Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
halterbreak
U
کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
can't see the forest for the trees
<idiom>
U
ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
water dog
U
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
espalier
U
چوب بندی برای تربیت نهال میوه
coach dog
U
یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
(in) care of someone
<idiom>
U
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
injudiciously
U
بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
penny a liner
U
کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
pig headedly
U
ازروی کله شقی ازروی کودنی
fast and loose
U
ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
impartially
U
ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pusillanimously
U
ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
discerningly
U
ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
reared
U
تربیت کردن
rear
U
تربیت کردن
rearing
U
تربیت کردن
trains
U
تربیت کردن
trained
U
تربیت کردن
train
U
تربیت کردن
to bring up
U
تربیت کردن
rears
U
تربیت کردن
educate
U
تربیت کردن
give lessons
U
تربیت کردن
instruct
U
تربیت کردن
teach
U
تربیت کردن
educating
U
تربیت کردن
educates
U
تربیت کردن
educate
U
تربیت کردن
train
[teach]
U
تربیت کردن
abet
U
تربیت کردن
abets
U
تربیت کردن
abetted
U
تربیت کردن
abetting
U
تربیت کردن
expertly
U
ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
schools
U
تادیب یا تربیت کردن
school
U
تادیب یا تربیت کردن
phraseologically
U
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
well-bred
U
با تربیت تربیت شده
zootechnics
U
روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechny
U
روش تربیت و رام کردن جانوران
to pattern out
U
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
zootechnician
U
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
springe
U
کمند
lariat
U
کمند
looped
U
کمند
loops
U
کمند
snare
U
کمند
snares
U
کمند
loop
U
کمند
nooses
U
کمند
tethers
U
کمند
tethering
U
کمند
lassoed
U
کمند
noose
U
کمند
tethered
U
کمند
snarl
U
کمند
snarled
U
کمند
snarling
U
کمند
snarls
U
کمند
tether
U
کمند
lassoes
U
کمند
lassoing
U
کمند
snard
U
کمند
lasso
U
کمند
syllabicate
U
ازروی هجا تجزیه کردن هجابندی کردن
lasso vt
U
با کمند گرفتن
springer
U
کمند انداز
lariat
U
با کمند بستن
breeds
U
تولید کردن تربیت کردن
breed
U
تولید کردن تربیت کردن
running noose
U
کمند خفت دار
scare up
<idiom>
U
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
extrapolated
U
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolate
U
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolates
U
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating
U
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
fighter direction
U
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
liberal education
U
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
U
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
unmannerly
U
بی تربیت
impolite
U
بی تربیت
well bred
U
با تربیت
uncivilly
U
بی تربیت
lowbred
U
بی تربیت
low bred
U
بی تربیت
nurturing
U
تربیت
mannerliness
U
تربیت
uncivil
U
بی تربیت
nurture
U
تربیت
caddish
U
بی تربیت
grosses
U
بی تربیت
gentry
U
تربیت
nurtured
U
تربیت
nurtures
U
تربیت
grossing
U
بی تربیت
grosser
U
بی تربیت
cultivation
U
تربیت
unpolished
U
بی تربیت
grossest
U
بی تربیت
upbringing
U
تربیت
mannerless
U
بی تربیت
gross
U
بی تربیت
ill-bred
U
بی تربیت
grossed
U
بی تربیت
ill bred
U
بی تربیت
ill mannered
U
بی تربیت
blowzed
U
بی تربیت
gentrice
U
تربیت
churl
U
بی تربیت
half bred
U
بی تربیت
chuff
U
بی تربیت
good breeding
U
تربیت
education
U
تربیت
manner
U
تربیت
true bred
U
با تربیت
barbarous
U
بی تربیت
genteelness
U
تربیت
gentle
U
با تربیت
gentler
U
با تربیت
bearish
U
بی تربیت
pedagogy
U
تربیت
randy
U
بی تربیت
gentlest
U
با تربیت
cad
U
ادم بی تربیت
carl
U
ادم بی تربیت
physical education
U
تربیت بدنی
rudesby
U
ادم بی تربیت
teacher training
U
تربیت معلم
hoyden
U
روستایی بی تربیت
cads
U
ادم بی تربیت
schooling
U
تربیت اسب
made
U
تربیت شده
accomplished
U
تربیت شده
educative
U
تربیت امیز
reeducation
U
تربیت مجدد
genteely
U
از روی تربیت
genteel
U
تربیت شده
undisiplined
U
تربیت نشده
boors
U
ادم بی تربیت
boor
U
ادم بی تربیت
cultured
U
تربیت شده
fish culture
U
تربیت ماهی
trainable
U
تربیت پذیر
education
U
تعلیم و تربیت
steerage
U
اداره تربیت
an a woman
U
زن تربیت شده
school
U
تربیت اسب
schools
U
تربیت اسب
educationally
U
از راه تعلیم و تربیت
correctional institution
U
کانون اصلاح و تربیت
motor education
U
تعلیم و تربیت حرکتی
disciplinary
U
تادیبی وابسته به تربیت
manege
U
محل تربیت اسب
aviculture
U
تربیت مرغ مرغداری
ineducable
U
غیر قابل تربیت
underbred
U
نااصل زاده بی تربیت
computer based training
U
تربیت مبتنی بر کامپیوتر
culture of bees
U
پرورش یا تربیت زنبور
zootechnical
U
وابسته به فن تربیت حیوانات
housebroken
U
حیوان تربیت شده
ikon
U
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
timed
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
highbred
U
دارای تربیت یانجابت خانوادگی
gentry
U
مردمان محترم و با تربیت اصالت
ill bred
U
غیر متمدن بد تربیت شده
reclaim animal
U
حیوانات وحشی تربیت شده
civility
U
نجابت ورفتار خوب تربیت
carle
U
شخص پست ادم بی تربیت
trainable mentally retarded
U
عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
thorough paced
U
بهمه جور قدم تربیت شده
manege
U
مانژ میدان تربیت اسب یاسوارکاری
wcce
U
کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
to send round the hat
U
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
espalir
U
چوب بندی جهت تربیت نهال میوه
the churach built him up
U
کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
falconry
U
تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
from
U
ازروی
dressage
U
حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
B register
U
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
by the book
U
ازروی کتاب
indecently
U
ازروی بی شرمی
indecisively
U
ازروی دو دلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com