تقلیل دادن
cuts U تقلیل دادن
weakens U تقلیل دادن
scrimp U نحیف تقلیل دادن
attenuating U تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates U تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated U تقلیل دادن دقیق شدن
attenuate U تقلیل دادن دقیق شدن
choke bore U روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
short-change U کمتر پول دادن
short-changes U کمتر پول دادن
short-changing U کمتر پول دادن
underquote U کمتر مظنه دادن
short-changed U کمتر پول دادن
underlet U کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
to shunt somebody aside U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
refan U جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
reductional U تقلیل
reduction U تقلیل
diminution U تقلیل
reductions U تقلیل
cut back U تقلیل
overlap U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
reduce U تقلیل یافتن
depauperate U تقلیل یافته
depletable U تقلیل یافتنی
reduction ratio U ضریب تقلیل
deceleration lane U خط تقلیل سرعت
data reduction U تقلیل داده ها
lessened U تقلیل یافتن
monetary contraction U تقلیل پول
deflation U تقلیل قیمتها
diminish U تقلیل یافتن
lessening U تقلیل یافتن
depopulation U تقلیل نفوس
lessens U تقلیل یافتن
lessen U تقلیل یافتن
reduces U تقلیل یافتن
reducible U تقلیل پذیر
depletion U رگ زنی تقلیل
reductive U تقلیل دهنده
diminishes U تقلیل یافتن
reduction of armamentes U تقلیل تسلیحات
reducer U تقلیل دهنده
reduction coefficient U ضریب تقلیل
reducing U تقلیل یافتن
depleted U تقلیل درامد ملی
partial reduction coefficient U ضریب تقلیل جزئی
deplete U تقلیل درامد ملی
single reduction U تقلیل سرعت تکی
deflation U تقلیل میزان پول
diminished U : تقلیل یافته کاسته
reduced form U فرم تقلیل یافته
reduction of capital U تقلیل سرمایه شرکت
depletes U تقلیل درامد ملی
depleting U تقلیل درامد ملی
irreducible U غیر قابل تقلیل
diminished U [قوس تقلیل یافته]
depletion U تقلیل درامد ملی
cost saving U درامد حاصل از تقلیل هزینه
reductase U دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
diminishing utility U قانون تقلیل تمایل به مصرف
uncurtailed bars U ارماتور بدون تقلیل مقطع
hypothermal U وابسته به تقلیل درجه حرارت
cost reduction U تقلیل قیمت تمام شده
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
conversion U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
haplosis U تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
less than U کمتر از
less U کمتر
much less U کمتر
Lt U کمتر از
lesser U کمتر
in a less degree U کمتر
minor U کمتر
shortest U کمتر
short U کمتر
minus U کمتر
infrequently U کمتر
shorter U کمتر
trojan horse U برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
betterment U خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
laborsaving U تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
cut back <idiom> U استفاده کمتر
he would not accept less U دو روز کمتر
minority U بخش کمتر
inside of a week U در یک هفته کمتر
minorities U بخش کمتر
inside of a week U کمتر از یک هفته
low price U قیمت کمتر
A smaller number . Fewer . U تعداد کمتر
sub- U در معنای کمتر
less than container load U کمتر از فرفیت کانتینر
hypotrophy U رشد کمتر ازمعمول
ammo minus U مهمات کمتر از نصف
le U to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
stroked U راندن کمتر از فرفیت
strokes U راندن کمتر از فرفیت
stroke U راندن کمتر از فرفیت
underexpose U کمتر از حد لزوم در معرض
under U پایین تراز کمتر از
under- U پایین تراز کمتر از
stroking U راندن کمتر از فرفیت
shoat U خوک کمتر از یک سال
shorthanded U ادامه با بازیگر کمتر
below par U کمتر از ارزش اسمی
below par U کمتر از بهای اسمی
underprice U قیمت کمتر از رقیب
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
design strength U مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
weanling U کره اسب کمتر از یک سال
embryo U جنین کمتر از هشت هفته
embryos U جنین کمتر از هشت هفته
he is well preserved U کمتر نشان پیری در او پیداست
lessened U کمتر شدن تخفیف یافتن
less developed countries U کشورهای کمتر توسعه یافته
lessens U کمتر شدن تخفیف یافتن
reduced charge U خرج کمتر یا پایین تر توپ
infants U بچه کمتر ازهفت سال
lessening U کمتر شدن تخفیف یافتن
infant U بچه کمتر ازهفت سال
lessen U کمتر شدن تخفیف یافتن
nursery school U مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
fast U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undersexed U دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
undervaluing U کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalues U کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
nursery schools U مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
ultralight aircraft U هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
fasts U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
Is there a road with little traffic? U آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
Is there a road with little traffic? U آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
undervalue U کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
eagles U زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
undervaluation U تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
factorial U حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
undercool U خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
fastest U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undermanned U دارای نفرات کمتر از میزان لازم
eagle U زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
low speed communications U ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
multipass overlap U بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
underrating U چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
anticlimaxes U بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
anticlimax U بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
underrate U چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated U چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
dry year U سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
roundest U تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
bench jockey U ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
bench warmer U ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
underrates U چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
round U تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
larceny petty U بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
roundest U تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
runs U اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
round U تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
infant U در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
hoods U پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
By [In] comparison with the French, the British eat far less fish. U در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
run U اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
hood U پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
infants U در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
few U تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
diminished radix complement U نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
man down U بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
small claim U ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
fewer U تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewest U تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
hypoventilation U تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
diminishing utility U اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
bravo, pattern U شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
underdistance U روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com